/  
صفحه اصلی‌ » اخبار » اگر بخواهیم و اراده کنیم ، می توانیم بیماری آسمیلاسیون را درمان کنیم . “آیدین افشار”

اگر بخواهیم و اراده کنیم ، می توانیم بیماری آسمیلاسیون را درمان کنیم . “آیدین افشار”

اوغوز تی وی:ما انسان ها ، هر آن چه را که با اراده ی خود در زندگی روزمره انجام می دهیم،دقیقا همان چیزی است که به طور ذهنی به عنوان حقیقت تصور و احساس کرده ایم و ذهن نیمه هوشیار آن را قبول کرده است.
ذهن انسان دارای دو بخش است : ذهن هوشیار ( خودآگاه ) و ضمیر ناخودآگاه ( نیمه هوشیار ) .
شعور خودآگاه ما از مغز سرچشمه می گیرد . وقتی ذهن خودآگاه ما اندیشه ای را می پذیرد ، وقتی بیماری ، فقر ، ترس و یا نگرانی را چشم می بیند و یا گوش می شنود ، مغز آن را دریافت می کند و به ضمیر هوشیار انتقال می دهد .
اما ضمیر نیمه هوشیار هر پیامی را که به آن بدهند ، انجام می دهد و توان استنباط ندارد . ضمیر نیمه هوشیار تفاوتی میان اندیشه های مخرب و سازنده قائل نیست . هرچه به او بدهند تغذیه می کند و همه چیز بسته به اندیشه هایی دارد که در خودآگاه ما موجود است .
وقتی ذهن هوشیار مملو از ترس و یا نگرانی باشد ، این حالت در ضمیر ناخودآگاه نیز نفوذ می کند و انسان را به سوی ترس و نگرانی سوق می دهند که این حالت یک نوع بیماری است . ممکن است این حالت بالعکش باشد . اگر ضمیر خودآگاه دارای افکار مثبت باشد ، بر ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرده و انسان را به سمت موفقیت می برد . اگر فردی را می بینیم که سرشار از غرور و اطمینان است ، اعتماد به نفس کافی دارد ، به این دلیل است که ضمیر هوشیار ، غرور و اطمینان را جذب کرده و در ضمیر ناهوشیار ذخیره نموده است و به همین علت است که فرد در برخورد با مشکلاتش با اعتماد به نفس بالا روبه رو می شود .
ذهن هوشیار و ذهن نیمه هوشیار دو ذهن مستقل از هم نیستند ، آن ها فقط دو قلمرو فعالیت در درون یک ذهن هستند . افکار ما فعال هستند و می توان آن ها را به بذرها تشبیه کرد . افکار منفی و مخرب به شکل منفی و افکار مثبت به صورت مثبت در ذهن نیمه هوشیار به کار خود ادامه می دهند و در زمان معین به طور ملموس عینیت یافته و هماهنگ با بذرهای کاشته شده می باشند . برای مثال شخصی را در نظر می گیریم که از بلندی واهمه دارد . اگر نگاهی به گذشته ی وی بیندازیم ، به سادگی درمی یابیم ، والدین ، دوستان ، اقوام و یا نزدیکان وی در تأثیر این نوع تلقین منفی چقدر به او کمک کرده اند . اگر چیزهایی را که به او گفته اند را بررسی کند ، درمی یابد که هدف آن ها از آن چه که به او گفته اند ، این بوده که او را تحت سلطه درآورند یا عامل ترس را به او القا کنند . ترس او از بلندی یک نوع بیماری است . اما این بیماری قابل درمان است . روانپزشکان برای درمان بیماری وی ، باید عمل گفتار درمانی را انجام دهند . پیام هایی را به مغز بیمار صادر می کنند . این پیام ها را ضمیر خودآگاه شخص بیمار از مغز دریافت می کند و بر ضمیر ناخود آگاه انتقال می دهد . پیام هایی در جهت این که شخص دیگر از بلندی هیچ ترسی نداشته باشد . بعد از دوره ی گفتاردرمانی ، نه تنها از بلندی نمی هراسد بلکه ممکن است از ایستادن در جاهای بسیار بلند مانند کوه و یا صخره ، لذت نیز ببرد . ممکن است این نوع بیماری ها در همه ی افراد درمان نشود و البته بستگی به تخصص و کاردانی شخص روانپزشک دارد .
اما بیماری الیناسیون و یا آسمیلاسیون :
بیماری آسمیلاسیون ، نوعی از بیماری است که فرد به علت عدم تحقیق ، برای خودش هویت فرهنگی و زبانی غیرخودش ، تصور می کند . چنین فردی به علت تحقیری که از سوی اغیار ، متوجه هویت فرهنگی و زبانی اصیل و واقعی خود می شود ، دچار احساس شرم از خویشتن می شود و برای رهایی از این احساس می کوشد تا هرچه بیش تر در گفتار و رفتارش به دیگری تشابه یابد .
حال ، حکومت راسیستی ایران ، این بیماری را به چه شکل بر تفکر هویتی ملت مان تزریق کرده است ؟ آن قدر دلیل محکم و سند قانع کننده داریم که با چند مثال ساده ، ماهیت حکومت سلطه گر در جهت یکسان سازی هویتی ملت مان در ملت فارس را می توانیم ببینیم و لمس کنیم .
به عنوان مثال ، سریالی تحت عنوان “خواب و بیداری” به کارگردانی مهدی فخیم زاده که در سال های نه چندان دور تهیه و تدوین شده بود را از نظر می گذرانیم . یکی از نقش های منفی این سریال در اختیار خود کارگردان می باشد. نقشی با نام “اصغر کؤپک” . شخصی که زن اولش را به علت یک دعوای ساده به دست خودش می کشد و درون یک سیاه چال می اندازد . شخصیتی نامرد ، دروغگو و در عین حال ترسو که همسایگانش به او لقب “اصغر کؤپک” را داده اند . دختری به نام “توران” دارد . “توران” به علت بدرفتاری های پدر ، از خانه فرار می کند و بعد از بیست سال که به خانه ی پدری برمی گردد ، به یک خلاف کار کاملا حرفه ای تبدیل شده است . همان شخصیتی که همکاران خلاف کارش او را با نام “ناتاشا” می شناسند که در همان سریال بیش از ۱۰ نفر را با اسلحه به قتل می رساند . در قسمتی دیگر از همین سریال ، مردی که با دخترش به زبان تۆرکی

 
صحبت می کند ، خانه ای قدیمی و کلنگی دارد و برای بار

چندم از مستأجر خانه اش می خواهد ، منزلی بیابد و خانه ی وی را تخلیه کند .اما مستأجر که می داند ، صاحب خانه اش از مأمور می ترسد ، خیالش راحت است ، خانه را تخلیه نمی کند و می گوید اصلا تا زمانی که مأمور نیامده ، می خواهد برای همیشه همان جا بماند . شاید برای بعضی از هموطنان مان که از نقشه های دشمن برای آسمیله کردن ملت مان اطلاعی ندارند سؤال پیش بیاید ، مگر اهمیتی دارد اسم شخص خلاف کار در این سریال ، “توران” باشد و یا شخصیت ترسو ، که از مأمور می ترسد ، با دخترش به زبان تۆرکی سخن بگوید . باید بگوییم اگر مهم نبود ، چون تمام سریال از ابتدا تا انتها به زبان فارسی است شخص ترسو هم به همان زبان فارسی با فرزندش تکلم می نمود . همه ی این ها یک پیام است . پیامی به ذهن که در ضمیر ناهوشیار ثبت خواهد شد و بعدها به مرحله ی اجرا درخواهد آمد .
و یا انیمیشنی با نام “پایگاه مرزی” که در شبکه ی استانی اردبیل پخش گردید که اقدام به خوار کردن تۆرک ها پرداخته بود . در این انیمیشن یاشار که لهجه ی غلیظ تۆرکی دارد ، نوبت پست دیده بانی اش می باشد . خوابش می گیرد و متوجه حمله ی دشمن به پایگاه نمی شود ، تا این که یک سگ همه ی بعثی ها را تارومار می کند .
و یا فیلم “طعم گیلاس” به کارگردانی “عباس کیا رستمی” که به تحقیر ملت مان پردخته بود .
و مثال های بارز دیگری که در خیلی از فیلم ها و سریال های رسانه ی به اصطلاح ملی به وفور دیده ایم .
در کتب درسی و حتی غیردرسی فاشیزم هم شرایط به همین گونه است ، تنها شکلش کمی متفاوت است . در کتب درسی “حاکمان ترک تبار از اقوام بیابان گرد هستند و از کشورداری اطلاع چندانی ندارند . اما می دانند که برای اداره ی حکومت خود باید از افرادی آشنا به کشورداری استفاده کنند . به همین دلیل از وزیران باهوش و خردمند ایرانی برای این امر استفاده می نمایند . ” همچنین در کتابی تحت عنوان “یکی بود یکی نبود” ، سورچی ها با اسب های گاری به زبان تۆرکی سخن می گویند و در این جهت از دشنام های این زبان نیز استفاده می نمایند . و مثال های بسیار زیادی از این قبیل .
همان طور که اشاره شد همه ی این ها یک پیغام است . پیغامی به مغز که ضمیر خودآگاه آن را دریافت می کند و بر ضمیر ناخودآگاه انتقال می دهد . پیغامی بر ضمیر ناخودآگاه که باید از هویت خود بگریزد و هویتی دیگر برای خود برگزیند. این پیغام ها تنها پیغام های تخریبی نیستند . پیغام های مثبت هم به این ضمیر ناخودآگاه ارسال می گردد ، اما این بار در جهت عکس هویت واقعی مان . اشعار فارسی که به فرزندان مان در دوران کودکی و نوجوانی در مدارس یاد می دهند ، پیغام هایی است در جهت لطیف نشان دادن زبان فارسی . حتی شعر فارسی شهریار هم یک پیغام است . پیغامی بر ضمیر ناهوشیار که اگر بخواهیم شاعر هم باشیم ، بهتر است به زبان فارسی شعر بسراییم . و یا متمدن نشان دادن قوم پارس ، که آن هم یک پیغام است . پیغامی مبنی بر این که اگر از هویت خود دست کشیدیم ، بهتر است هویت ملت فارس را برای خود انتخاب کنیم .
اقتصاد و ارتباطات هم بر همین ضمیر ناهوشیار تأثیر مستقیم دارد . همین شهر زنجان را در نظر بگیرید . این شهر به علت آن چه که حاکمیت می خواهد ، با تهران ارتباط زمینی و هوایی مناسب تری نسبت به تبریز دارد . بودجه های چند برابری تهران نسبت به تبریز این شهر را از لحاظ امکانات شغلی، پزشکی ، آموزشی و … در سطح بالاتری نسبت به تبریز نگه می دارد . این عوامل سبب می شود مردم این شهر ارتباط بیش تری با تهران نسبت به تبریز داشته باشند . وقتی با تهران ارتباط دارند ، برای این که شهرشان همانند تهران پیشرفت کند و رونق اقتصادی مناسبی داشته باشد ، امکانات آموزشی و شغلی بهتری داشته باشد ، ضمیر ناهوشیار ، بدون منطق دستور می دهد که باید از لحاظ زبانی و هویتی به مانند آنان دربیایند و در گفتار و کردارشان تجدید نظر کنند . البته همان طور که می دانیم این شهر هنوز از هویت خود نفس می کشد ، چون با تبریز هم ارتباط دارد . در تبریز هم شرایط اقتصادی خوب است . مردم این شهر با توان و پتانسیل خود و بودجه ی کمی از دولت می گیرند ، امکانات شغلی ، پزشکی و بهداشتی مناسبی دارد ، آثار تاریخی و فرهنگی زیادی در این شهر نمایان است و مهم تر از همه مردم این شهر از هویت خود فرار نکرده اند و ارتباط با این شهر اجازه ی حل شدن کامل در ملت فارس را برایشان نمی دهد . در تبریز هم اگر می بینیم این بیماری ( بیماری آسمیلاسیون ) ، کم رنگ است به خاطر همان دلایلی است که اشاره شد . در تبریز قبل از این که ذهن ، تحریفات تاریخی کتب درسی را ببیند ، نمایش های ساختگی رسانه ی به اصطلاح ملی را ثبت کند ، آثار تاریخی و فرهنگی را می بیند ، مثال اگر بیاوریم ، “ارک” را می بیند . “ارک” یک اثر هنری ملی است و مهم ترین وظیفه ی هنر بازنمایی امر طبیعی و یا واقعیت است .

 
واقعیت تاریخی ارک در ضمیر ناهوشیار ثبت می شود و

اجازه نمی دهد تحریفات ملی ، در آن ضمیر جای واقعیت ها را بگیرد . برای همین هم بود که می خواستند “ارک” را بریزند .
حال ، چرا می گوییم بیماری آسیمیلاسیون واگیردار است ؟
ممکن است همین تحریفات تاریخی و یا پیام های منفی نسبت به هویت ملی مان را ذهن برخی از هموطنان مان برداشت نکرده باشد و در ضمیر ناهوشیارشان ذخیره نشده باشد. ممکن است ضمیر ناهوشیار برخی از هموطنان مان حالت خنثی داشته باشد . نه آن شکوه ارک و نه این تحریفات تاریخی را ذهن فعال او جذب نکرده باشد ، اما در شرایطی که دیگران ، از زبان ، تاریخ و هویت واقعی خود هراسانند و از آن می گریزند ، ضمیر ناهوشیار او نیز از ضمیر هوشیار پیامی دریافت می کند ، مبنی بر این که او هم باید هویتی غیر از هویت واقعی خود برگزیند و از قافله عقب نماند و بعدها ممکن است خود او نیز عامل انتقال همین بیماری واگیردار باشد .
حکومت سلطه گر ، برای تحلیه ی ملت مان در ملت فارس که تحت استعمار این حکومت می باشد ، با ابزارهایی که در اختیار دارد ، پیام های تخریبی از زبان ، تاریخ ، هویت و فرهنگ مان بر ذهن ملت مان صادر می کند و بالعکس پیام هایی مثبت ، از زبان ، تاریخ ، هویت و فرهنگ ملت خودش را در همین افکار تزریق می کند . ضمیر هوشیار ، این پیام ها را از ذهن می گیرد و به ضمیر ناهوشیار انتقال می دهد و ضمیر ناهوشیار این پیام ها را بدون هیچ استنباطی به مرحله ی اجرا در می آورد . معلم بدون هیچ استنباطی از دانش آموزان می خواهد که در کلاس درس فقط به زبان فارسی تکلم کنند . مادر بدون هیچ دلیل منطقی با فرزندش به زبان بیگانه سخن می گوید و پدر به فرزندش از کوروش ، داریوش ویا از رستم و سهراب می گوید .
ما نباید اجازه دهیم که دشمن ضمیر ناهوشیار را اشغال کند . درواقع نباید اجازه دهیم که این بیماری بر افکار ملت مان نفوذ کند . ما حکم همان روانپزشکان را برای بیماران ملی مان داریم . باید عمل گفتاردرمانی را برای بیماران آسمیله شده انجام دهیم و ضمیر ناخودآگاه ملت مان را از آن چیزی که از تاریخ و هویت مان برایش تعریف کرده اند ، پاک سازی کنیم و پیغام های مثبت از هویت و تاریخ مان را جایگزین آن سازیم . باید بدانیم ، تک تک فعالیت های مان پیغامی است بر ضمیر ناخودآگاه . بیمارمان همانند شخصی است که از ایستادن بر بلندای کوهی مغرور و استوار واهمه داشت ، اما بعد از درمان از ایستادن بر بالای همان کوه ، لذت می برد . اگر موفق به درمان بیماران مان شویم ، از زبان ، هویت و تاریخ واقعی خود نمی هراسند که هیچ ، به داشتن آن چه که سال ها از آن برایش بد می گفتند ، افتخار نیز می کند . این یک بیماری شخصی نیست . بیماری ملی است و این مسئولیت ما را چندین برابر می کند . البته روی سخنم با مانقوردها و کسانی که بر ملت خود خیانت می کنند ، نیست . آن ها بیماری شان عود کرده و دیگر امیدی به بازگشت شان نیست . تنها کسانی می توانند درمان شوند که فریب خورده اند ، اما در جبهه ی دشمن بر علیه ملت شان فعال نیستند . البته نباید ناامید باشیم ، آسمیلاسیون در اکثر تفکرات ملت مان شکست خورد است ، بخشی از ملت مان به این بیماری مبتلا هستند . اگر بخواهیم و اراده کنیم آن ها را نیز می توانیم درمان کنیم ، هرچند که می دانیم کار آسانی در پیش نداریم .

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram
Play All Replay Playlist Replay Track Shuffle Playlist Hide picture