/  
صفحه اصلی‌ » اخبار » تخریب مقبره عارف نامی تورکان قشقایی توسط حکومت راسیسم ایران

تخریب مقبره عارف نامی تورکان قشقایی توسط حکومت راسیسم ایران

تصاویر انتشار یافته در شبکه های  اجتماعی و همچنین سایت های محلی ایران  نشان می دهد این مقبره به طور کامل تخریب گشته و در محوطه مقبره اقدام به ایجاد ساختمان می نمایند.

تاکنون مشخص نیست این مقبره توسط چه نهاد یا شخصی تخریب شده ولی گمانه زنی از این است که باتوجه به در مالکیت اداره اوقاف بودن بنا، توسط این نهاد تخریب شده است.

سندی که سایت محلی یول پرس انتشار داده  نشان می دهد در سال ۱۳۷۷ اداره اوقاف طی نامه به هئیت امنا این مقبره اعلام نموده است که محوطه در اختیار هئیت امنا جهت بازسازی و محافظت این مقبره، یک مرکز فرهنگی برای ترکهای قشقایی ایجاد گردد.

Untitled-8

محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا متخلص به «مأذون»

اگر بخواهیم در میان شعرای قشقایی یکی از بزرگترین و خیال پردازترین و در عین حال صمیمی ترین آنها را برگزینیم، او کسی جز سید محمد ابراهیم فرزند سید علیرضا متخلص به مأذون متولد ۱۲۴۶ ه.ق نیست. آباء و اجداد این شاعر بزرگوار که وابسته به سادات موسوی و از اولاد امام زاده یحیی و از نوادگان امام موسی کاظم بودند که روستای شیخ هابیل از نواحی بهبهان به سال ۱۱۶۳ ه.ق مهاجرت کرده و در میان ایلات و بلوکات فارس و چهار محال مسکن می گزینند. مأذون در این باره می گوید :

                         مأذون قشقایی تفصیلی چو خدور              آتاسی سادات کهگیلولی دیر

                         آناسی قشقایی قادرلی مشهور               منزلی شیراز دور، اصلی شیخ هابیل

ترجمه :«تفصیل مأذون در (میان ) قشقایی زیاد و پدرش از سادات کهکیلویه است. مادرش از طایفه مشهور قادر لوی ایل قشقایی است؛ منزلش در شیراز و اصل وی شیخ هابیلی است.»

اوج شاعری مأذون در عصر ناصرالدین شاه و حتی مرگ شاعر با حادثه قتل ناصرالدین شاه (۱۳۱۳ ه.ق )مقارن است. این شاعر در بین شاعران قشقایی یگانه فردی است که در شعر و شاعری درخشیده و درحقیقت واسطه العقد شعرای ترک زبان قشقایی است. و مسلم است ظهور چنین شاعری در جامعه بسته ایلی که حتی تلقی آنها از وطن به مسیر کوچ محدود می شده مایه شگفتی است و اندکی بعد از مأذون این ارتباط فرهنگی و شعر و شاعری در ایل تا عصر معاصر قطع می شود .

ظهور شعرای قشقایی عمدتا در دوره بازگشت ادبی ایران صورت گرفته و مسلم است که ارتباط قشقائیان ، قبل از مأذون با برخی از خاندانهای ادب پرور خطه فارس چون خاندان وصال و قاآنی شیرازی در ترقی شعر و ادبیات و فرهنگ ایلی مؤثر بوده است؛ این شاعر بنا به مقتضای زمان همانند دیگر شاعران دوره بازگشت از شعرای طراز اول و فرهیخته قبل از خود اثر پذیرفته است و به گونهای که با مطالعه دیوان وی گاه ترنم موزون فردوسی و نظامی تداعی می گردد و زمانی نیز طنین دلنشین سعدی و حافظ و قاآنی شیرازی .

این شاعر از محضر فضلا و دانشمندان قبیله خود بالاخص پدرش، کسب علم و دانش می نموده و در صرف و نحو عربی و فنون شعر و شاعری به مقام استادی نائل می گردد که آرایه ها و شیوه زبان شعر وی مؤید این مطلب  است .زبان وی ترکی قشقایی است و این زبان ازخانواده ترکی آذربایجانی که باید آن را زبان مادری ایل قشقایی نامید. دین و مذهب او همانند طوایف شش گانه قشقایی شیعه اثنی عشری است .

علی رغم اشاره صریح مأذون بر تعدد زوجات در دیوان تنها یک بار ازدواج کرده . از این همسر دارای دو فرزند ، یک پسر و یک دختر ، که پسر وی (احمد) گویا در جوانی کشته می شود و نام دختر وی جواهر سلطان که با سواد بوده وخطی خوش داشته است و با یکی از بزرگان شیخ هابیلی به نام میرزا عبدالله ازدواج می کند که نوادگان وی هم اکنون در استان فارس و اصفهان سکونت دارند .

مأذون همانند آبا و اجداد خود در دستگاه سران قشقایی به عنوان مکتبدار و شاهنامه خوان انجام وظیفه می کرده است وی شاعری آزاده است ، زمانی که دستگاه بزرگان را موافق طبع خود نمی بیند بی درنگ آنان را ترک می کند و بدون تملق و چابلوسی به دستگاه سران دیگر –که شاید اهمیتشان نیز کمتر است –می پیوندد؛ از سوی دیگر ایلخان و بزرگان ایل که بیشتر سرگرم رتق و فتق امور ایل بودند و فرصتی و شاید امکانات لازم و در خوری برای تشویق و بزرگداشت شاعر فراهم نکرد و به همی خاطر روح نا آرام مأذون مکدر می شود و با یرودن هجویه ای علیه ایلخانان جبهه می گیرد و درصدد مبارزه با آنان بر می آید. مطلع ابیات زیر نمونه ای از هجویه های مأذون است که پیرامون محمد قلی خان ایلخانی سروده است :

                          ظلمو نان دستگاهی قوران بی خبر                 یقلر بو دستگاه نا تمام بیرگؤن

                          عاقبت وئرر تخم مکافات ثمر                           چکلر ظالمنان انتقام بیر گؤن

ترجمه :«(ایلخانی !)دستگاه خود را بی خبر و با ظلم بنا نهادی ولی روزی این دستگاه ، تمام برچیده خواهد شد عاقبت تخم کافات ثمر خواهد داد و روزی از ظالمان انتقام خواهد شد .»

ناگفته نماند که مأذون به حضور ظل سلطان،حاکم اصفهان، میرسد و با بدیهه سرایی پیرامون اسبان وی به دریافت جایزه و تخلص مأذون نائل می گردد. ممدوحین مأذون، سلطان محمد خان، داراب خان، سهراب خان، اللهیار خان و بهادر خان بوده است و افرا سست عنصری نظیر محمد قلی خان ایلخانی، علی قلی خان، نصرالله خان ، قباد خان، قلی خان و برخی از کلانتران مانند همت علی کیخا دره شوری و فضل علی بک قراچه ای مورد هجوم مأذون قرار گرفته اند و اگر زندگی این هجو شدگان را بررسی کنیم ، می بینیم که ضعفی در مسئولیت امور ایلی داشته اند و این گونه بهانه به دست مأذون داده که شجاعانه به آنها بتازد؛

این شاعر گاهی چون خاقانی از قدر ناشناسی مردم گله می کند :

                           قدرینگی بیل قدرینگ بیلن یوخولسا                  بیزیم ائلده قدربیلن آز اولور

ترجمه :«اگر کسی قدر تو را نمی داند، تو  قدر خود را بدان زیرا در ایل قدرشناس کم است.»

و گاهی خیام وار به چگونگی آینده شک می کند :

                          گؤرنگ هارا چکه بیزیم سرانجام                      اؤزو مست، گؤزو مست یادوما دوشدی

ترجمه :«نمی دانم سرانجام کجا خواهد رسید آن مست چشم (خمار چشم ) به خاطرم رسید .»

و زمانی همچون سعدی بر عمر تلف کرده خود تأسف می خورد .

                         عمر و می صرف ائددیم ضایع اوتوردوم                یالان وعده دیلدن دیله دوشوبدور

ترجمه :«عمر خود را صرف کردم و ضایع نشستم زیرا وعده دروغین از زبانی به زبان دیگر خواهد رسید.»

این شاعر بارها در دیوان خود را عاشق عارف می نامد:

« عاشق عارفم رند و تند مزاج»

گاهی از عرفان می گوید و زمانی نیز از عشق زمینی سخن به میان می آورد. گاه با زبان ترکی هنر نمایی میکند و گاه حرفش را با تیغ برنده و طبع گهرزای فارسی بیان می کند:

                         ز ترکی باراستی مجلسی             بکش تیغ برنده فارسی

اشعار وی با موضوعات مختلف و رنگارنگ همراه است این شاعر از صدای بلبل و از گلهای رنگارنگ سخن می گوید و چون هنر مندی خلاق هر لحظه ما را با دنیای دیگر و زیبای دیگر ی آشنا می کند و مقتضای حال و مقام همه را به تفکر وا میدارد و زمانی از گذشت روزگار می گوید و به ما پند و عبرت می آموزد و گاهی از مرگ افراد و شهامتشان می گوید. و ما را به شجاعت وا می خواند و حتما فقر نیز به عنوان یک عنصر قوی همیشه و همه جا در شعر او حضور دارد.

                        هئچ میرزا گورمه دیگ پولی اولمایا                      آت و قطر، کنیز _ قولی اولمایا

ترجمه :«میرزای بدون پول و اسب و قاطر و کنیز و غلام ندیده بودیم.»

کشف آرمگاه ماذون در سال ۱۳۷۲

Mazun_qashqa2
مقبره ماذون قبل از تخریب

در دیماه ۱۳۷۲ هجری شمسی به بهانه یکــصدمین سال در گذشت میرزا مأذون، شاعر و عارف سترگ ایل قشقایی و عشایر جنوب، یادمانی در سالن اجتماعات آموزش و پرورش عشایری در خیابان باغ ارم شیراز برگزار گردید در حالی که کسی نمیدانست آرامگاهش کجاست چه گونه مرده و چه کسی درکجا به خاکش سپرده…

      مرحوم شهبازی از قول شیرزاد بیگ دزکردی نوشته بودکه مدفنش در بقعه شازده منصور شیراز است و من از شخص دیگری شنیده بودم در قبرستان شادایی الله شیراز است حتی شنیده بودم که بقعه شاهزاده منصور هم در همانجاست و در سال ۱۳۶۴ که دانشجوی دانشـــــــــگاه شیراز بودم مدتها وقت صرف کرده آن قبرستان وسیع را سنگ به سنگ جستجو کرده بودم اما…

        در گیر و دار بزرگداشت، برخی از سخنوران از نامعلوم بودن مکان دفنش می گفتند و… تا این که نو جوانی در پشت سن پیشم آمد و گفت پیر مردی در وسط سالن اظهار میدارد که جای قبر ماذون را میداند یه سرعت کارگردانی را رها کرده به سراغش رفتم شماره تلفنش را گرفته برگشتم.

        دو روز بعد از بزرگداشت با بی صبری تمام همراه دوست جدیدم مهندس حسین حیدری، که در همین برنامه باهم آشنا شده بودیم و بعدها  بر اساس تلاشهایش به حیدری مأذون معروف شد با جعبه ای شیرینی به دیدارش رفتیم.

       خانه زنده یاد عزیزخان فیلی قشقایی (متخلص به خسته) در خیابان فضل آباد شیراز بود. پس از معارفه و چای و شیرینی پای صحبت های شیرینش نشستیم که: مأذون اواخر عمرش را در شیراز در یکی از اتاقهای خانه مشیر دفتر که از بستگانش بوده در همسایگی خداکرم خان فیلی، پدر عزیز خان، ساکن بوده و در همانجا با کمک مرحوم نجفقلی خان اشعارش را جمع آوری ومرتب میکند (اهتمام ائیله دی ییغدی کتابیم…)  هنگامی که به دعوت کلانتر طایفه بهارلو به داراب میرود( داراب دا اه یله نن خان نو جوان…) کتابش را به خداکرم خان میسپارد که در یخدانی چوبی قرارش میدهد دو ماه بعد که از داراب بر میگردد و برای گرفتن کتاب میرود با تأسف میبینند که موشها دمارش را در آورده اند.(داغیلار تفرقه اولار دفتریم…)  از نو شروع به نوشتن  میکند اما اجل از راه میرسد و کارش ناتمام میماند…

       عزیزخان از بقعه میگفت از قبر دو برادرش که در نو جوانی به مرض حصبه از دنیا رفته اند و قبرشان با مأذون ۲ متر فاصله دارد از پدرش که هرشب جمعه دستش را میگرفته بر سر خاک برادرانش میبرده و قبری که در کنارآنها بوده. یک روز از پدرش می پرسد که آیا این هم برادرم بوده؟ جواب میدهد نه این دوست و همسایه ام بود و بعد ها که بزرگتر میشود از مأذون برایش میگوید و می سپارد که روزی قشقایی ها به سراغ این قبر خواهند آمد. روزی که احتمالا من نیستم مکان آن را به خاطر بسپار مطالبی را که گفتم فراموش مکن تا روزی که جویندگانش را بیابی و این امانت را تحویلشان دهی…

        مارا بر بقعه برد جایی که بیش از ۲۵ سال بود نرفته بود اما جالب بود خیلی ها میشناختنش محوطه بقعه و روی قبر ها با خاک مسطح و موزائیک شده بود اما بازهم توانست محل قبر را مشخص کند حاج عباس شمیرانی، رئیس هیأت امناء شاهزاده منصور و سایر اعضا وحتی خانم بسیار مسنی را به بقعه آوردند، محل قبر را تأیید کردند. سپس مارا به خانه ای برد و اتاقی را که مأذون آخرین روزهای حیاتش را در آن گذرانده بود نشانمان داد وبعد گفت خدا از شما راضی باشد! سالها بود دین سنگینی بردوشم بود الان احساس راحتی میکنم… ـ خدایش رحمت کناد ـ

     چند روز بعد به اوقاف شیراز رفتم آقای مددی، رئیس ناحیه۳، و آقای نادر ریاحی، مدیر کل اوقاف، به خوبی تحویل گرفتند و از هر نوع مساعدت دریغ نکردند هیأت امناء آرامگاه مأذون تأسیس شد و چون در آخرین تحقیقات ثابت شده بود که شازده منصور امامزاده نیست این بود که کلیه محوطه بقعه کتبا به این هیأت امنا واگذار گردید تا قبر مأذون باز سازی شود. 

 

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram