/  
صفحه اصلی‌ » اخبار » ۳۱ فروردین سالروز کشتارملت تورک آزربایجان درسولدوز بدست اکراد مهاجر

۳۱ فروردین سالروز کشتارملت تورک آزربایجان درسولدوز بدست اکراد مهاجر

اوغوز تی وی:پس از اينكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه سولدوز (نقده) را در پيش گرفتند!
كردهاي تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه ترك و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور سولدوز (نقده) بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند.
“حجت الاسلام حسني” (امام جمعه وقت اورميه) پس از دادن يك اطلاعيه راديويي و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نيروهاي مردمي از اورميه وارد سولدوز (نقده) ميشوند
سر دخترك ۳ ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. ۲۲ نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند.
درسهايي كه بايد از جنگ سولدوز (نقده) آموخت:
اولا: جنگ نقده ما را در شناختن نيات و اهداف و ماهيت واقعي اكراد افراطي كمك ميكند.

تاريخ معاصر آزربايجان پر است از صحنه هايي كه هم از مظلوميت و هم از دلاوريهاي ملت آذربايجان حكايت ميكنند. در گوشه – گوشه تاريخ سرزمين استوارمان آذربايجان، متاسفانه حوادث و رخدادهاي زيادي هنوز بصورت مكتوب درنيامده اند و بسياري از منابع تاريخي آزربايجان نيز بجهت آنكه از جانب افرادي مغرض نگارش يافته اند نياز به بازنويسي دارند. يكي از حوادث مهم تاريخ معاصر آزربايجان، شورش اكراد در سالهاي بعد از انقلاب ۱۳۵۷ است كه منطقه غرب آزربايجان و مخصوصا قسمتهاي جنوبي استان آزربايجان غربي صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروريستي و غارتگر دموكرات و كومله كردستان گرديد. در اين اثنا جنگ يك هفته ايي سولدوز (نقده) كه در طي آن مردم غيرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اكراد جانفشاني كردند و اكراد را با شكستي شرم آور روبرو ساختند از برگهاي زرين تاريخ آزربايجان محسوب ميشود كه شرح آن در ذيل مي آيد.
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب ۱۳۵۷ بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه به رهبري “ عبدالرحمان قاسملو” وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردها مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها ۸ روز از عمر انقلاب ۱۳۵۷ گذشته بود، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ اكراد پادگان خانا (مهاباد) را غارت كردند.
“غني بلوريان” از اعضاي اصلي حزب دموكرات كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال ۱۳۵۹ به همراه گروه ۷ نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش در “كتاب ئاله كوك” (برگ سبز) مي نويسد: ( قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: (آنجا (پادگان خان (مهاباد)) مركز شر است بايد جمع آوري گردد.) بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز ۳۰ بهمن ساعت ۱۱:۲۰ همانروز پادگان خانا (مهاباد) خلع سلاح شد.))(۱)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب دموكرات كردها ايران را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان خانا (مهاباد) را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر مناطق كردنشين و نيز غرب آذربايجان بود، پادگان خانا (مهاباد) سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان خانا (مهاباد) مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ سولدوز (نقده) و … كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و ما به جنگ نقده خواهيم پرداخت.
پس از جريانات پادگان خانا (مهاباد) و درست يكماه پس از انقلاب ۱۳۵۷، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: (خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.) (۲) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شهرهاي سولدوز (نقده)، خانا و … و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق تورك نشين به جغرافياي تخيلي كردها دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد.
حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آزربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آزربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.
پس از اينكه اكراد پادگان خانا (مهاباد) را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه نقده را در پيش گرفتند! سولدوز (نقده)ايي كه تنها ۱۲ درصد آنرا كردها تشكيل ميدادند. حال چرا سولدوز (نقده) محل برگزاري ميتينگ انتخاب شده بود، سوالي مهم و تعيين كننده است. آنها در راستاي تحقق استقلال كردها عمل مي كردند اما جغرافيايي كه مد نظرشان بود رويايي و تخيلي بنظر ميرسيد. بدينگونه كه آنان همانند شيخ عبيدالله و سيميتقو و … دچار (اشتباه شديد استراتژيك) شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشي مسلحانه و زورگويانه و تجاوزگرانه ادعاهاي كذايي ارضي خود را بر غرب آزربايجان عنوان نموده بودند لذا به گفته “چمران” (سولدوز (نقده) دروازه آذربايجان است و براي وصول به اشنويه، جلديان و پيرانشهر حياتي است و براي نفوذ به آذربايجان، سيطره بر سولدوز (نقده) ضروري بود.) (۳) با اين اوصاف دليل حمله به سولدوز (نقده) مشخص ميشود.
در جريان ورود اكراد مسلح به سولدوز (نقده)، توركها كه به نيات پليد و روحيات طمع كارانه اكراد افراطي آگاه بودند جهت جلوگيري از ايجاد حساسيت و تنش و خونريزي سعي در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاري ميتينگ در نقطه ايي ديگر مي نمايند. “ابريشمي” در كتاب “مساله كرد در خاورميانه” مي نويسد: (برخي از آدمهاي محترم و روحانيون ترك آمدند پا در مياني كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوريان مطلب را تاييد ميكند) بلكه اين مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اينكه بلوريان تاييد مي كند و مي نويسد: توركهاي سولدوز (نقده) نامه ايي به حزب مي نويسند و مي گويند توركهاي سولدوز (نقده) از اين اقدام شما ناراضي اند و نمي خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاري مراسم بكنيد و پيشنهاد مي كنند كه اين مراسم در كنار شهر برگزار شود.) (۴)
اما اين اقدام مردم شهر بي فايده بود و حتي “قاسملو” و “ملا صلاح” (روحاني وقت اكراد سولدوز) در تماس با ريش سفيدان شهر، تخليه و تسليم شهر را خواستار مي شوند! كه البته با پاسخهاي قاطع و شجاعانه ريش سفيدان شهر مواجه مي شوند. به هر روي كردها وارد سولدوز (نقده) شده و در استاديوم ورزشي شهر جمع ميگردند. در اين هنگام با شليك گلوله ايي، كردهاي تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه تورك و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور سولدوز (نقده) بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند.
گفته ميشود شمار سلاح هاي توركها تنها ۴۰۰ يا ۵۰۰ قبضه اسلحه كمري يا سبك جنگي بود و اكراد با لشكري ۲۰ هزار نفري با تمامي ادوات جنگي اعم از تانك، توپ، مسلسل و … به سولدوز (نقده) هجوم آورده بودند. مردم شهر بوسيله حدود ۴۰۰ قبضه اسلحه سبك و در اختيار گرفتن “قالا باشي” (تپه ايي در وسط شهر) و بام ساختمانهاي خيابان امام بر شهر مسلط ميشوند و تعداد كثيري از ياغيان كرد كشته ميشوند و عده زيادي از اكراد نيز بنا بر سنت اجدادشان متواري ميشوند. اما كثرت اكراد مسلح و قلت (كمبود) سلاح در بين توركها باعث ميشود كه تعداد زيادي از زنان و كودكان و مردم بيگناه و مظلوم سولدوز (نقده) قرباني آرزوهاي تخيلي اكراد افراطي شده و در خون خود بغلطند.

بهمين جهت پس از ۳ روز از شروع جنگ، “حجت الاسلام حسني” (امام جمعه وقت اورميه) پس از دادن يك اطلاعيه راديويي و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نيروهاي مردمي از اورميه وارد سولدوز (نقده) ميشوند و پس از ۴ روز جنگ خونين و كشته شدن تعداد زيادي از مردم و نيز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت ديرينه شان فراري شده و سپاه عظيم آنها با شكست مفتضحانه و حقيرانه خود براي چندي متلاشي ميشود.
در خصوص جنايات اسفناك دموكراتها در آن يك هفته “حسني” ميگويد: (فرداي آنروز ظهر بود كه من از دو خانه ديدن كردم كه در يكي از آنها يازده نفر را سر بريده بودند كه از ديدن آنها خيلي ناراحت شدم. مثلا (كردها) سر دخترك ۳ ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. ۲۲ نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملين اين جنايتها كساني بودند كه ادعاي دموكرات بودن داشتند.) (۵)
بهر حال اكراد افراطي اينبار نيز اشتباه بزرگي را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بي دفاع تفكرات و ايده هاي شوم خود را بيش از پيش نمايانتر ساختند. جنگ سولدوز (نقده) با مقاومت دليرانه اهالي شهر و نيروهاي كمكي، باتلاقي شد براي اكرادي كه در اصل تماميت ارضي ايران و قسمتهاي غربي آذربايجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع اين فتنه براي مردم دلاور خطه سولدوز هزينه ها و تلفات سنگيني را در بر داشت. (استفاده از لفظ تماميت ارضي ايران به خاطر دارا بودن شناسنامه بين المللي در حال حاضر استفاده ميشود-ب)
حادثه دوم در سولدوز (نقده) زماني رخ داد كه جوانمردان اهل سولدوز (نقده) به فرماندهي شهيد گرانقدر “سيد جعفر طاهري” (فرمانده وقت جوانمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلديان (در ۱۵ كيلومتري جاده سولدوز (نقده) به خانا «پيرانشهر») در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه ۱۸ نفره از اين سربازان دلير آزربايجان در يكي از روزها كه از جلديان به سولدوز (نقده) بازميگشتند، در حوالي روستاي كردنشين”قارنا” مورد حمله غير منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهيد كردند تنها يكنفر از آنان بنام (خ.پ) زخمي شده و خود را به سولدوز (نقده) رسانيد و مردم شهر را از جنايت صورت گرفته مطلع نمود.
گروههايي از مردم شهر به محل فاجعه عزيمت كردند و با ديدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهي جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان اين جنايت حمله نموده و آنها را به سزاي عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطي بصورتي تحريف شده و يكطرفه بيان ميشود، يعني آنان فقط قسمت دوم اين فاجعه يعني حمله گروههاي از مردم به قارنا را مورد توجه قرار ميدهند و قسمت اول و اصلي چنين فاجعه ايي يعني به شهادت رساندن ۱۷ تن از جوانان رشيد نقده بوسيله اكراد را كه دليل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمي آورند!
البته در مساله قارنا بايد خيلي از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اينكه مگر نه اين بود كه ناامني و كشتار جاري در منطقه حاصل تلاشهاي اكراد جهت استقلال كردها و تجزيه آذربايجان و ضميمه نمودن اراضي غربي آن بخاك تخيلي كردها بود و مردم ترك نيز هميشه در اين جريانات در حالت و موضعي دفاعي قرار داشتند و طبيعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمين آبا و اجدادي و ناموس خود دفاع ميكردند؟
بهرصورت حمله به سولدوز (نقده) و اشتباه صورت گرفته توسط اكثريت قريب به اتفاق رهبران سياسي كردها مورد پذيرش ميباشد. (بعدها”عبدالله حسن زاده” دبيركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب “نيم قرن مبارزه” بيان ميكند كه در فاجعه سولدوز (نقده)، رهبران حزب سهل انگاري كردند و در دام خطرناكي افتادند.) (۶)
اما پس از سركوب فتنه اكراد در سولدوز (نقده)، آندسته از اكراد ساكن سولدوز (نقده) كه فراري شده بودند به شهر بازميگردند. مردم سولدوز (نقده) آنان را پذيرفته و چشم خود را به خيانتها، كشتارها و غارتهاي صورت گرفته مي بندند!!! و سياستي كه متضمن امنيت منطقه باشد را اتخاذ ميكنند. هرچند كه كردها هيچگاه چنين سياستي را در شهرهاي ديگر همانند “خانا” (پيرانشهر فعلي) پيشه خود نكردند بگونه ايي كه خيل عظيمي از تركهاي ساكن آنجا كه اموالشان بوسيله اكراد غارت شده بود و جانشان نيز در معرض خطر بود به شهرهاي ديگر مهاجرت اجباري نمودند ولي آنان هيچگاه اجازه بازگشت به شهر و ديار خود را نيافتند و تركيب جمعيتي خانا تغيير بزرگ و كاملا محسوسي نمود و شمار اكراد آن شهر فزوني يافت.
پس از جنگ سولدوز (نقده) و جريانات شهرهاي كردنشين استان كردستان كه البته در حوصله اين مقال نمي گنجد، و با توجه به شروع جنگ ۸ ساله ايران – عراق و تشكيل قرارگاه حمزه سيدالشهداء كه بوسيله جوانان آذربايجاني تشكيل شده بود و متعاقب آن درگيريهاي شديد بين نيروهاي دموكرات و كومله (در سال ۱۳۶۰ پايگاههاي اصلي حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.) (۷) ولي اين به معناي دفع كامل فتنه اكراد نبود، چرا كه آنان تا سالهاي پاياني جنگ، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربايجان حاضر بودند و در اين مدت علاوه بر راهزني و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادي، ترور افسران و حتي سربازان ژاندارمري و سپاهي با شدت فراواني در جريان بود كه شايد فاجعه قتل عام تمامي سربازان ژاندارمري و سپاهيان مستقر در سه راهي “دَرَله”(دارلك) و مثله نمودن ايشان در تاريخ ۲۲ ارديبهشت ۱۳۶۰ معروفترين آنها باشد كه “شهيد اميني” نيز در اين كشتار وحشيانه بهمراه ديگر جوانان غيرتمند آذربايجان بشهادت رسيدند.
حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوري اسلامي مشكل داشتند پس چرا مردم ترك غرب آذربايجان را ناجوانمردانه قتل و غارت ميكردند و مشكلات سياسي خود را به اين مردم مظلوم تعميم ميدادند؟ كما اينكه آنان با وحشيگريها و سياستهاي ضد بشري خود علاوه بر ايجاد ناامني شديد در منطقه، فرصتهاي سرمايه گذاري بخش دولتي را در منطقه گرفتند (يا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نيز باعث فراري شدن سرمايه داران و كوچ اجباري تعداد كثيري از اهالي غرب آذربايجان گرديدند كه خود بحث درازي دارد.
درسهايي كه بايد از جنگ سولدوز (نقده) آموخت:
اولا: جنگ سولدوز (نقده) ما را در شناختن نيات و اهداف و ماهيت واقعي اكراد افراطي كمك ميكند. چه كودكان و زنان و مرداني بي دفاع و بيگناه كه قرباني آرزوهاي خيالي و تجاوزگرانه اكراد شده اند. شايان ذكر است در آن مقطع زماني تمامي جنايات در زمان رهبري قاسملو صورت گرفته اند.
ثانيا : اگر امروز مردم دلاور و غيرتمند سولدوز (نقده) كه ميتوان آنها را (سمبل استقامت و غيرت) آزربايجان جنوبی دانست، در مقابل اكراد آگاهانه و قاطعانه ايستاده اند، دليلش اينست كه در جنگ با اكراد اين خود مردم بودند كه با تشكيل هسته هاي مقاومت، منطقه را و به عبارتي صحيحتر آذربايجان را نجات دادند و منتظر نيروهاي تهران كه يا بيايند يا نيايند نشدند. و امروز نيز اين خود مردم هستند كه جداي از سياستهاي حاكميت، در برابر متجاوزان كرد و ادعاهاي واهي آنها ايستاده اند و اكراد در سولدوز كاري نميتوانند بكنند.
ثالثا: در جنگ سولدوز (نقده) تنها اشتباهي كه باز از روحيه بيش از حد مهربان و يا به عبارتي بهتر مهرباني هاي بي مورد ما سرچشمه ميگيرد اينست كه پس از جنگ سولدوز (نقده) اكراد ساكن نقده به شهرهايي نظير سويوق بولاغ (مهاباد) و… فرار كردند، اينها كساني بودند كه حزب دموكرات كردستان را در رسيدن به نياتش در سولدوز (نقده) ياري داده بودند و در كشتارها و غارتها فعاليت اساسي داشتند، ولي مردم سولدوز پس از چند ماه از جنگ آنها را به شهر بازگرداندند!!! و چشم خود را بر خيانت ها و جنايتهاي آنها بستند و اين اشتباهي بزرگ و سئوال برانگيز بود.
منابع:
۱-نشريه سياسي-راهبردي چشم انداز، فروردين ۱۳۸۲، ص۲۱
۲-هاشمي و انقلاب، مسعود رضوي، انتشارات همشهري، چاپ دوم ص۲۸۵
۳- كردستان، شهيد چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامي ص۳۹
۴- چشم انداز ص۲۳
۵- روزنامه كيهان، مصاحبه با حجت الاسلام حسني، شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۱
۶- چشم انداز ص۲۳
۷- تحولات قومي در ايران،دكتر مجتبي مقصودي، چاپ اول ص۳۰۶

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram
Play All Replay Playlist Replay Track Shuffle Playlist Hide picture