/  
صفحه اصلی‌ » تحلیل ومقالات » دوره صفویه مرحله مهمی برای زبان و ادبیات تورکی بود-آردا اورمو بئیلی
دوره صفویه مرحله مهمی برای زبان و ادبیات تورکی بود-آردا اورمو بئیلی

دوره صفویه مرحله مهمی برای زبان و ادبیات تورکی بود-آردا اورمو بئیلی

اوغوزتی‌وی:صفویان در تاریخ دولتمداری تورکان و امپراطوری هزاران ساله  تورک, مخصوصاً تورک‌های آزربایجان بیشک دوره مهمی بود. سلطنت صفویان حدودا ۵۰۰ سال پیش آغاز شد. صفویان دوره حفظ و رشد ادبیات زبان تورکی و هویت تورک‌های آزربایجان و همچنین دوره  گسترش فرهنگ ملل غیر تورک ساکن در منطقه است.

صفویان به کمک قبایل قزلباش بر سر کار آمدند که تورک ، دقیقترش ترکمن و ترکمان بومی آزربایجان بودند که عده اصلی‌ آنها تورک‌های بومی آزربایجانی بودند و عده کمی‌ از اینها همزمان با غزنویان و بخصوص سلجوقیان از آسیای میانه آمده در اقصی نقاط ایران پخش شده بودند.
ملت تورک در آذربایجان بصورت بومی و با تاریخ ۷۰۰۰ ساله  به نسبت دیگر مناطق ایران امروزی (الاحواز ، بلوچستان ) همیشه شاهد ظهور حکومت‌ها و امپراطوری‌های تورک بوده و بجز ۸۰ سال اخیر این تورک‌ها بودند که هم خود و هم منطقه را اداره کرده ا‌ند .

در زمان سلطنت این امپراطوری‌های  هزاران ساله تورکها همه دربار و شخص پادشاهان همه تورک بودند.این در زمان سلطنت صفوی‌ها هم چنین بود .

سانسون فرانسوی که بین سالهای ۱۶۸۴ و ۱۶۹۵ در قلمرو امپراطوری تورک صفوی زندگی می کرد، می نویسد که مردم در قلمرو صفوی‌ها (آن زمان ایران نبود ) معمولاً پادشاه را با این الفاظ تورکی مورد خطاب قرار می دهند: «قربان اولیم، دینیم ایمانوم پادشاه، باشوا دونیم, شاه ساغ السون ، قادان آلیم شاهیم.»
حتی به سلطان حسین صفوی لقب « عالمده ان یاخشی دیر» می دهند، بخاطر این که این جمله ورد زبان او بوده و به هر ماموری که با پیشنهادی پیش وی می آمد می گفته « یاخشی دیر»، یعنی «خوب است.» جهانگرد ایتالیایی پیترو دلاواله هنگامی که بار اول بحضور شاه عباس اول میرسد، شاه می گوید :«خوش گلدین، صفا گلدین».

دلاواله می گوید: «شاه با من به تورکی آزربایجانی صحبت کرد و من خلاصه وار شرح سفر خود را داده به سئوالات وی جواب دادم. ….وقتی که من حرفم را تمام کردم شاه به زبان عربی‌ و فارسی و بصورتی بسیار واضح و فصیح مطالب را به به کاتبین و حاضرین  مسافر باز گو کرد، چنان که او عادتاً این کار را می کند» .

یعنی اینکه در دربار، زبان رایج و اصلی تورکی بود، نه فارسی. اکثر «اردوی همایونی» و لشکریان و امرای ارتش صفوی بلا استثنا تورک زبان بودند، یعنی زبان مادری‌شان تورکی بود. زبان عربی‌ و فارسی و گاهی پرتقالی و فرانسوی هم میدانسته اند و خوب هم میدانستند ، چونکه تحصیلکرده بودند و حتی به هر ۳ زبان شعر هم گفته اند.

شعر فارسی و عربی آنها هم از شعر تورکی کم نبود اینم نشان سواد درباریان تورک و احترام به زبان ملل و حتی موجب انکشاف و  پیشرفت زبان ، فرهنگ ، موسیقی ملل غیر تورک تحت حکمرانی خویش  بودند. یعنی شخص پادشاهان همه دو یا ۳ زبان بلد بوده اند و  زبان نخستشان، زبانی که با پدر و مادر و فرزندانشان صحبت کرده و در وطن خویش آزربایجان وآناتولی  و تورکمنستان، تورکی بود.

در بیشتر موارد نامه هائی که پادشاهان صفوی به دربار عثمانی در استانبول فرستاده اند، تورکی آزربایجانی و تورکی آناتولی بود .

برخی پادشاهان عثمانی جهت رجز خوانی هم نامه‌های خود را به دربار صفوی به فارسی یا عربی‌  نوشته اند. البته این نامه‌ها را پادشاه فرمان میداد و منشی‌ها می نوشتند. از زمان آغاز به تحصیل سفت در تمامی‌ علوم شاهزاده های پادشاهان تورک عثمانی و صفوی و تحصیل و آموختن به زبان تورکی , دانستن فارسی و عربی نیز اجباری بود. منشی‌‌های شاهان باید به چند زبان منطقه مسلط میبودند.

میرزا نقی نصیری در «القاب  علاوه بر دانستن بدون قوسور تورکی آزربایجانی و مواجب دورهٔ سلاطین صفویّه» (سال ۱۷۳۱) دراین باره می نویسد: «صاحب  شغل منشی‌ گری شاه می باید منشی بی‌عدیل و او را مهارت تمام از علم انشا و بلد زبان پادشاهان و دستورات و آداب سلاطین جهان و علاوه بر دانستن بدون قوسور تورکی آزربایجانی بهر زبانی از عربی، و فارسی و لهجه های  ترکی آشنا و مربوط باشد.»

زبان تورکی در طول دوره صفوی چه تحولی داشت؟

چند مثال: حدود سال ۱۵۰۰ در قلعه «الاتامیدیا» که بین خوی و مرند واقع بود، تورکان ترکمان میزیستند، مردم نخجوان اکثرا تورکان آزربایجانی اما مسیحی بودند. در بعضی قسمت‌های آذربایجان غربی و نخجوان تورکان مسیحی‌ و تورکان یهودی و تورکان سنی مذهب و تورکان اهل حق هم بودند، ولی بطرف جنوب شرقی تبریز مسیحیان نبودند. در اینجا جمعیت تورکان آزربایجان مسلمانان بود. در زمانی‌ که تنش‌های دینی در اوج خود بود و با اینکه چندین مذهب و دین مختلف  در کنار هم در چند کیلومتری هم بودند ولی‌ ملیت تورک و و وطن مشترک‌شان آزربایجان این اختلاف دینی را به حد صفر رسانده بود.

سیاح پرتقالی تنریرو در سال ۱۵۲۳ در باره تبریز مینویسد که «در این شهر تورکها  زندگی میکنند»  . پنجاه سال بعد سیاح ونیزی آلساندری مینویسد در سال ۱۵۷۰ «اهالی تبریز عمدتا  ترکمان ( تورک‌های اوغوز نه تورکمن ) و عده‌ای کم فارسی زبان هستند».همین وضعیت در کاشان، قم و روستاهای بین زنجان و تبریز گزارش شده است. در سال ۱۵۶۵ اردبیل زادگاه و پایتخت شاهان صفوی, تورک ها  بودند.

سیاح معروف عثمانی  اولیا چلبی در سال ۱۶۵۵ می نویسد که در قزوین زبان مردم « اکثریت یکه ترکمن، و عده‌ای  فارسی، عربی  بود». اولیا چلبی درباره زبان مردم نخجوان هم مینویسد که «رعایا و برایای این شهر به زبان دهقانی ( تورکی محلی ) سخن میگویند».

بعد از آزربایجان در دیگر مناطق کشوری که امروز ایران نامیده میشود  نیز وضع زبانی تا سال‌های ۱۶۰۰-۱۷۰۰ متغیر بود. پرتقالی‌ها در سال‌های ۱۵۱۵ تا ۱۵۲۵ تعریف میکنند که در لارستان عشایر  بومی قزلباش ترکمان را دیده اند که به تورکی (خلجی و قاشقایی ) سخن میگفته اند. سیاح پرتقالی تنریرو در همان سال‌ها خبر میدهد که اهالی شیراز عبارت از ایرانیان (فارس‌ها ) و ترکمانها بودند و گروه دوم تورکی ( اوغوزی ) سخن میگفتند.

در سال‌های ۱۶۰۰ زبانتورکی در اصفهان که تا آن سال‌ها یعنی قبل از پایتخت شدن این شهر، گویشوران ترکی تقریبا کم بود ، بعد از اینکه شهر پایتخت شکوهمند صفوی میشود، زبان تورکی آزربایجانی  به سرعت ریشه میدواند و رایج میشود چرا که اینجا دیگر مرکز دربار و حکومت میشود و بسیاری از دولتمردان تورک‌ از آذربایجان به اصفهان می آیند و بخصوص در محله «عباس آباد» این شهر ساکن  شده و شهر با معماری و هنر و دانش  تورک‌ها به یک  شهر مدرن تبدیل میشود. حتی شاعر تورک معروف صفوی صائب هم همراه با پدرش از تبریز به اصفهان میاید و به همین جهت لقب صائب  «تبریزی»  بوده است.

وقتی پادشاه و ارتش و حکومت و زبان رسمی‌ دولت تورک ها  است، تبعه دولت یعنی مردم عادی اگر تورکی  هم نمیدانند، فکر میکنند بهتر است خودشان و کودکانشان این زبان را یاد بگیرند و گرنه راه پیشرفت و بهبود شرایط زندگی آنها هیچ هموار نخواهد بود. کاتب سفارت هولشتاین آدام اولئاریوس در سال ۱۶۳۷ مینویسد: «ایرانیان  غیر از زبان خود، زیان  تورکی آزربایجانی  را نیز به اولاد خود یاد می دهند و این کار مخصوصاً در ولایات فارس , عراق عجم، بغداد دیده میشود که  دولت تورک و ارتش قزلباشان بر آنها تسلط پیدا کرده اند»


اینجا  منظور از ایرانی‌‌ها فارس‌های ساکن فلات ایران ! نه به معنای ایران امروزی که آزربایجان ,تورکمنستان, آلاحواز ,عراق عجم  جز آن نبوده و از نظر  فلات شناسی‌ فلات ایران به سرزمین بیین عراق عجم یعنی‌ کویر لوت بسمت شرق تا شهر هرات افغانستان به حساب می آمده و چون فارس‌ها ساکن این منطقه بودند به آنها بطور عامیانه ایرانی‌ یا تات‌ها هم یاد میکردند.

از ۱۳۰۴ شمسی‌ و اشغال ممالک قاجریه توسط فارس ها   و دستنشانده انگلیس نام وطن فارس‌ها را بر ۴ مملکت تحت اشغال خود هم  گذاشته و تبلیغ کردند. از انروز فارسیسازیون و آسیمیلاسیون و ایرانیزه کردن ملل غیر ایرانی‌ بشدت  ادامه درد .

 در دوره صفوی، حکومت و ارتش تورک‌ها و زبان اصلی‌  تورکی  است. تورک‌ها با در دست داشتن حکومت و ارتش  در حفظ زبان تورکی و دیگر ملل تحت فرمان روایی خود تلاش کرده و اگر این تلاش نبود امروز زبان فارسی از این جغرافیایی یا حذف شده بود یا در حد یک اقلیت  خیلی‌ کوچک میماند .  تورک‌ها در  حفظ فرهنگ و هویت و زبان زبان و یا حتی دین و مذهب ملل تحت فرمان رویی خود  نقش بسزائی بازی میکند. اهمیت این عامل را پس از حاکمیت هزاران ساله تورک‌ها بر فارس ها  همچون دوره سلجوقیان ، اتابکین ، آقا قویونلو ، الخانی‌ها ، تموری‌ها ، خوارزم‌ها ، قرا قویونلو  ، صفوی‌ها ، افشار‌ها ، قاجار ها   هم بخوبی میتوان دید.

آیا  در دوره ۸۰ ساله  حکومت فارس ها  این فرهنگ و جنبه حفظ حقوق ملی‌ ملل تحت اشغال را میشود دید ؟

نه.  حتی امروز  «زبان رسمی» معمولا با معیار‌های امروزی و رسانه‌ها و آموزش و پرورش مرکزی و سرتاسری و ارتش مرکزی و حرفه‌ای  با شدت در نابودی تورک‌ها قدم برمیدرد.

حتی بعد از پهلوی ‌ها تا بدین روز یک  نظام مرکزی  دیکتاتور با سیاست‌های کثیف فارسی سازی و ایرانیزه کردن زیر نام هویت و تاریخ جعلی سرتاسری همه در جهت نابودی ملل تحت اشغال مخصوصا تورک‌ها بوده و امروز هم است.
با آمدن فارس‌ها بر حاکمیت نام وطن‌ها ملل هم “ایران” نام گذاری کرده و در هردو رژیم فارس مرکز و پان ایرانیست پهلوی و جمهوری اسلامی نزدیک به ۹ دهه است که مدارس سرتاسری و آموزش اجباری زبان فارسی‌ ،نداشتن رسانه‌ها ملی‌ ، ممنوع بودن چاپ کتابی به زبان‌های مادری ملل , تحصیل به زبان مادری ممنوع بودن است.

دولت و ادارات و وزارت خانه‌ها و ارتش همه و همه در جهت استعمار ملل و  در جهت حفظ حاکمیت فارس در هر صورت ممکن و در هر نظام ممکن است.

به گفته ویلم فلور اهمیت دوره صفوی درحفظ زبان مادری تورکان آزربایجان در دولت  و  تولیدات ادبی تورکی را میتوان در دو چیزمهم دید:

اولا تورکی در سرتاسر دوره صفوی زبان رایج و اصلی دربار و ارتش بود .

ثانیا بین ایلات قزلباش، و ملت تورک در شهر‌ها تورکی صحبت میکردند. حالا به این میتوانیم رسمیت تورکی  در دادگاه‌ها و یا مدرسه‌ها را هم علاوه کنیم. طبیعی است که وقتی کسی در فلان روستای زنجان از دست کسی به حاکم شرع شکایت میبرد، به زبان خودش، یعنی تورکی فارسی شکایت میکرد.نه مثل امروز که به زبان بیگانه فارسی یک نفر مجبور است در دادگاهی که خود آن دادگاه هم بیطرف نبوده  و جز‌ای از سیستم استعمار فارسی است از خود دفاع کرده و در اکثر مورد حقش خورده شود.

و اگر کسی در  منطقه فارس نشین  به زبان مادری شکایت و آیا از خود دفاع میکرد و به زبان فارسی و تورکی ثبت و حکم صادر شده و به تورکی در اسناد دولتی ارشیو میشد.

قاضی هم به هر زبانی که میدانست و طرفین دعوی بهتر می فهمیدند، صحبت مینمود  چون همانطور که بالا گفته شد بروکات‌ها و دولت مردب نیبایست تحصیل کرده و مسلط به زبان‌های منطقه بودند

 در مکتب خانه‌ها هم وقتی معلم درس قران و دستور زبان عربی و فارسی و تاریخ و فلسفه میداد زبان پایه و اصلی‌ تورکی بود، اما به زبان خود ، حالا یا فارسی و یا ترکی، به شاگردان خودش که یا تورک و یا فارسی زبان بودند، توضیح میداد.

وقتی در دربار و بخصوص بین خود قزلباش‌ها صحبت میکردند، یا مکاتبه میکردند زبان مورد استفاده و رسمی‌ تورکی  بود و وقتی میخواستند سندی، نامه‌ای به جائی بنویسند نسبت به محل وصول نامه ، فارسی – تورکی – عربی‌  کار میگرفتند.  

فکر کنید که در سال ۱۶۰۱ یعنی صد سال پس از ناجگذاری شاه اسماعیل صفوی، برادران کرملیت می نویسند: «در اصفهان زبان تورکی  معمولا صحبت شده و همه آن را می فهمند و شاه و رجال و سربازان بدان تکلم می کنند.در قلمرو صفوی ها عامه مردم تورک زبانند و تمام اسناد و مراسلات بدین زبانست»  .

دیوان شعر تورکی شاه اسماعیل

 

در مجموع تا اواخر صفویان سه نام بزرگ در ادبیات تورکی  داریم: عماد الدین نسیمی، شاه اسماعیل خطائی (و یا ختائی) و محمد فضولی  . این سه نفر اگر چه لهجه تورکی آزربایجانی و تورکی  آناتولی را در اشعار خود همزمان داشتند اما از نظر قومی به ملت تورک آزربایجان منصوب بودند.

دیوان شعر تورکی  شاه اسماعیل  نشان میدهد که تورکی  با  لهجه تورکی آزربایجانی و تورکی با لهجه  آناتولی از سالها ۱۷۰۰ به بعد  و به تدریج شکل گرفته است که این فرق بیین ۲ لهجه زبان تورکی هم بسیار ناچیز است. چون یک تورک آزربایجان بدون تحصیل و آموزش زبان تورکی میتواند با تمام تورک‌های جهان ارتباط برقرار کند و با تورک‌های تورکیه این نزدیکی‌ و ارتباط بسیار نزدیک است.

یک صفحه از کتاب کلیات کنزالمصائب قمری دربندی ۱۸۱۹ – ۱۸۹۱میلادی

در قرن چهاردهم میلادی آذربایجان جنوبی و شمالی ، قفقاز و بخش‌های لرستن تحت سلطه حکومت‌های بومی آزربایجان و پدران صفوی ها  قره قویونلو و آق قویونلو بود.در دوران این حکومت‌ها شاعرانی مانند قاضی برهان‌الدین، حبیبی و جهانشاه قراقویونلو با تخلص “حقیقی” زندگی می‌کردند؛ که با ارزشترین آثار تورکی آذربایجانی را در آن دوران از خود به جا گذاشته‌اند.

اواخر قرن چهاردهم، زمان ظهور یکی از بزرگترین شعرای آذربایجانی، عمادالدین نسیمی بود؛دیوان اشعار وی از بزرگترین دیوان شعرهای زبان‌های تورکی  به‌شمار می‌رود.  

آموزه‌های صوفی و عرفانی حروفیه از اواخر قرن ۱۴اُم تا اوایل قرن ۱۵اُم میلادی رواج داشت.عمادالدین نسیمی یکی از برجسته‌ترین استادان دیوان ادبیات در تاریخ ادبی زبان‌ تورکی بوده‌است.  وی  بهمانند  بسیار از شاعر‌های تورک همچون نظامی اأب فضولی مولانا  به چندین زبان مسلط بود به زبان فارسی  و عربی  نیز آثاری داشته‌است. این سواد بالای شاعران تورک موجب سؤ استفاده فارس‌ها شده و میشود آنها  با تحریف و انکار هویت ملی‌ شاعها و دیوان‌های تورکی آنها به آنها هویت جعلی ایرانی‌- آریایی میدهند و استناد آنها به چند بیت فارسی است که شاعران تورک  برای به عرصه کشیدن سواد و توانایی خود شعر‌های عربی‌ و فارسی هم داشتن.

صفحه‌ای از دیباچهٔ دیوان اشعار فضولی به زبان تورکی آذربایجانی

به عنوان مثال نظامی, خاقانی دیوان تورکی  دارد و حتی هویت و زادگاه‌های آنها معلوم است,ولی‌ بخاطر چند بیت شعرفارسی آنها  هویت و هنر آنها دزدیده میشود  پس از معرفی سبک دیوان ادبیات و غزل، عمادالدین نسیمی در قرن ۱۵اُم، شاعران مشهور آذربایجانی چون شاه اسماعیل خطایی، قاسم انوار و محمد فضولی ادبیات آذربایجانی را گسترش دادند.

کتاب دده قورقود نیز نام یکی از قدیمی‌ترین داستانهای اسطوره‌ای تورک‌های اغوز است که در حدود قرن شانزده میلادی به صورت مکتوب در آمده‌است.این مجموعه از ۱۲ داستان به نثر و نظم تشکیل شده و مجموعه پر ارزشی است که زندگی، ارزشهای اجتماعی و باورهای ایل‌های ترکی را نشان می‌دهد. قدمت داستانها مربوط به قرنهای چهاردهم و پانزدهم میلادی می‌باشد   

شاعر قرن ۱۶اُم آذربایجانی، محمد فضولی غزل‌های فلسفی، تغزلی و بزمی خود را در زبان‌های ترکی آذربایجانی، شعر میگفت و در کنارش ب عربی و فارسی می‌سرود. وی با بهره‌گیری از سنت‌های زیبای ادبی از محیط خود، و پیروی از میراث پشتیبانش، موجب شد تا فضولی به یکی از چهره‌های برجسته ادبی جامعه ادبیات آذربایجانی تبدیل شود. از محمد فضولی دیوان غزل و قصیده‌ای به یادگار مانده‌است.

سبک شاعران آذربایجانی در ادامه قرن ۱۶اُم به سمت عاشیق‌ها رفت و قرن شانزدهم پس از تثبیت سیطره سلسله صفوی بر ایران قویاً توسعه یافت؛ و شاه اسماعیل یکم با تخلص خطایی  و بعد با پیدایش “سبک قوشما فرزند شاه اسماعیل، شاه تهماسب و بعدتر شاه عباس دوم نیز در گسترش ادبیات آذربایجانی کوشید.قوسی تبریزیاز شاعران مشهور آذربایجانی‌زباندو نسخه از دیوان ترکی آذربایجانی از وی به جا مانده‌استو صائب تبریزی شاعر تبریزی‌تبار که به همراه شاه به اصفهان رفت نیز از معروف‌ترین شاعران عصر کلاسیک می‌باشند که هفده غزل به زبان تورکی  آذربایجانی سروده‌است.

ادبیات شفاهی مردم آذربایجان به قسمتی از ادبیات مردم آذربایجانی، باورهای عامه، افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، ضرب‌المثل‌ها و رسوم‌های دهان به دهان یا سینه به سینه یا نسل به نسل از نسل‌های گذشته بجا مانده و بجرت می‌توان گفت تورک‌های آزربایجان از بابت ادبیات شفاهی غنی‌ترین و ثروتمندترین ملت هاست.

ادبیات شفاهی و عاشیقی آذربایجانی به علت مردمی بودن، توانسته‌است بالندگی خود را بسیار خوب حفظ کند.عاشیق‌ها در زمان شاه اسماعیل که خود یک عاشیق‌ و نوزنده ساز عاشیق‌ زبردستی بود در مقام والا و جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند داستان‌های کاملی چون کوراوغلو و اصلی و کرم با سوژه‌های بسیار متفاوتی به‌طور زنده توسط هنرمندان مردمی پدید آمده‌اند.

این داستان‌ها برای اولین بار در قرن بیستم به صورت کتبی در آمده و مانند بسیاری از آثار ادبی جمع‌آوری شده‌اند. این آثار در زمان صفوی‌ها به بالاترین ارزش خود میرسند بایاتی‌ها یا دوبیتی‌های شفاهی آذربایجان از غنای بالایی برخوردارند. ادبیات و موسیقی عاشیق‌ها با قدمتی دیرینه جایگاه و تقدس خاصی بین تورک‌ها‌ و آذربایجانیان دارد آتالار سؤزو یا امثال زبان تورکی که عموماً پندهایی عاقلانه و انسانی است. آغیلار (مرثیه‌ها) و لایلالار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی تورکی آذربایجانی را تشکیل می‌دهند. داستان‌های فولکلوری چون دده‌قورقود، کوراوغلو، اصلی و کرم، آرزی و قمبر، عباس و کولگز، عاشیق‌غریب، قاچاق‌نبی،… از غنای ادبیات شفاهی مردم آذربایجان آذربایجان سخن می‌گویند.  

 

منبع

 اگرمشخصا منبع دیگری داده نشده باشد، همه اطلاعات و نقل قول هائی که در این فصل از سیاحتنامه‌های اروپائیان میخوانید، از مقدمه کتاب زیر است که تا جائیکه من میتوانم قضاوت کنم، بهترین بررسی کلی این سیاحتنامه‌ها از نگاه زبان مردم در دوره صفوی شمرده میشد:
نصیری، م. و ع.: فرهنگ نصیری ترکی جغتایی، رومی، قزلباشی، روسی و قلماقی به فارسی، مترجم و حواشی: حسن جوادی و ویلم فلور، تهران ۱۳۹۳، ص ۱۴-۲۵
(۲) اولیا چلبی: ستایش تبریز دلاویز، از: سیاحتنامه، چاپ اول، جلد دوم، اقدام مطبعه سی استانبول ۱۳۱۴ هجری قمری، ص ۲۴۰-۲۷۷

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram