/  
صفحه اصلی‌ » تحلیل ومقالات » ذهنیت هپروتی و بیمارایرانی,ذهنیت فرسوده و ناکارآمد ایرانی و سرنوشت آزربایجان.

ذهنیت هپروتی و بیمارایرانی,ذهنیت فرسوده و ناکارآمد ایرانی و سرنوشت آزربایجان.

ذهنیت ایرانی ذهنیتی قدرت پرست و هپروتی است. این ذهنیت سعی دارد با هر وسیله ای که شده است با نفی و سرکوب دیگری خود را بزرگ و نیرومند انگارد. خواه این دیگری ملتی دیگر باشد یا مذهبی متفاوت و یا جنسی دیگر. به بیانی دیگر ذهنیت ایرانی اثبات خود را در نفی و نابودی دیگری می بیند.

به همین دلیل ادبیات ایرانی یا ادبیاتی دیگر ستیز است یا ادبیاتی مداح و یا نصیحتی. این ذهنیت فرسوده و ناکارآمد حتی ذهنیتی قرون وسطی یی نیز نیست، بلکه ماقبل قرون وسطی یی است. یعنی ذهنیتی بیمار و مریض که تنها می توان نام ذهنیتی قبیله گرا به آن نام داد. همین ذهنیت تولید کننده متون گنگ، بی سر و ته، ناکارآمد و بی فایده است که هیچ دردی  حتی از جامعه تولید کننده خود درمان ننموده و دائما در حال تولید بحران و مشکل است.
زن ستیزی, دیگر ستیزی, جوان ستیزی, علم ستیزی, منطق ستیزی,صلح گریزی,دشمنی با اندیشه, کلی گویی، توجیه گرایی، تحریف گرایی، دروغ، خودبزرگ پنداری و در یک کلمه انسان ستیزی ویژگی بارز چنین ذهنیت و جامعه ی رو به زوالی است. جامعه ای که دموکراسی خواهی و آزادی طلبی بزرگترین دشمن آن محسوب می گردد و تقدیس قدرت و مقدس شمردن نظام حکومتی امری جا افتاده در آن است.

چنین ذهنیتی باز تاب فرهنگی عقیم و انسانهایی تو سری خور است که بزرگترین دغدغه شان ممانعت از موفقیت و پیشرفت دیگران است. ذهنیتی که از کودتای نافرجام و خونین  فرقه فتح الله گولن به وجد می آید و تنها دولت اشغالگر و تروریست منطقه یعنی ارمنستان را دوست و متفق خود می پندارد. ذهنیتی که از خبرهای عملیاتهای تروریستی پ ک ک در تورکیه به شعف آمده و قاتلان دهها هزار انسان بی گناه را مبارزان راه آزادی می خواند. ذهنیتی مریض که برای عقده گشایی در برابر پیشرفتهای همه جانبه غرب، خود را نوکر دست و پا بسته روسیه و چین می کند و فکر می کند با شعار و مرگ بر این و آن دادن می تواند بر ضعفهای تمدنی خود سرپوش گذارد.
چنین ذهنیت و فرهنگ غیر دموکراتیک و قبیله گرایی تنها خود را نابود نمی سازد. بلکه جوامع پیرامونی خود را نیز دچار مشکل و بحران می نماید و سعی دارد با رفتارهای قبیله ای و بدوی خود چشم همه را ترسانده و مانع از پیشرفت همه جانبه تمدنی ملل دیگر نیز گردد.
این جامعه و ذهنیت در واقع هیچ فایده و حسنی نه برای خود دارد و نه دیگران. چرا که به همراه خود دیگران را نیز دچار گرداب نابودی و زوال می نماید. قطار ایرانی قطاری رو به دره ی نابودی، زوال و مرگ است. تا فرصت هست روشنفکران آزربایجانی باید واگن آزربایجان را از آن جدا نمایند. چرا که در این قطار مرگ و نابودی هیچ آینده ی درخشانی برای ملت تورک آزربایجان وجود ندارد.
Comments,Baxışınız
oguz gif telegram