/  
صفحه اصلی‌ » تحلیل ومقالات » مدرسه یا پادگان ؟/ رحیم نوروزی
مدرسه یا پادگان ؟/ رحیم نوروزی

مدرسه یا پادگان ؟/ رحیم نوروزی

اوغوز تی وی:در بهار خواب خانه مان که پنجره اش مشرف به کوچه است نشسته بودم و مدرسه ابتدائی که دو یا سه خانه آن طرف کوچمان بود را نگاه میکردم. دانش آموزان در کنار پدر و مادرانشان و بعضی ها تنها از هر گوشه محله از ترس مدیر،ناظم،معلم و …دوان دوان به طرف مدرسه سرازیرمی شدند.این تصاویر به نوستالژی دوران کودکی من تبدیل شده بود.شب قبل مدرسه از ترس نام مدرسه و تعریفی که از آن شنیده بودم ،خواب به چشمانم نمی آمد.با این اوضاع شب را با هزار دلهره و استرس سپری کرده و خود را به صبح رساندم. همه اعضای خانواده بجز پدرم خواب بودند . پدرم مرا در آن حالت کسل مانند و پر استرس دید و فهمیده بود که برای رفتن به مدرسه رغبتی نشان نمی دهم. با حرفهای لطیفش به من تسکین داد و با من تا دم در مدرسه آمد و مرا راهی مدرسه نمود.پای به حیاط مدرسه گذاشتم و چون با قوانین و چنین جوی آشنایی کامل نداشتم استرس کل وجودم را فرا گرفته بود.از طرف ساختمان مدرسه صدای کلفتی خطاب به من : آهای پسر بیا و ته صف بایست.من از ترس او شتابان و سریع خود را به ته صف رسانده ، صاف و راست ایستادم.همه ساکت بودند.ناگهان آن صدا باز هم به گوشم خورد: “از جلو نظام”من با این جمله آشنایی نداشتم و چون معنای آن را نمیدانستم سر جایم بدون هیچ عکس العملی ایستادم.آن صدای کلفت که بعد ها فهمیدم از هنجره ناظممان که همه دانش آموزان را به ترس وا میداشت به گوشم می آمد خطاب به من که” آهای ته صفی” چرا مثل خل ها اینور و آنور را نگاه میکنی؟ زود دست راستت را بر روی شانه نفر جلوییت بگذار.و من بدستور او دست راستم را بر روی شانه ی جلوییم انداختم.با لمس کردن شانه او فهمیدم که از ترس کل بدن او می لرزد.فقط من نبودم که از این جو می ترسیدم.با دستور خبر دار شعار:”الله و اکبر” همه دستهایشان را پایین انداختند .قاری شروع به تلاوت قرآن کرد بجز صدای قاری قرآن همه جای حیاط از سکوت پر شده بود . بعد از اتمام قرآن ناظم با چوب دستی نیمه کلفتی که در دست داشت به ستون اول دستور حرکت به کلاس مربوطه را داد .
کوچکترین حرکت یا حرفی دیده و یا شنیده میشد با آن چوب دستی ناظم فوری خنثی ( تنبیه )میشد.
الان که با دید وسیعی فکر میکنم و می اندیشم در می یابم که سیستم آموزشی مدارس ایرانی هیچ فرقی با آموزش دوران خدمت سربازی (پادگان نظامی) ندارند.مدارس کاملا شبیه به یک پادگان نظامی است.چون بنده هر دو دوره(مدرسه و خدمت سربازی) را سپری و تجربه نموده ام جوی که در سیستم آموزشی این دو فضا حاکم است کاملا شبیه همدیگر هستند. برای مثال: موی سر کوتاه یا کچل،لباس دانش آموز اتو شده و با یک یونی فورم،در و پنجره ی کلاسها پوشیده از نرده و تور ،هریک از کارمندان چوب یا شیلنگ بریده شده در دست، بشین پاشوهای نظامی برای تنبیه دانش آموز ، به کار گماردن انتظاماتی از خود دانش آموزان،پرخاشگری کارمندان،پست های محول شده از سوی ناظم مدرسه به دانش آموزان قدبلند و هیکلی در خصوص نگهبانی از توالت،آبخوری،پشت حیاط مدرسه،ورودی درب مدرسه،کلاسها ، سالن و…
به هر سه دانش آموز یک نیمکت تحویل داده توجیه مان کرده و تکلیف هایمان را گفتند و رفتند.
کلاس در سکوت کامل به سر میبرد که ناگهان صدای گریه یکی از دانش آموزان به گوشم خورد که می گفت: من از اینجا می ترسم و بدم می آید نمی خواهم اینجا بمانم در این موقع یک مرد جوان و خوش تیپ از در کلاس داخل شد . همه با تعجب به آن مرد کت شلوار پوش نگاه می کردیم بجز آن پسر که باز هم داشت گریه میکرد با دستور او(معلم) همه جای خود نشستند.
نگاه جوان به آن دانش آموز افتاد.به زبان فارسی گفت آن نق نقو کیست که صدایش اعصابمان را خرد کرده است ؟چون همه تورک بودیم وبا زبان فارسی آشنایی نداشتیم نمی فهمیدیم چه می گوید .
او با اشاره دستش آن دانش آموز را به جلو تخته فراخواند.دانش آموز با ترس به جلوی تخته رفت و نگاهش را به زمین دوخت.جوان از جای خود بر خواست و با صدای بلند داد زد بزدل چرا گریه می کنی و اعصابمان را بهم میریزی.دانش آموز نمی فهمید که او چه میگوید و ساکت ایستاده بود و زیر چشمی به او نگاه میکرد.این مسئله جوان را بیشتر عصبانی می کرد.آن جوان که نمی توان نام مقدس معلم را بر روی او گذاشت از گوش دانش آموز گرفت و گفت مگر تو چهار پایی زبان انسان را نمی فهمی؟ مگر خانواده تو بتو چیزی یاد نداده اند؟ و انواع توهین ها و اهانت ها …با یک سیلی محکم بیخ گوش پسر زد و او را از کلاس بیرون انداخت و در را بست و تا آخر سال به این گونه شیوه ی تدریس ادامه داد که دانش آموزان زیادی با توجه به مشکلات و وضعی که در این گونه مدارس حاکم بود و هنوز هم است ، ترک تحصیل نمودند.یعنی در ابتدای آموزش هیچ دانش آموزی با زبان فارسی آشنایی ندارد و این زبان را به زور چوب دستی و شیلنگ های خیس شده به ما آموختند و مجبورمان کردند از زبان مادری خود نفرت پیدا کنیم یا به گفته

ی یکی از بزرگان “به سوی آسمیله شدن قدم های محکم تری برداریم”.

یوسف بیدار دل زبان شناس ، نویسنده و فعال سیاسی می گوید:
بنده به عنوان یک زبان شناس نسبت به مسئله زبان نگاه خاصی دارم.در جامعه همواره این سوال مطرح می شود که تفاوت میان انسان و حیوان در چیست؟
که گاها در پاسخ به این پرسش عقل را به منزله عامل تفاوت میان این دو مخلوق ذکر میکنند.اما امروزه زبانشناسان به این نتیجه رسیده اند که اصلا در مغز جزیره ای به نام تفکر وجود ندارد ،چرا که این زبان است که فکر را شکل می دهد.
خداوند متعال همواره هنگام سخن گفتن با پیامبران توحید و الوالعزم به زبان مادری خودشان با آنها سخن میگفت که این نشان از اهمیت زبان
مادری دارد.فارغ از اینکه زبان واسطه ای جهت ارتباط و انسیت میان انسان ها بوده و افراد احساسات،غم ها، شادی ها و تمام حوادث تاریخی را به وسیله زبان به انسانها و ملت های دیگر منتقل میسازند.زبان شناسان بعد از سالها تحقیق به این نتیجه رسیده اند که زبان در وجود انسان به منزله یک سیستم دارایی می باشد .در این
ویژگی مهم از زبان تامل به اهمیت و ارزش بسیار بالای زبان مادری پی خواهیم برد.انسانها در ادوار گوناگون
زندگی ،چه در دوران خردسالی و نوجوانی و چه در بزرگسالی و پیری در معرض ارتکاب فساد و بدی قرار داشته اند و همواره ناستوده اخلاقی وی را تهدید می کرده است.موجودی چون
انسان که از لحاظ شرافت و کرامت در تاریخ دبالاتر ازهمه مخلوقات و پدیده های متنوع هستی قرار دارد و از کمال نسبی بر خوردار است. لذا هرگز نمیتواند خویشتن را از صفات و افعال نا ستوده،تبرئه نموده و به اصطلاح تزکیه نفس نماید.(من خویشتن را تبرئه نمی کنم زیرا آدمی انسان را به کار بد وا می دارد و بدان فرمان میدهد)”سوره یوسف آیه 53″
پس بشر از لحاظ پاکی و نا پاکی و ارتکاب خیر و شر ،در درجات نسبی و مراحل متفاوت کمال و نقص قرار دارد.
معلم می کوشد تا با اتخاذ روش ها و تدابیر خاص آموزشی رفتار های کودکان را به جهتی خاص سوق دهد. براین منظور و یا تغییر رفتار،به اتخاذ شیوه های متعددی نیازمند است.از جمله این شیوها ارائه الگو پند و موعظه،تشویق،تنبیه و…میباشد . روشهای نادرست تربیتی دانش آموز از قبیل:توهین ،سرزنش ،عدم ارائه محبت و تنبه بدنی موجب عدم ارضای نیازهای اساسی دانش آموز از قبیل احساس امنیت،احساس ارزشمندی بودن،احساس اعتماد بنفس و احساس استقلال خواهد شد.در مقابل عدم ارضای این گونه
نیازهای اساسی موجب عدم تعادل در وجود او شده و رشد همه جانبه به خصوص رشد روانی و معنوی او را مختل میکند و از او انسانی با رفتارهای نا متعادل و ناهنجار می سازد.” استفاده از روش تنبیه امریست مسری “
روانشناسی تربیت،با شواهد نشان می دهد که کسانی که شاهد تنبیه شدن افرادی توسط دیگران هستند خود اقدام به تنبیه کسانی دیگر کرده اند.و دانش آموز تنبیه شده خود بعدا تنبیه کننده از آب در آمده است. پس معلمی که در حضور جمع دانش آموز را تنبیه می کند به آنها آموزش پرخاشگری یاد میدهد.بارها دیده شده که کودکانی
که مرتبا از پدر و مادر و آموزگار خود کتک میخورند در غیاب آنها به کتک زدن فرزندان کوچکتر از خود می پردازند. در آزمایشی که بر روی حیوانات انجام شده نشان داده شده است که بر اثر ضربه الکتریکی به حیوانات زده شده آنها را به جان همدیگر انداخته و آنها با هم رفتارهای خصمانه ای انجام داده اند
از نظر” اسکینر ” راه هایی وجود دارد که مدام برای احتراز از تنبیه به آن متوسل میشوند.شخص ممکن است به عوض انجام رفتار که تنبیه به دنبال دارد به طرق دیگر به آن رفتار بپردازد که تنبیه به دنبال نداشته باشد مانند خیال پردازی ،همچنین شخص ممکن است با متوجه ساختن رفتار قابل تنبیه که چیز هایی که نمی توانند تنبیه کننده باشند آن رفتار را جابجا سازد.مثلا می تواند نسبت به اشیا فیزیکی،کودکان با جانواران کوچک پرخاشگری کند و یا شخص ممکن است کسانی که دیگری را که رفتار قابل تنبیه انجام می دهند ولی تنبیه نمی شوند مشاهده کند و با این طریق خود را با آنها همانند سازد.
عواقب تنبیه بدنی :
1-دانش آموز عادت میکند در برابر زور و جبر بدون چون و چرا تسلیم شود و با این منطق خو بگیرد که زور و جبر پیروز است. هروقت عصبانی شد بزند و باکی نداشته باشد.
2دانش آموز را ترسو به بار می آورد. بوسیله کتک شخصیت کودک در هم شکسته می شود و تعادل روحی او به هم می خورد سوابق نشان میدهند که اغلب این گونه اشخاص به بیماری روانی مبتلا می گردند.
3-آموزنده را دروغگو به بار می آورد.
4-برای کودک رنج و تحقیر به بار می آورد.
5-اطمینان و اعتماد به نفس را در بچه ها از بین می برد.
6اضطراب دائم را در آموزنده دامن می زند.
و…
در فرهنگ ما معلم دارای قداست خاصی است حفظ حرمت آن ارزش هایی مانند معنویت رابطه معلمی و شاگردی خواهد بود.
بکارگیری تنبیه بدنی در امر تعلیم و تربیت یکی از عواملی است

که می تواند بر تیرگی روابط معلم و متعلم بیافزاید. و به جای اینکه شاگرد به معلم عشق بورزد و اورا از هرکس برتر تصور کند برعکس نفرتش به معلم روز به روز افزوده می شود. از سوی دیگر با توجه به نظرات علما و دانشمندان تعلیم و تربیت تحقیقاتی را که انجام داده اند بین تنبیه بدنی و پرخاشگری ،افسردگی و افت تحصیلی رابطه ی مستقیم وجود دارد . حذف این عامل از پیکره تعلیم و تربیت ناهنجار ها مشکلات فوق نیز رو به کاهش خواهند گذاشت.
در خصوص افت تحصیلی که یکی از مشکلات حاد نظام آموزشی و پرورش رسمی در ایران است.درصورتی که تنبیه بدنی را به عنوان عاملی در ایجاد یا افزایش افت تحصیلی بدانیم در صورت خودداری و پرهیز معلمان از این روش ناخوشایند،از هنر رفتن و ضایع شدن بخش عظیمی از هزینه ها و
عمل تنبیه یا آموزشهای غیر منطقی در مدارس ابتدائی(صحبت کردن به زبان فارسی در شهرهای آزربایجان) که جای بسی تاسف دارد که این شیوه آموزش نادرست به نسلهای دیگر منتقل می شود.برای جلوگیری از این امر باید
در مقطعی از زمان از آن جلوگیری کرد تا این نحوه آموزش جبری ناپسند حذف گردد.
از دیدگاه اسلام معمولا تشویق مقدم بر تنبیه است و با رعایت موازین اسلامی کار بسیار دشواری است. و هر کس از عهده آن بر نمی آید . در اسلام معمولا از تنبیه تنها در آن هنگام استفاده میشود که دیگر شیوه های سازنده و هدایت کننده موثر نباشد یعنی به گونه ای آخرین گزینه تنبیه می باشد که در حد ضرورت و همانند دارویی به همان میزان میتوان از آن بهره گرفت.
پیامبر گرامی می فرمایند:
“در تعلیم و تربیت مدارا کنید و سخت گیری ننمایید زیرا معلم دانشمند بهتر از سخت گیر است”
حضرت علی (ع) نیز در امر آموزش می فرمایند:
“پند پذیری انسان بوسیله ادب و تربیت است چهار پایان و حیوانات هستند که تنها با زدن تربیت میشوند”.

” رحیم نوروزی “

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram
Play All Replay Playlist Replay Track Shuffle Playlist Hide picture