/  
صفحه اصلی‌ » تحلیل ومقالات » ناتوانی و شکست آلترناتیوهای اپوزیسیون ایران در حل مسئله ملی ملل غیر فارس آشکار بوده و برقراری “دمکراسی “,” حقوق شهروندی برابر “,”فدرالیسم ” در ایران غیر ممکن وغیر عملی است

ناتوانی و شکست آلترناتیوهای اپوزیسیون ایران در حل مسئله ملی ملل غیر فارس آشکار بوده و برقراری “دمکراسی “,” حقوق شهروندی برابر “,”فدرالیسم ” در ایران غیر ممکن وغیر عملی است

 اوغوزتی‌وی:ایران ۹۰ سال است که بطور غیرقانونی و با توسل به زور و نیروی نظامی آذربایجان جنوبی را اشغال نموده است. اشغالگران در طی سالیان طولانی به شدیدترین وجهی ستم‌های طبقاتی، ملی وجنسی به ملت تورک آزربایجان و ملل غیر فارس اسیر در ایران و حتی ستم مذهبی به مردم غیرشیعه آذربایجان,و عرب‌ها و بلوچ‌ها و تورکمن‌ها‌ی سنی مذهب یا اهل مذاهب و ادیان دیگر اعمال کرده اند. نزدیک به ۴ دهه است که رژیم جمهوری اسلامی ایران, ظلم ملی را با تمام قدرت، بطور همه جانبه و سیستماتیک به آذربایجانیها اعمال می کند. این شرایط ملت تورک را وادار به مبارزه‌ای سخت و بی‌امان با رژیم اشغالگر ایران کرده است.

دولتهای فارس در عرصه تئوری، سیاست و عمل به شیوه‌های مختلفی کوشیده اند تا ملت تورک آزربایجان, به همراه دیگر ملل اسیر که بیش از ۷۵% جمعیت این جغرافیا را تشکیل میدهند را ذوب و بی‌هویت کنند و تورکها الخصوص آزربایجانی‌ها که در اکثریت هستند و در تمام کشور دیده می‌شوند و تاریخ هزاران ساله سکونت و حاکمیت بر این جغرافیا را در چنته خود دارند هویت ملی‌ خود ، تورک بودنشان را فراموش کنند و حتی کاری کنند که تورک‌ها از هویت ملی‌ خود از تورک بودن خود احساس تحقیر و خجالت و نفرت کرده از تورک نامیدن خود و شرم کنند.

گذاشتن نام ایران بر روی امپراطوری ممالک محروسه قاجار و قبضه کردن حکومت بدست پارسی‌‌ها زیر نام هویت تازه ساخته شده ایرانی‌

از سال ۱۳۰۴ از ایجاد ایران باسمه‌ای به جای ممالک محروسه تا بدین روز دولت‌های فارس (پهلوی‌ها و جمهوری اسلامی) برای نابودی تورک‌ و تشکیل ملتی واحد فارس در ایران زیر هویت و تاریخ جعلی “ملت ایرانی‌”، ستمهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی شدیدی را به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند. آنها حتی جغرافیای آذربایحان را با اسامی مختلف به استانهای مختلف تقسیم نموده اند تا یک به یک آنها را از پیکر آذربایجان جدا سازند.
دولت‌های ایران تا با تکه پاره کردن سرزمینهای آذربایجان و الحاق آنها به نقاط غیر آذربایجانی و همچنین با کوچاندن ملل متفاوت (کورد‌ها از غرب ارمنی‌ها از شمال ..) ملت تورک و وطن آن را را پارچه پارچه کنند.
شوونیست فارس هر نوع حقوق انسانی را از تورکهای آذربایجان سلب کرده اند و با پاکسازی اتنیکی، جابجائی و تغییر ترکیب ملی خواسته اند موجودیت ملی، موجودیت اراضی و جغرافیایی آذربایجان را از ملت ترک به تمامی سلب کنند. اسلامیستهای رنگارنگ، لیبرالها، جمهوری خواهان و سلطنت طلبان ایران با این تعریف به اصطلاح علمی که ملت با دولت تعریف می شود و مردمانی که دولت و حاکمیت نداشته باشند ملت نیستند، ملل تحت ستم را در ایران “اقوام” و “امت اسلامی” می خوانند و آنها را از حقوق ملی برسمیت شناخته شده در جهان محروم میکنند. روشنفکران خود ملت حاکم فارس تاکنون برای حفظ حاکمیت خود تاکنون با توسل به انکار، فریب، تحریف واقعیات، زور و سرکوب در برابر ملت ستمدیده تورک ظاهر شده است.

توسعه طلبی، اشغالگری، استعمار و استثمار از خصوصیات جدایی ناپذیر ایرانیان هستند. روشنفکران خارج و داخل نشین و اپوزیسیون‌های حاکمیت‌های ایرانی‌ همانند دولتهای ایران هم دارای این خصوصیات هستند.حکومتهای توسعه طلب و استعمارگر ملت حاکم فارس دامنه حاکمیت و اراده خود را فراتر از سرزمینهای ملت فارس گسترده و به ملتها و سرزمین‌های دیگر تسلط پیدا کرده اند.
حاکمان و روشنفکران فارس اشغال آذربایجان را با بهانه‌ها و تئوریهای استعماری، ایرانی بودن ملت تورک آذربایجان، آریایی و هم نژاد بودن همه ایرانیان ( با هویت‌های جعلی همچون آذری ترک زبان ترک تبار ..)مشروع جلوه داده اند.

آنها اشغال نظامی و اعمال حاکمیت ملت فارس را بر مناطقی مانند آذربایجان را با بهانه‌ها و دلایلی مانند برقراری امنیت، نابودی اشرار و نابودی تجزیه طلبان وطن فروش توجیه میکنند. ایرانیان برای استمرار اشغالگری‌شان مردم فارس را برتر، صاحب علم و دانش، دارای تاریخ چند هزار ساله با فرهنگ غنی و زبانی شیرین معرفی میکند ولی تورکهارا عقب مانده، بی‌فرهنگ، بی‌شغور، خر، سوسک، فاقد زبان، فاقد دانش علمی و فاقد تاریخ معرفی میکنند.
دولت ایران و احزاب سیاسی شوونیست – راسیست، چه در موضع مدافع و چه در موضع مخالف رژیم ایران، وجود ملتها و ستم ملی در ایران را بکلی نفی و انکار می کنند.
بسیاری از آنها برای آسمیله و یکسان سازی ملتها، حفظ حاکمیت دولت فارس و تمامیت ارضی ایران، مرتکب جنایات زیادی شده و اکنون هم حاضر به انجام هر جنایت دیگری هستند. حتی بسیاری از مخالفان آخوندی در خارج بار‌ها آلآن کرده ا‌ند برای جنگ عالیه استقلال طلب‌های ملل حاضرند اختلاف خود با رژیم ایرانی‌ را کنار گذاشته و با رژیم جمهوری اسلامی عایه ملل جنگ کنند تا اشغال و تسلط بر سرزمین‌های ملل حفظ شود .
اکثریت احزاب ایرانی و تعدادی از احزاب ملل زیر ستم آلترناتیوهایی ارائه می دهند که هدف‌شان به استمرار و حفظ سلطه ملت فارس بر ملل دیگر منجر میشود. بسیاری از احزاب ایرانی و احزاب ملل تحت ستم جهت حفظ ایران یکپارچه و بدلایل غیر منطقی استراتژی و آلترناتیوهای سیستم دمکراسی، حقوق شهروندی، فدرالیسم و سوسیالیسم را ارائه داده اند تا گویا در ظاهر و برای فریب تبعیض ملی را در ایران ریشه کن کنند. این آلترناتیوها بر اساس تجربه‌های مبارزاتی ملل مختلف در جهان و مخصوصا در جامعه باسمه‌ای ایران نه تنها توان جوابگویی به حل و رفع ستمها و تبعیضات ملی را ندارند بلکه به تداوم ستم ملی منجر میشوند.
امروز ستم ملی به شیوه‌های خشن، همه جانبه و با شدتی بیشتر از طرف اشغالگران ایرانی به تورکهای آذربایجان اعمال می شود و مردم عواقب و تاثیرات دهشتناک آن را در تمامی جوانب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زندگی خود می بینند .
بسیاری از مبارزان ملل غیر فارس اسیر در ایران برای حل ستم‌های ملی به مبارزه برخاسته و برای به پیروزی رساندن مبارزه ملی آلترناتیو سیاسی و روشها ی مبارزاتی خود را به جنبش ملی دمکراتیک ارائه دادند.
استقلال خواهان در آذربایجان جنوبی نمی خواهند فقط مفسر و مدعی پر حرف و بی‌عمل باشند و تنها به قبول حقانیت شعار “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” و “دفاع از ملل تحت ستم” بسنده کنند, بلکه جریان استقلال خواهان برای ایجاد تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آذربایجان جنوبی و حتی دیگر ملل منطقه وظایف عملی و مسئولیتهای زیادی بعهده دارند.رفع ستم ملی، تحقق مطالبه “حق ملل در تعیین سرنوشت خویش” و پایان دادن به سلطه و استعمار اشغالگران از مطالبات دمکراتیک بخشی از استقلال خواهان آذربایجان می باشد.  

حق سیاسی و مشروع استقلال آزربایجان از نظر جامعه جهانی‌
ستم ملی تنها به ستم‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی محدود نبوده وستم سیاسی اساس ستم ملی است که به خشن‌ترین شیوه‌ها به آزربایجان تحمیل شده است.
حق ملل در تعیین سرنوشت خویش حقي است قانونی که در قوانین بین المللی توسط دولتها، احزاب و سازمانهای بین المللی به امضا رسیده است. حق استقلال ملی اصل حیاتی ملتها بشمار می رود و انتخاب سیاسی مهم هر ملتی است. مردم آذربایجان حق دارند دولت و کشور مستقل خودشان را داشته باشند و خودشان تصمیم بگیرند که چگونه زندگی کنند. آنها حق انتخاب دارند که آیا اسیر و برده وار تحت حاکمیت ملت بالا دست و ستمگر زندگی کنند یا بعنوان ملتی آزاد زندگی کنند.
به همین جهت آنها آزادی و دولت مدرن خود را میخواهد تا خودشان سرنوشت خودشان را تعیین کنند. آذربایجانیها وطن‌شان آذربایجان را دوست دارند و به آن افتخار میکنند. این سرزمین تاکنون در زیر نعل اسبان و پوتین سربازان فارس لکد مال شده است. دشمن اراده خود را به آذربایجان تحمیل و تثبیت کرده است، زبان مردمان این سرزمین را بریده است و دار و ندار آن را به غارت برده است. آذربایجانیها دیگر نمی خواهند اسیر و برده ملت و کشور بیگانه باشند.
آذربایجانیها حق فکر کردن، تصمیم گرفتن و انتخاب کردن دارند. آنها بهتر از رهبران دولت و ملت فارس می توانند در باره زندگی و سرنوشت خودشان‌شان تصمیم بگیرند. تورکهای آذربایجانی می توانند بهتر از فارسها آذربایجان را اداره کنند. آنهاهم از نظر اخلاقی‌ ، هم از نظر حقوق بین الملی ،هم از نظر حقوق سیاسی و جامعه شناسی‌ ،به عنوان یک ملت حق دارند اقتصاد، سیاست و دیگر امور مختلف آذربایجان را خود مردم آذربایجان اداره و مدیریت کنند. امروز زمان آن گذشته که بیگانگان به آذربایجان و مردم ستمدیده آذربایجان تصمیم بگیرند و حکومت بکنند.
آنها فکر میکنند که منافع آذربایجان را بهتر از هر کس دیگری میدانند و بهتر از ملت بیگانه فارس میتوانند سیاست و برنامه برای پیشرفت و مدرنیسم آذربایجان اتخاذ کنند و برای شهروندان آذربایجان و نسلهای آینده زندگی بهتر، آسوده، مطمئن و مرفه تری تامین کنند. حق تصمیم گیری و حق تعیین سرنوشت حق مسلم، قانونی و طبیعی آذربایجانیها و هر ملت دیگری است.

ایده و تفکر استقلال طلبی آذربایجانیها تنها و فقط از کینه و نفرت مردم آذربایجان از دولت دیکتاتوری و فاشیستهای فارس سرچشمه نمی گیرد، چرا که حتی اگر دولتهای حاکم فارس در ایران به فرض محال دمکراتیک هم باشند ایده و جنبش استقلال طلبی آذربایجانیها هرگز از بین نخواهد رفت.
استقلال طلبی و خواستن استقلال به وطن ملی خود حق انسانی، مدنی و دمکراتیک هر فردو به تبع آن جمعی‌ از انسان‌ها می باشد. همان طور که لیبرال بودن، فمینیست بودن، مسلمان بودن، کمونیست بودن و غیره، حق دمکراتیک انسانهاست، استقلال طلب بودن هم حق انسانی هر شخص به تبع آن جمعی‌ از انسان‌ها می باشد. این حق براساس پرنسیپهای دمکراتیک وسیعی همچون «آزادی سخن» و «حق تعیین سرنوشت خود» قابل درک هست.آذربایجانیهای ستمدیده و استقلال طلب میخواهند امور و مسائل آذربایجان را خودشان اداره کنند و با سیاستها و تصمیمهای خودشان آذربایجان را بسازند.

حق تشکیل دولت و کشور اولین بار در کنگره صلح وستفالیا در سال ۱۶۴۸ برسمیت شناخته شد.مجمع عمومی سازمان ملل، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد یعنی در دهم دسامبر ۱۹۴۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر را تصویب نمود و در این اعلامیه حقوق ملل تحت ستم در ابهام کامل قرار داشت اما مبارزات استقلال طلبانه در سراسر جهان سازمان ملل را مجبور به تصویب قراری بسیار مهم کرد.
سازمان ملل در چهاردهم سپتامبر ۱۹۶۰ اعلامیه یا بیانیه اعطا استقلال را به تصویب رساند.این بیانیه استعمار را مانع صلح و پیشرفت جهان دانسته و خواهان پایان بدون قید و شرط سیستم مستعمراتی شده است. سازمان ملل در این بیانیه از استقلال ملل تحت ستم و مللی که تمایل قوی به آزادی و استقلال دارند حمایت میکند.
سازمان ملل با مصوبه‌ای مبارزه ملی‌ برای آزادی ملی‌ ملل را هم به رسمیت میشناسد و آنرا با حرکت‌های تروریستی بمانند مجاهدین یا کرد‌های تورکیه سوریه و ایران جدا می‌کند. طبق مفاد سازمان ملل مبارزات ملی‌ نباید به افراد و مواضع غیر نظامی تجاوز کند وگرنه تروریستی محسوب خواهد شد.بمانند مبارزات مسلح همه ملل برای آزادی از زندان شوروی ،یا مبارزه ملی‌ ارتش آزاد سوریه ،یا مبارزه ملل در یوگوسلاوی سابق که مبارزات مسلحانه ملل علیه اشغال گری دولت بیگانه و غیر خود است را به رسمیت میشناسد.
بخش یکم – ماده اول حقوق سیاسی و مدنی میثاق بین المللی تاکید می کند که:
۱- تمامی ملت­ها حق تشکیل دولت و کشور مستقل خویش یا حق تعیین سرنوشت خویش را دارند. آنها با توجه به این حق می توانند به طور آزادانه حقوق سیاسی خود را تعیین و شرایط توسعه اقتصادی، اجتماعی و مدنی خود را تأمین کنند.
۲- كليه‌ ملل‌ مي‌توانند براي‌ نيل‌ به‌ هدفهاي‌ خود در منابع‌ و ثروتهاي‌ طبيعي‌ خود بدون‌ لطمه زدن به تعهدات ناشي‌ از همكاري‌ اقتصادي‌ بين‌المللي‌ مبتني‌ بر منافع‌ مشترك‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ آزادانه‌ هر گونه‌ تصرفي‌ بنمايند. هیچ ملتی را در هیچ شرایطی نمی­توان از امکانات زندگی مخصوص به خود محروم کرد.
۳- دولتهای عضو این میثاق، از جمله دولتهای مسئول اداره کشورهای مستعمره و تحت قیمومیت، باید در تحقق حق خودمختاری و احترام به این حق، طبق مقررات منشور ملل متحد، سرعت بخشند.
بنابر این استقلال ملی، تشکیل کشور و دولت مستقل حق قانونی هر ملتی است. استقلال و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش حق قانونی و عادی ملت ترک هم میباشد. اقشار ستمدیده برای رهائی از استعمار، استثمار و رفع ستم ملی مبارزه میکنند.این حق تاکنون از طرف احزاب فارس، ملت فارس و دولت دیکتاتوری فارس به رسمیت شناخته نشده است و برای آذربایجانیها جهت رسیدن به این حق دمکراتیک و طبیعی راه و چاره‌ای جز مبارزه سخت و خونین نمانده است.اصول مبارزه را تنها آزربایجان تعیین نمیکند این رژیم‌ و روشنفکران ملت حاکم است که می‌توانند بر شیوه مبارزه تاثیر بگذارند .z
رژیم‌ و روشنفکران ملت حاکم یا با رای گیری دمکراتیک و دوستانه مسائل ملل را حل کنند به مانند ۲ ملت متمدن چک و اسلواکی، و یا به مانند صرب‌ها در یوگوسلاوی و روس‌ها در شوروی با سلاح مجبور به باز پس دادن حقوق و وطن غصب کرده ملل شوند. متاسفانه فارس‌ها راه حل برای رفع ستم ملی‌ ملل تحت اشغال خود را هم در طول تاریخ ,هم امروز بصورت آشکار با شیوه سرکوب جواب داده و راه حل دوم را ترجیح میدهد .


حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یا حق استقلال ملی مطالبه‌ای دمکراتیک میباشد.ملل اسیر و تحت ستم برای بدست آوردن این حق دمکراتیک یعنی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و استقلال ملی فداکاریهای بی‌شمار، مبارزات سخت و خونینی کرده اند. تلاشها، زحمات، تلفات و خونهایی که انسانها برای کسب حق ملل در سرنوشت خویش تقدیم نموده اند چندین برابر بیشتر از همه خونهایی بوده که انسانها بخاطر مطالبه مجموعه‌ای از حقوق دمکراتیک دیگر فدا کرده اند.
جنبش استقلال طلبانه آذربایجان بعنوان یک جنبش مترقی و آزادیخواهانه رابطه گسست ناپذیری با دموکراسی دارد. مبارزه برای استقلال به معنای مبارزه برای آزادی و دمکراسی است. آذربایجان مستقل دهها میلیون انسان را از زنجیرهای اسارت و سلطه ملت حاکم فارس آزاد و رها خواهد کرد. آذربایجان مستقل ستم ملی و بخشی از تبعیضها و ظلمهای که امروز به مردم آذربایجان روا میشود برخواهد افکند و زمینه پیشروی اجتماعی را سرعت خواهد بخشید.

با توجه به موارد بالا، دستیابی ملت تورک به حق تعیین سرنوشت تنها در استقلال آذربایجان جنوبی و جدائی آن از ایران عملی و امکان پذیر خواهد شد. استقلال و حاکمیت ملی حقی است انکار ناپذیر که مردم تورک از گذشته تاکنون بر آن پای فشرده و خون داده اند.وطن ملی آزربایجانیها آذربایجان هست، همانند تمامی فرزندان ملل آزاد آزربایجانیهاهم خواهان آزادی و استقلال وطن خود بوده و در این راه مبازره می کنند.
دشمنان در برابر مبارزات استقلال طلبانه به سنگ اندازی پرداخته و در مخالفت با استقلال آذربایجان دلایلی بی‌اساس ارائه می دهند که در برابر رادیکالیسم مبارزات حق طلباته مردم و واقعیات عینی و علمی رنگی ندارند.
آذربایجان جنوبی توانایی، پتانسیل و امکانات استقلال را دارد یعنی شرایط عینی برای استقلال آذربایجان آماده است. بسیاری از ملتها بنا به علل و فاکتورهای مختلفی مانند حمایت قوانین بین المللی در دفاع از استقلال ملتهای بدون دولت، شدت وگسترش مبارزات ملی، تاثیر رقابتهای قدرتهای بزرگ به استقلال دست یافتند. اگر به گذشته دوری نرویم ، نه تنها بعد از جنگ جهانی دوم بلکه فقط در ۱۸ سال گذشته دهها کشور از اتحاد شوروی سابق، کشورهای بالکان، قاره امریکا، آسیا و غیره مستقل شدند. در میان آنها آذربایجان جنوبی منحصر به فرد و استثنا نبوده و آذربایجان هم می تواند استقلال خود را بدست آورد.

آذربایجان برای بدست گرفتن حاکمیت و قدرت سیاسی مبارزه سخت و بی‌امانی را با اشغالگران و دولت فارس پیش می برند چونکه استقلال آذربایجان، تشکیل دولت و بدست گرفتن قدرت سیاسی ضامن آزادی، برابری و پیشرفت آذربایحان می باشند.

آذربایجان شمالی از یک سو بعلت وجود یک سیستم سیاسی و دولتی مدرن توانسته الگوی خوبی به مردم آذربایجان جنوبی شود. ملت تورک در آذربایجان جنوبی ازمستقل بودن کشورآذربایجان شمالی تاثیرات مثبت و بسزایی پذیرفته و درسهای ارزشمندی آموخته است. آذربایجان شمالی دلگرمی بزرگی به ملت ترک آذربایجان جنوبی شده و جنوبی‌ها از همدلی گرم و حمایت سرشار مردم شمال آذربایجان برخوردارن . جنوبیها از شمالیها آموخته اند که اگر ملتی با هشت میلیون جمعیت بتواند کشور و دولت مستقل خود را داشته باشد پس آنگاه ملت ۳۰ میلیونی هم قطعا چنین توانایی را دارد.

میدانیم که ۴۰ درصد از جمعیت ۷۵ میلیونی ایران باسمه‌ای تورک هستند. 
جالب است بدانیم بنا به آمارهای جمعیتی و جغرافیایی ۲۳۵ کشور جهان، آذربایجان جنوبی از نظر تناسب جمعیتی نسبت به کشورهای مستقل جهان در رده چهل و سوم قرار دارد یعنی فقط جمعیت چهل و سه کشور و ملت جهان از جمعیت آذربایجان جنوبی بیشتر می باشند. به بیانی ساده تر اکنون جمعیت آذربایجان جنوبی از جمعیت صد و نود و دو کشور مستقل جهان بیشتر می باشد.

 

Qaradağ

بر اساس آمارهای جهانی،:

پنج کشور مستقل جهان جمعیتی کمتر از ده هزار نفر دارند.
بیش از بیست و نه کشور مستقل جهان جمعیتی مابین ده هزار الی صد هزار نفر دارند.
بیست و شش کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین صد هزار تا نیم میلیون نفر دارند.
دوازده کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین نیم میلیون تا یک میلیون نفر دارند.
ده کشور مستقل جهان جمعیتی مابین یک میلیون تا دو میلیون نفر دارند.
ده کشور جهان جمعیتی جهان جمعیتی مابین دو میلیون تا سه میلیون نفر دارند.
ده کشور مستقل جهان جمعیتی مابین سه الی چهار میلیون نفر دارند.
یازده کشور مستقل جهان جمعیتی مابین جهار الی پنج میلیون نفر دارند.
هشت کشور مستقل جهان جمعیتی مابین پنج الی شش میلیون نفر دارند.
پنج کشور مستقل جهان جمعیتی مابین ده هزار الی بیست هزار نفر دارند
شش کشور مستقل جهان جمعیتی مابین بیست الی سی هزار نفر دارند
سه کشور مستقل جهان جمعیتی مابین سی الی جهل هزار نفر جمعیت دارند.
ده کشور مستقل جهان جمعیتی مابین یک الی دو میلیون نفر دارند.
یازده کشور مستقل جهان جمعیتی مابین چهار الی پنج میلیون نفر دارند.
نه کشور مستقل جهان جمعیتی مابین پنج الی شش میلیون نفر دارند.
و الی آخر …جایگاه مهم تورکهای آذربایجان و آذربایجان جنوبی در جهان را آمار و مقایسه‌ها نشان می دهند.مساحت و جمعیت ۱۳۰ کشور کوچکتر از آذربایجان در جهان نشان می دهد که کشورهای بسیار کوچکی وجود دارند که مردم شان با کسب استقلال از اسارت و بردگی ملی رهایی یافته اند
.آمار اثبات میکند که هفتاد درصد (۷۰% ) کشورهای اروپایی کوچکتر از آذربایجان جنوبی هستند.کشورهای مستقلی که جمعیت و مساحت جغرافیایی‌شان از آذربایجان جنوبی بسیار کمتر و کوچکترند :
نروژ، یمن، ترکمنستان، کامرون، پاپوا نیو، کانیا، سنگال، استرالیا، نیوزلند، نامیبیا، موزامبیک، شیلی، زامبیا، سومالیا، ماداگاسکار، بوتساوانا، عراق، کازاخستان، لیبی، مغولستان، زیمبابوه، گنکو، ماته کوته دلویره، اکوادور، گرین لند، پاراگوئه، بورکینا فاسو، گاپون، فنلاند، عمان، غنا، بولیوی، نیوزلند، سوئد، لاکوتا، موریتانیا، سورینام، صحرای غربی، کنگو، گایانا، ایسلند، بوتسوانا، نامیبیا، سارینام، جمهوری افریقای مرکزی، اتیوپی، مالی، آنگولا، نیجر، چاد، و… غیره میباشند.نه تنها مساحت آذربایجان جنوبی بلکه مساحت کوچکترین بخش هر یک از استانهای آذربایجان جنوبی بزرگتر از مساحت خیلی از کشورهای مستقل جهان و نامبرده می باشند.


مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا مساوی با مساحت تاجیکستان، بنگلادش، سییرالئون و یونان میباشد. مساحت آذربایجان جنوبی نزدیک به دو برابر مساحت آذربایجان شمالی، گرجستان و ایرلند جنوبی بوده و سه برابر بزرگتر از دانمارک، هلند، استونی و سلوواکی میباشد.
مساحت آذربایجان تقریبا چهار برابر بزرگتر از سویس، تایوان، مولدوا و بلژیک است.
مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا پنج برابر بزرگتر از بلژیک، آلبانی، ، ارمنستان، هائیتی و بروندی است.
مساحت آذربایجان جنوبی سیزده برابر بزرگتر از لبنان بوده و ۱۸۹ برابر بزرگتر از بحرین میباشد.
مساحت آذربایجان جنوبی ۲۰۰ برابر بزرگتر از سنگاپور، ۴۷۰ برابر بزرگتر از مالدیوز و ۴۰۶ برابر بزرگتر از کشور گرانادا می باشد. همچنین در این مقایسه‌ها مساحت آذربایجان جنوبی ۵۳۸۵ برابر بزرگتر از تووالا و ۷۰۰۰۰۰ برابر بزرگتر از موناکو است و الی آخر ….

برقراری و حاکمیت ” دمکراسی” در ایران غیر ممکن است
جواب همه مشکلات تورکان آذربایجان با “ایران-‌ایرانی‌” در یک معادله ساده نهفته است . موجودیت “آزربایجان” یا موجودیت”ایران” !؟
تا وقتی‌موجودیت مملکت” آذربایجان ” و ملت تورک آزربایجان باشد دیگر موجودیت “ایران”بی‌ معنی‌ میشود !برعکس وقتی‌”ایران” موجود باشد “آزربایجان “(به همراه شش ملت و مملکت غیر فارس اسیر در جغرافیا)باید نباشد تا ایران و ایرانی‌ بودن معنی‌ پیدا کند . ایدئولوژی موجودیت”ایران”و “ملت ایرانی” با توهم ‌آریایی ایجاد شد که بر دو اصل استوار میباشد اصل اول ایدئولوژی نژادپرستی آریایی “فارس= ایران “است دوم بر اساس انکار موجودیت کشورها و ملتهای غیر فارس در داخل جغرافیا و حل کردن آنها در باتلاق ملیت فارس زیر نام ایرانی‌-آریایی است.

پروژه اشغال و چپاول این سرزمینها زیر واژه “همه ایرانی هستیم” آسان میشود ما اگر درک کنیم که نسبت”ایران” با ” آزربایجان” نسبت کشور مستعمره است با اشغالگر” حل مشکلاتمان آسان میشود بر اساس همین فرمول ایجاد شده توسط فارس‌ها باید یا آزربایجان و ملل غیر فارس موجود باشند یاکشور و هویت جعلی ایران!

از همه مهمتر سوال این وسط است چه کسانی یا احزابی میخواهند دمکراسی را در ایران رهبری و نهادینه بکنند؟ رژیم ایرانی‌ با چادرشیعه گری یا اپوزیسیون ورشکسته و وامانده ایران گرا که در بین روشنفکرانش نتنها ذره دموکراسی روشنگری و افکار امروزی نیست .
تعدادی از احزاب ایرانی حل مسئله ملی را با برقراری ” دمکراسی” در ایران ممکن دانسته و چنین وانمود میکنند که نخستین و برترین ضامن تحقق خواسته‌های ملی، گذر به دمکراسی و سیستم مردم سالاری میباشد. ولی بنا به تجربه، تا کنون همه دولتها و حاکمان در ایران خود را دمکرات، مدافع دمکراسی و مردمسالار نامیده اند ولی آنها بهائی به حقوق ومطالبات ملل تحت ستم نداده اند. آنها نه تنها حقوق ملیتها را در ایران تامین نکرده بلکه با تمام توان و قدرت خود وبا شقاوتی بی‌حد و اندازه در سرکوب ملتها کوشیده اند.


شعار و آلترناتیو “دموکراسی” شوینیست فارس و پان ایرانیست بسیار فریبنده و دروغین بوده و در تقابل با استقلال ملتها قرار گرفته است.
ترکهای آذربایجان جنوبی تنها با استقلال آذربایجان به حقوق ملی دست خواهند یافت و نباید برای رسیدن به مطالبات ملی خود در انتظار برقراری و حاکمیت دمکراسی در ایران بنشینند. زیرا هیچ زمانی و تحت هیچ شرایطی آزادی و دمکراسی در ایران برقرار و نهادینه نخواهد شد. بنا بر این ملت تورک آذری باید در جریان انقلاب سراسری یا در جریان هر تغییر و تحولاتی که به ضعف دولت مرکزی ایران منجر میشوند از فرصت استفاده کرده و استقلال ملی خود را اعلام نماید.
همانطور که در بالا اشاره شد رابطه ایران و آذربایجان رابطه استعمارگر و مستعمره بوده و موجودیت یکی‌ ملزوم بر انکار دیگریست برای همین ایران ظرفیت دمکراسی را ندارد اولین شرط دمکراسی در ایران آزاد گذاشتن ملل برای حق تعیین سرنوشت آنهاست.
امروز هیچ یک از احزاب سیاسی چپ و راست سراسری و ایرانی دمکراتیک نیستند.

احزاب ضد دمکراتیک نمی توانند دولت دمکراتیک تشکیل دهند. در ایران از ترکیب دولتهای ضد دمکراتیک، احزاب ضد دموکراتیک، مذهب و افکار و فرهنک ضد دمکراتیک پدیده‌ای بنام دمکراسی ایجاد نمیشود. یعنی در ایران دمکراسی نه عناصر تشکیل دهنده دارد و نه زمینه مادی برای تولد آن. بنا بر این دموکراسی با تکرار شعارها و آهنگهای زیبا و خوشایند در باره آزادی و دمکراسی برقرار نمی شود و بقول فارسها با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود.
احزاب ضد دمکراتیک فعلی توان برقراری دمکراسی در ایران را ندارند. احزابی که هنوز موجودیت ملتها را قبول ندارند چگونه می توانند دمکرات باشند؟ چگونه این احزاب چیزی را که قبول ندارند آنرا تحقق بخشند؟
حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و حق استقلال از اصول مهم و جدایی ناپذیر حقوق بشر، حقوق اولیه انسانی و دموکراسی می باشند. جامعه روشنفکران ایرانی و فارس زبان برای دفاع از حقوق بشر و دفاع از دمکراسی خط قرمز تعیین کردند که حق تعیین سرنوشت ملتها و استقلال ملی ملتها در خارج خط قرمز آنها قرار گرفته است. ” دمکرات‌ترین ” آنها دمکراسی و حقوق بشر را بدون حقوق ملی و منهای حق ملل در تعیین سرنوشت خویش می پذیرند.
در حالی که بدون قبول حقوق ملل تحت ستم در ایران و احترام به حقوق مللنمی توان از دمکراسی صحبتی بمیان آورد. متاسفانه اکثریت احزاب و جریانات سراسری و ایرانی برای حفظ تمامیت ارضی ایران حقوق ملی ملل تحت ستم را در ایران نفی و انکار کرده و تعداد کمی از آنها شرط و شروطی زیادی در مقابل تحقق حقوق پایمال شده ملتها در ایران قرار داده اند.روشنفکران فارس اشغال آذربایجان را با بهانه‌ها و تئوریهای استعماری، ایرانی بودن ملت تورک آذربایجان، آریایی و هم نژاد بودن همه ایرانیان ( با هویت‌های جعلی همچون آذری ترک زبان ترک تبار ..)مشروع جلوه داده اند.
بنابر این امکان تحقق دمکراسی در ایران وجود ندارد که بتواند مسنله پر اهمیت امروز یعنی مسئله ملی را نابود کرده و پایه‌های محکم ستم ملی را در آذربایجان جنوبی فرو ریزد.
اگرعکس قضیه را بررسی کنیم یعنی فرض کنیم که ” دموکراسی حلال مسئله ملی باشد” باز به نتیجه درست نرسیده و مسئله ملی بی‌جواب خواهد ماند. امروزه بسیاری دموکراسی را مترادف با دمکراسی و سیستمهای حاکم در اروپا تعریف میکنند .
ما تجربه غرب را هر روزشاهد هستیم و می بینیم که دمکراسی غربی حتی در دمکراتیک‌ترین کشورها نه تنها نتوانسته است مسئله ملی را حل کند بلکه برعکس، دمکراتیک‌ترین کشورهای دنیا به اقلیتهای ملی یا ملل ضعیف ستم ملی اعمال می کنند. به همین جهت اسکاتلندیها، ایرلندیها و ولزیها خواهان استقلال از بریتانیا، کورسی ها، بریتونها و باسکها خواهان استقلال ازفرانسه، کبک‌ها خواهان استقلال از کانادا، باسکها ، کاتالانها و غیره خواهان استقلال از اسپانیا، تای رولها خواهان استقلال از ایتالیا، فلیش و والتونها خواهان استقلال از بلژیک هستند و غیره.
بنا به آنچه که ما در اروپا تجربه می کنیم بخوبی می دانیم که دمکراسی از حل مسئله ملی عاجز است. بنابر این ایده برقراری دمکراسی در ایران ذهنی و غیر عملی بوده و دعوت ملت تورک به زیر “پرچم دموکراسی ایرانی”فریب و بازی‌ از پیش باخته برای تورکان آزربایجان است و به نفع مردم آذربایجان نمی باشد.

شعار”اصل تساوی حقوق هر شهروند” نابرابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی را از بین نمی برد.
حق شهروندی با نابرابریها ملی و طبقاتی همراه است. آزادی و حقوق شهروندی مثل این است که شما آزادنه این حق را دارید که در هر رستورانی غذای خوب بخورید و هر چه دوست دارید آنرا بخرید. اما اگر پولش را نداشته باشید این حق به چه دردیی میخورد؟
تحت حقوق شهروندی مردم آذربایجان نمی توانند بطور آزادنه حق تشکیل دولت و کشور خود را داشته باشند و زبانشان را رسمی کنند و همه مطالبات ملی را متحقق سازند .

ادعا میشود تحت حقوق شهروندی انسانها صرفنظر از موقعیت طبقاتی و ملی‌شان با هم برابرند.گروهی تصور میکنند حقوق شهروندی در سیستم دمکراسی یا هر سیستم دیگری جوابگوی مسئله ملی است. مدافعان این تفکر فرق و تفاوتهای مفهوم حق شهروندی با حق ملل در تعیین سرنوشت را پرده پوشی می کنند.

در کشورهای غربی مردم از حقوق شهروندی بیشتری برخوردارند اما تجربه غرب نشان میدهد که تضمین حقوق فردی نتوانسته مسئله ملی را بر طرف سازد و ملل تحت ستم کشورهای غربی بر استقلال کشور‌های خود به شیوه‌های مسالمت آمیز و مسلحانه متوسل شده اند.
حق شهروندی در هیچ کشوری نمی تواند حق ملل تعیین سرنوشت خویش را تامین کند چونکه حق شهروندی در رابطه با افراد مجزا مطرح میشود ولی مطالبه حق ملل تعیین سرنوشت خویش در رابطه‌ای مستقیم با ملتها و گروه اجتماعی بزرگی است که خواهان تشکیل کشور در یک واحد جغرافیایی مشخص هستند.
حقوق شهروندی بسیار محدودتر از آن است که بتواند مسئله ملی را حل کند. در حق شهروندی مطالبات ملتها در تمامی عرصه‌ها غایب می باشند. درحوزه حقوق شهروندی مطالبات ملی همچون پارلمان، زبان، پول، ارتش منطقه ای، پرچم، ارگانها و نهادهای ملی مجزا و دهها موضوع ملی دیگر قید نمی شود .
دولتها در تلاش هستند که شهروندان را بصورت فردی و نه جمعی وارد ساختار دولت کنند . بعبارت دیگر دولتها افراد را با حقوق و وظایف فردی و نه جمعی و گروهی در جامعه و دولت مشارکت میدهند. در چهارچوب حقوق شهروندی وظایف جمعی ملی پذیرفته نمی شود. از اینرو دولتها حاکم در کشورهای کثیرالمله با توسل به حقوق شهروندی ملتها را آسمیله و همانند می سازند.
در کشورهای کثیرالمله با سلاح “حق شهروندی” ملتهای دیگر را سرکوب می کنند. در سیستم دیکتاتوری ایران حتی حق شهروندی رعایت نمی شود و بعید است که چنین سیستمی به ستم ملی، ستم جنسی، ستم طبقاتی، ستم بر کودکان و ستم مذهبی پایان بدهد.

فدرالیسم ستم ملی را محو و نابود نمی کند
آلترناتیو دیگری که برای حل مسئله ملی ارائه می شود و در مقابل استقلال ملتها به قدرت نمائی پرداخته، فدرالیسم می باشد که هم در میان جریانات سراسری و ایرانگرا و هم در میان ملل تحت ستم طرفدار دارد. بخشی از مدافعان ” ایران واحد و یکپارچه ” که خطر حتمی تجزیه ایران را متوجه شده اند موضع دفاعی گرفته و شعار “فدرالیسم” را جهت حفظ ایران پذیرفتند. آنها از فدرالیسم بعنوان تاکتیک و وسیله‌ای در خدمت استراتژی خود یعنی حفظ اراضی و تمامیت ارضی ایران استفاده میکنند. این گروههای کوچک حاضر نیستند با فدرالیستهای ملل تحت ستم همکاری و اتحاد عمل داشته باشند.
در ایران بیشترین طرفداران فدرالیسم تشکلهای سیاسی نئو پان ایرانیست هستند. آنها فدرالیسم را روی دیگر آزادی و دمکراسی معرفی کرده و چنین وانمود میکننند که فدرالیسم ستم ملی را از بین خواهد برد و مشکل ملی را حل خواهد نمود. بخشی از فدرالیستها سیستم فدرالی را استراتژی خود میداند و در صف جریانات ایرانی مدافع تمامیت ارضی ایران هستند. قشری از فدرالیستها، فدرالیسم را بعنوان تاکتیک بکار می گیرند و استقلال را شکل و شیوه‌ای از مطالبه ” حق ملل در تعیین سرنوشت خویش ” میدانند.

خوشبختانه در آذربایجان ایده فدرالیسم جایگاه بسیار ضعیف و متزلزلی دارد. ملت ترک آذربایجان مخصوصا نسل امروزی آزربایجان(بوزقوردان خاکستری) حداقل از تاریخ این را آموخته که دولتهای ایران هیچوقت پایبند قانون و قراردادی را که خود آنرا تصویب و امضا کرده اند نبوده اند.

دولتهای حاکم بر ایران قانون فدرالیسم ایالتی و ولایتی مشروطه،قرار داد بیین محمد رضا شاه و پیشه واری برای فدرلیسم ایران، پیمانها و قرارهای ما بین دولت ایران با جمهوری خودمختار و دمکراتیک آذربایجان که کم وبیش در راستای منافع ملی آذربایجان بودند زیر پا گذاشته اند و حتی بعد از نقض قرادادهای ما بین تهران و تبریز، دولت فاشیست ایران به جمهوری خود مختارآذربایجان به رهبری پیشه وری یورش آورده و بعد از فجایع بسیار و قتل عام دهها هزار تورک، حکومت نیمه مستقل و خودمختار آذربایجان را ساقط کردند و هنوز هم بعد از شصت واندی سال ایرانی‌ها سالروز سقوط و شکست آذربایجان را جشن می گیرند.

در اوایل جاکمیت ملت فارس حکومت خیابانی توسط دولت ایران متلاشی شد و سرنوشتی بهتر از جمهوری خودمختار آذربایجان نداشت. در خرداد سال ۱۳۸۵ مبارزه علیه توهین روزنامه رسمی ایران و مبارزه علیه ستم و تبعیض ملی به قیام منجر شد که مانند مبارزات دیگر ترکها بشدت سرکوب شد. ملتی که تجربیات تلخی از سرکوبها و شکستها دارد، ملتی که برای آزادی‌اش خونهای بسیار داده است، ملتی که درد و رنج تاریخی بر دوشش سنگینی می کند نمی تواند به ملت حاکم فارس اعتماد کند و با آنها باز در چهارچوب فدرالیسم زندگی کند و آزموده‌ها را باز بیازمایند و دوباره به زیر یوغ ستم و بردگی حاکمیت ملت فارس در آیند.

از دید استقلال طلبان آزربایجان که در اکثریت هستند آذربایجانی، فدرالیسم یک قرارداد دو جانبه بین دولتهاست و ربطی به “حق استقلال”و “حق ملل درتعیین سرنوشت خویش” ندارد واستقلال طلبان آزربایجان نمی توانند در برنامه سیاسی و حزبی خود از سیستم سیاسی فدراسیون بعنوان حل کننده ستم و ظلم ملی یاد کنند. هیچ فدرالیستی نمی تواند ادعا کند که فدرالیسم قدرت، توان و ظرفیت تحقق این حقوق را بر ملت خود داشته باشد.
فدرالیسم، بویژه فدرالیسم ملی در سطح جهانی سیستمی شکست خورده‌ای است که همه شاهد آن هستیم. متلاشی شدن فدرالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، یوگسلاوی، استقلال طلبی فالامانها در بلژیک فدرال، استقلال طلبی کوبک در کانادا، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی در بریتانیا، استقلال طلبی کشمیریها و تامیل نادوها، سیکهای پنجاب و غیره در هندوستان، چچنی‌ها در روسیه، کردها درعراق نمونه هایی کوچک از ضعف فدرالیسم ملی در حل مسئله ملی در سطح جهانی میباشند.در کشور‌های موفق همانند آلمان یا سوئیس نام فردل به معنای فدرالیسم ملی‌ نیست بلکه فدرالیسم یک سیستم اداره کشور برای یک ملت واحد است .
در سی سال گذشته بیش از ۷۰%کشورهای استقلال یافته از کشورهای فدرال جدا شده اند.
در سیستم سیاسی فدرالیسم ملی که مورد نطر ماست اساسی‌ترین و مهمترین صلاحیتها، ارگان و اختیارات در حیطه اراده دولت و حاکمیت مرکزی قرار میگیرند. این صلاحیتها و اختیارات اساسی شامل مواردی زیر میباشند:
۱ – امور مربوط به سیاست خارجی
۲ – امور دفاعی ( نیروهای نظامی زمینی، هوائی، دریایی، کارخانه‌های تسلیحات، اطلاعات و دیگر موسسات امنیتی)
۳ – برنامه ریزی دراز مدت اقتصادی، سیاستهای اقتصادی بین المللی و بین جمهوریها
۴ – امور و سیاستهای پولی ( سرمایه‌های مالی و بانکها)
۵ – حفظ محیط زیست
۶ – راه وترابری و امور ارتباطی سراسری
۷ – انرژی
۸ – سیستم امور قضائی
موارد نامبرده بخصوص امور دفاعی ونیروهای مسلح کل کشور، اقتصاد، سیاست پولی، امور مالی کشور و سیاست خارجی اساسی‌ترین و مهمترین ارگان و پایه‌های هردولت و حاکمیتی هستند. سلب این اختیارات و صلاحیتها ازملت تورک معنایی جز سلب حاکمیت از ملت تورک را ندارد.
سپردن اختیارت آذربایجانیها بدست دیگران یا دولت ایران تحت نام “تقسیم قدرت”، ملت تورک را به سطحی نازلتر و پست تری می راند زیرا دولت ایران میتواند توسط همان اختیارات نامبرده، ایالات فدرال را زیر نفوذ وکنترل خود گرفته و هر زمان اراده کند آنها را مانند، جمهوریهای سابق یوگسلاوی، فلسطین خودمختار در کناره غربی رود اردون و غزا، حکومت پیشه وری و غیره به خاک و خون بکشد و یا با شیوهای مسالمت آمیز و با توسل به توانمندیها و صلاحیتهای اقتصادی، مالی و پولی ایالات و جمهوریهای فدرال را به شیو ه‌های خشن و غیر خشن سر جای خود بنشاند.
از نظر تاریخی ۳ بارناتوانی و شکست آلترناتیوهای اسارت باراپوزیسیون ایران در حل مسئله ملی ملل غیر فارس که ۷۵% تشکیل دهنده این جغرافیا هستند.
.

دلایل تاریخی‌ مطالبه استقلال آذربایجان و تجربیات شکست فدرالیسم در ۹۰ سال گذشته  

از طرفی‌ وعده‌های دروغ,فریب‌ها و خیانت‌های ایرانی‌ ها ,از طرف دیگر تجربیات تلخ و اشتباهات گذشته  پدران ما در ۹۰ سال ایجاد ایران به ما درس مهمی‌ اموخت که نباید برای پروژه از قبل شکست خورده فدرالیسم  و یا برای طبل تو خالی‌  “دمکراسی در ایران”  خود را قربان کنیم.
یک شعار در زمان حکومت ملی‌ بر زبان مردم آذربایجان جاری بود : هرکسی ما را فریب دهد خدا او را لعنت کند هر کسی‌ ما را دوبار فریب دهد خدا ما را لعنت کند.
تورکان آذربایجان یک ضرب المثل قدیمی‌ و معروفی دارند : اگر یک بار فریب خوردیم از صداقت ماست اگر دوبار فریب خوردیم جاهلی ما است اگر سه بار فریب خوردیم خیانت ما به خود ماست.

Həmədan

قبل از رژیم‌های فارس, خانهای شهرهای آذربایجان در ساختار سیاسی آذربایجان جایگاه مهمی داشته ودرامپراتوری تورکان صفوی و قاجار آزربایجانیان در آذربايجان در راس هرم قدرت قرار داشته و فارسها هیچگونه قدرت تصمیم گیری و اجرایی در آذربایجان نداشتند.تورکهای آذربایجان همیشه از زمره ملل مهم و تاریخی جهان بوده اند و تاریخ بشریبیش از هزاران سال (قاجار‌ها ، افشار‌ها ، صفوی‌ها ، آقا قیونلو‌ها ، قارا قویونلو‌ها ، اتابکی‌ها ، ائلدنیز‌ها ،ساجی‌ها ، خًز ائر‌ها یا خزر‌ها ، … ) سال شاهد حاکمیت طولانی دولتهای تورکهای آذربایجانی بوده است.در کنار تورک‌های آزربایجان هزاران سال تورک‌های دیگر مناطق هم به جهان و بشریت خدمات ارزنده با حاکمیت‌های خود اعطا کرده اند (سلجوقی‌ها ، عثمانی‌ها ، خوارزم‌ها ، تیموری‌ها ، گوک تورک‌ها ،هون‌ها ، )

تاریخ دولتمداری تورکان را همیشه به عنوان برترین و بهترین‌ها میشمارد . دولت مداری تورکان هزاران سال است که از ایل‌ها آزربایجان تا خانت ،دولت‌ها مستقل تا امپراطوری‌ها ریشه کرده است .
ایدة استقلال از زمانهای دور همواره دربین تورک‌های آزربایجان چه بصورت دولتی، تشکیلاتی و یا فردی رویت می شود.ملت تورک آزربایجان بعد از تجزیه آزربایجان به دو نیمه شمالی- جنوبی, و مخصوصا بعد زندانی شدن در زندانی بنام کشور ایران یک لحظه مبارزات رهای از اشغال و برپایی تمامیت ارضی آزربایجان را متوقف نکرد.

طی‌ ۱۰۰ سال چهار انقلاب فقط در آزربایجان جنوبی (حرکت انقلاب مشروطه برای دموکراسی در قاجار و ایجاد فدرالیسم تحت نام انجمن‌های ایالتی‌ ولایتی – دولت آزادیستان خیابانی – دولت جمهوری آزربایجان در ۱۳۲۴ – حرکت خلق مسلمان در ۱۳۵۸ )نمونه این مبارزات به حق ملت ستم دیده تورک در آزربایجان است.

انقلاب مشروطه صرفا به فدرالیسم ملی‌ ملل “انجمن ایالت‌ها و ولایت‌ها “تحت حاکمیت تورک قاجار اشاره داشت و سعی‌ میکرد با اینکه ملت تورک قدرت امپراطوری را در دست دارند ولی‌ ملل همه خود مختار باشند و در قدرت سیاسی و اقتصاد منطقه‌ای سهیم باشند.با اینکه این هدف مشروطه از طرف فارس‌ها و تاریخ نویسان ایرانی‌ همیشه سانسور میشود در دوره انقلاب مشروطیت انجمن تبریز طی ارسال تلگرام با امضای “ملت آزربایجان”به تهران تآکید کرد که اگر اصول مشروطه پذیرفته نشود,آذربایجان جدا خواهد شد.


انگیلس با ماشه خود رضا در سوم اسفند ۱۲۹۹ فارسهارا قدرت داد و در سال ۱۳۰۴ ساختار سیاسی آذربایجان راتغییر داد.
با تغییرساختار سیاسی منطقه و با از دست رفتن قدرت سیاسی تورک‌ها (امپراطوری تورک قاجار به امپراطوری فارس )بلافاصله ملت تورک به رهبری خیابانی قیام کرد تا قبل از قوی شدن پایه‌های قدرت استعماری فارس‌ها, آزربایجان رهائی یابد مردم آذربایجان برای رهایی از سلطه بیگانگان و بدست گرفتن سرنوشت خودشان مبارزه پیروزمندانه‌ای را برهبری شیخ محمد خیابانی معروف به “شیخ تجدّد تا شیخ دمکرات و یا شیخ دمکرات سوسیالیست ” آغاز کردند و حکومت و دولت ملی آذربایجان “مملکت آزادیستان آذربایجان ” را در ۲۳ ژوئیه ۱۹۲۰ پایه گذاری کردند.

دولت تازه و جوان آذربایجان اقدامات و اصلاحات چشمگیر و وسیعی را در زمینه‌های اقتصادی، آموزشی، فرهنگی، بهداشتی و امنیتی آغاز نمود. در زمان دولت” آزادیستان آذربایجان” که توسط شیخ محمدخیابانی در آذربایجان تاسیس شد، یاشاسین استقلالیمیز (زنده باد استقلالمان) شعار عموم ملت تورک در آزربایجان بود.
ولی مملکت آذربایجان بعد از شش ماه با تبلیغات, تخریبات, تحریکات و حمایت‌های مالی و نظامی وسیع انگلستان ,مورد هجوم نیروهای نظامی و قزاقهای مسلح رژیم رضاپالانی قرار گرفت و دولت آذربایجان سرنگون شد و شیخ محمد خیابانی، رهبران و اعضا فرقه دموکرات آذربایجان و آزادیخواهان آذربایجان را بیرحمانه کشتار نمودند.برای ایجاد وحشت بین ملت تورک استقلال خواه جنازه رهبر استقلال طلب و دمکرات را در کوچه‌های تبریز و اردبیل و اورمیه روز‌ها چرخاندند.

در مدت کوتاهی بعد از شکل گیری نظام دولت مرکزی فارس، (۱۳۰۶) ملت تورک از سیاست و قدرت سیاسی کنار گذاشته شدند. حذف تورکهای آذربایجان از قدرت سیاسی ایران به سیاست و استراتژی رسمی دولت و حکومت ایران تبدیل شد و هر حرکت سیاسی را در آذربایجان بشدت سرکوب شد.

با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال کشور باسمه‌ای ايران توسط متفقین، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد و مردم آذربایجان امکان فعالیت سیاسی پیدا کردند. مردم برای از بین بردن ظلم و ستم غیر خود به قیام برخاستند. مردم آذربایجان برای نابودی نظام اشغالگران فاشیست و کسب قدرت و اقتدار سیاسی خود در آذربایجان به جنگ مسلحانه روی آوردند.
در آن شرایط فرقه دمکرات آذربایجان با اراده استوار استقلال خواهان و ملی‌ گرایان آزربایجان با تجربه و رزمنده‌ای مانند جعفر پیشه وری تشکیل شد. فرقه دمکرات آذربایجان گرچه در شروع کار خود سعی‌ کرد راه استقلال را از راه فدرالیسم ملی‌ به پیش برد ولی‌ نحوه برخورد اشغال گران و حامیان غربی آنها ، پروسه استقلال آزربایجان را سرعت میبخشید.

Təbriz

فرقه دمکرات در ابتدا خواهان فدرالیسم سنتی‌ بود ولی‌ با عکسلعمل‌های منفی‌ و غیر دمکراتیک فارس‌ها به فدرالیسم نوین موجب شد حتی آزربایجان حکومت خود مختار را بنا کند و دوباره با حمله قرار گرفتن این تصمیم ملی‌ و اراده ملی‌ آزربایجان،ملت تورک دولت مستقل و دمکراتیک آزربایجان را ترجیح داد.
رهبر شهیدمان سیدجعفر پیشه وری بانی حکومت ملی آذربایجان درسال ۲۵-۱۳۲۴ (۴۶-۱۹۴۵) می گوید: «ما ابتدا خواهان تشکیل شوراهای ایالتی بودیم ولی وقتی تهران رد کرد، یک قدم جلو گذاشته مجلس ملی آذربایجان را تشکیل دادیم». همچنین شهید پیشه وری درمقالة «برسردوراهی» آشکارا اعلام می کند که «اگر ارتجاع تهران خواسته‌های ما را نپذیرد خیر پیش! ما بدون تهران به راه خودمان ادامه خواهیم داد». اینها ایده استقلال آذربایجان را در برهه‌های مختلف تاریخی آشکارا بیان می کند.

فرقه دمکرات و نیروهای مسلح آن بعد ازآزاد سازی شهرها و بیرون ریختن اشغالگران، قدرت سیاسی را در آذربایجان جنوبی بدست گرفتند. مردم آذربایجان با بدست گرفتن حاکمیت سیاسی در آذربایجان، یکسال بر سرنوشت خودشان حاکم شدند. دولت ملی آذربایجان علیرغم مشکلات زیاد، تغییرات جدی و بنیادی در عرصه زمینه‌های سیاسی، ارگانهای دولتی، تشکیلاتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را ایجاد نمود. بالاخره جمهوری دمکراتیک آذربایجان در مقابل تهدیدات و تهاجمات نظامی دولت ایران یک سال دوام آورد. دشمن اشغالگر، حاکمیت و قدرت سیاسی ترکها را در آذر سال ۱۳۲۵درهم کوبید و بیش از چهل هزار آذربایجانی را قتل عام نموده و دهها هزار نفر زخمی، دستگیر، پناهنده و آواره شدند.


بعد از اشغال مجدد آذربایجان،تا سال ۱۳۵۷هر نوع فعالیت سیاسی آذربایجانی ممنوع شد.آذربایجان درجمهوری اسلامی هم فاقد احزاب سیاسی شد.تنها تغییر اوضاع فقط جای تاج را عمامه گرفت. تا سال ۱۳۵۷ صحبت کردن از آذربایجان، حقوق ملی با زندان، شکنجه و اعدام همراه بود. در دوران حاکمیت شاهنشاهی ترکها در حاکمیت سیاسی ایران هیچ قدرتی نداشتند و ملت فارس بر سرنوشت و زندگی مردم آذربایجان تصمیم میگرفتند و خط و مشی ترک ستیزی و استعماری خود را پیش می بردند.
در دوران شاهنشاهی پهلوی، آذربایجانیها از لحاظ فکری، سیاسی و تشکیلاتی آنچنان سرکوب و منکوب شده بودند که نتواستند حتی در شرایط و فضای دمکراتیک سال ۱۳۵۷ کمر راست کرده و احزاب سیاسی خود را سازمان دهند.

در جریان انقلاب ۱۳۵۷ ترکها به جای تشکیل احزاب آذربایجانی و اعلام استقلال آذربایجان،از خود بیگانه شده, به دنبال فاشیست اسلامی- فارس روانه شدند و جوانان آذربایجان برای حفظ حاکمیت اشغالگران و حفظ تمامیت ارضی ایران به جبهه‌های عراق روانه شدند و جانشان را فدای منافع سیستم فاشیسم ایرانی و اسلامی کردند.کسانی‌ هم که از رژیم ایرانی‌ اسلامی حقوق ملی‌ طلب میکردند با وعده‌های دروغ آنها‌را فریب می‌دادند. قانون اساسی‌ جمهوری فاشیستی و اشغالگر ایرانی‌ پر از وعده به ملیت‌ها و ملل تحت ستم است که هرگز به اجرا در نیامده و نخواهد آمد.
در اوایل انقلاب اسلامی شریعتمداری و جناح او صرفاً به خاطر تأکید به حقوق ملی آزربایجان آنهم به صورت ایجاد شوراهای ایالتی توسط حزب الله غرق خون شد. شریعتمداری و حزب خلق مسلمان آزربایجان برای تقویت خود در برابر خمینی و حزب جمهوری اسلامی ایران وحامیان ایرانپرست و فارس گرای خمینی, دست به سلاح بردند.
با تهدید بمباران هوایی‌ تبریز و اورمیه توسط نیرو‌های ایرانی‌ و دستگیری و کشته شدن صد‌ها تن‌, شریعتمداری مجبوراعقب نشست و ملت تورک دوباره از صحنه مبارزه سیاسی حذف شد.

آذزبایجانیها تاکنون حتی یک کرسی با عنوان آذربایجان در دستگاهای دولتی و اداری تحت حاکمیت ملت فارس نداشته اند تا با خط مشی و قواعد مستقل خودشان در روند تصمیم گیریها و سیاست گذاریها شرکت و یا تاثیر داشته باشند. کاملا طبیعی است که ملتی که زبانش ممنوع باشد ، ملتی که از اولیه‌ترین حق ملی محروم باشد امکان ندارد از حقوق سیاسی بهره مند شود و بتواند در سیاست دخالت کند.
ایرانیان برای فریب آذربایجانیها ادعا می کنند که تورک‌ها پست‌های کلیدی را در حاکمیت و دولت ایران در دست دارند و برای اثبات ادعای خود به نقش جنایتکارانی چون خامنه ای، موسوی، ملا حسنی، خلخالی و غیره اتکا میکنند. اما آنها روشن نمیکنند که خامنه ایها به نمایندگی از جانب کدام تشکیلات و حزب آذربایجانی و با چه برنامه و پلاتفرم آذربایجانی در دولت حضور دارند؟
آنها مشخص نمیکنند که ترکها با بدست گرفتن چه مناطقی از جغراقیای آذربایجان و رهبری کدام ارگانهای سیاسی، اداری، سیاستگذاری، قضائی، اجرائی و نظامی آذربایجان در حاکمیت و دولت ایران شرکت دارند؟


این گروهها نمی گویند که اگر خامنه‌ای نمایندگانی که شورای نگهبان به ما زیر نام نماینده مردم آذربایجان تحمیل می‌کند یکی از حداقل مطالبات ترکها مثلا رسمی شدن زبان تورکی و تحصیل به زبان تورکی در ایران را خواستار باشند چه بلایی به سرشان خواهند آورد.
گرچه در فلسفه زندگی‌ ملی‌ گرائی تورکان کسانی‌ که در خدمت دشمن و هویت غیر خودی هستند تورک بشمار نمی‌‌آیند و به آنها مانقورد میگویند! حتی از پدر مادر تورک ویا در آزربایجان بدنیا آمده باشد یا تورکی حرف بزند ویا حتی گاهی “یاشاسین آزربایجان” گفته اما منافع اشغال گران و دولت مداری دشمن در اراضی‌ پدران خودرا حفظ کند .

از نظر فلسفه ملی‌ گرائی تورکان, تورک کسیست که نه تنها از پدر مادر تورک باشد ، بلکه عمل و رفتارش در خدمت تورکان و وطن خودباشد. آتا تورک در این مورد یک جمله معروفی‌ دارد نه موتلو تورکوم دینه (خوشبخت است کسی‌ که خود را تورک بنامد و بداند ) وی نمی‌گوید خوشبه‌حال کسی‌ که تورک بدنیا آمده است در نظر ملی‌ گرایان تورک و استقلال طلبان آزربایجان به نژاد و خون عقیده نداشته و ۲ چیز برای آزربایجانی ها مقدسترین است ۱-ملیت تورک ۲- وطن آنها (آزربایجان- تورکمنستان- ازبکستان- انا طولی‌)

تورکان و رهبران سیاسی آذربایجان بخوبی میدانند که خامنه ای‌ها انسانهایی خود فروخته و از خود بیگانه‌ای هستند که به خدمت دولت فاشیسم اسلامی – فارس در آمده اند و مجری سیاستها و برنامه‌های سرمایه داری و راسیستی ملت فارس بشمار می روند. اگر تمامی پستهای کلیدی سیستم فاشیستی ایران بدست هزارانتورک و خود فروخته(مانقورد) سپرده شوند باز ماهیت شوونیستی – راسیستی آن سیستم تغییر نخواهد کرد و تورکان به آلت دست دولت فارس تبدیل شده و وسیله سرکوب ملت تورک خواهند بود.فارس شوونیست در طول حاکمیت خود از وجود طلایی تورکهای خود فروش و از خود بیگانه، برای اجرای سیاستهای شوونیستی و آسمیلاسیون بخوبی سود جستند.

حاکمیت و دولت مرکزی ملت فارس برای یکدست کردن قدرت خویش جنبش جنگل در شمال، جنبش عربها و شیخ خزعل در جنوب، جنبش کلنل محمد تقی خان پسیان، جنبش بلوچها, ..را سرکوب کرد.
از زمان بقدرت رسیدن رضا خان تاکنون ملت فارس در ایران حکمرانی میکند. تاکنون حکومتهای شاهنشاهی و اسلامی ایران سیاستهای سلطه گرانه، برتری طلبانه، فاشیستی وپروژه‌های استعماری را با شدت در سراسر ایران به اجرا گذاشته اند. آنها در چارچوب مرزهای ایران سرزمینهای آذربایجان،بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا و لرستان.. را به مستعمره خود تبدیل کرده اند و در این سرزمینها به تاخت و تاز پرداخته اند. از اینرو ملل تحت ستم در ایران همیشه در برابر اشغالگران مبارزه کرده و واکنش نشان داده اند.
در نتیجه سیاستهای آسمیلاسیون سلسله پهلوی، بسیاری از ترکها از خود بیگانه شدند و هویت ملی خود را از دست دادند. .

گونئی آزربایجان بوز قوردلار

همانطوری که درمدت صدسال گذشته، انقلاب مشروطیت (مبارزه برای حکومت قانون و دمکراسی در دوره قاجار,فدرالیسم سنتی‌ )،حکومت آزادیستان آزربایجان (درخواست حقوق ملی در چارچوب امپراتوری قاجار)، حکومت ملی آزربایجان (مختاریت ملی در چارچوب ایران فدرالیسم مدرن ) و انقلابهای نظیر اینها در چارچوب ایران شکست خوردند، انقلاب ۱۳۵۷ هم با شکست مواجه شد. بازهم خواستهای ملت آذربایجان با سرنیزه، گلوله، توپ، تانک، شکنجه وزندان سرکوب شدند.
آذربایجانیها اکنون بعد از تحمل دهها سال تبعیضهای سیاسی به میدان نبرد سیاسی وارد شده تا حاکمیت سیاسی را در آذربایجان بدست بگیرد و سرنوشت خود را خودش رقم زند.مردم آذربایجان از تجربیات تلخ گذشته و شکست مبارزات تورکان دریافتند که آنها بدون کسب کامل قدرت سیاسی و استقلال ملی آذربایجان نمی توانند تغییرات اساسی در زمینه‌های اقتصادی، رفاهی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کنند. آذربایجانیها از این تجربیات تلخ و خونین درس آموخته اند.
آذربایجانیها همچنین از شکست جنبش ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری، شکست جنبش ملی آذربایجان به رهبری خیابانی و جنبشهای ملی دیگر بسیار آموخته اند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند تاریخ شکست خونین ملتها بار دیگر در آذربایجان تکرار شود. به همین جهت آگاهانه و با هوشیاری به مبارزه پرداخته و در اولین فرصت استقلال آذربایجان را با قدرت اعلام خواهند کرد و از هم اکنون پیروزی براستقلال طلبان آذربایجان لبخند میزند.


تنها استقلال ملی، آذربایجان جنوبی را از اشغال، سلطه و استعمار نجات می دهد
اشغالگران بعد از اشغال آذربایجان جنگ همه جانبه‌ای را در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، روانی آغاز کردند. در آن دوره علیرغم دیکتاتوری و سرکوبها، آگاهی مردم بخاطر تحولات صعنتی و اجتماعی در منطقه روز به روز بیشتر میشد. مبارزه مردم آذربایجان علیه بی‌عدالتیها، تبعیضها، نابرابریهای سیستم پوسیده دولت اشغالگر ایران با اشکال متنوعتری صورت میگرفت.
ایران اشغالگر برای حفظ سلطه و حاکمیت استعماری همیشه تلاش کرده تا افکار، روح و روان مردم آذربایجان را هم به کنترل و اشغال خود درآورد تا با سرکوب، جنگ روانی و روشهای مختلف روحیه مبارزه، رزمندگی، اعتماد به نفس، اراده ملت را بشکند تا ترکها را از هویت و فرهنگ خود بیگانه کند و انها را به جایگاه انسان برده، حقیر ، پست، درجه دوم یا درجه چندم بنشاند. ولی دولت استعمارگر ایران علیرغم موفقیت هایی نتوانسته است ملت ترک را در هم بشکند.
حاکمان فارس با استفاده از قوه قهر، تعرضات سیاسی و فرهنگی اتوریته و هژمونی خود را به مردم آذربایجان تحمیل نموده است و همه دارائیها، مواد خام، معادن مختلف، نیروی کار ارزان، محصولات کشاورزی و دیگر ثروتهای این سرزمین زیبا و غنی را بدون پرداخت ریالیبه تاراج برده است. حاکمان فارس درآمدهای هنگفتی از تولیدات کشاورزی، صنایع دستی، صنایع فلزی، صنایع غیر فلزی، معادن و درآمدهای بخشها و رشته‌های تولیدی آذربایجان را بدست آورده و به خدمت طبقات مرفه ملت فارس، اقتصاد مرکز و شهرهای ملت حاکم فارس در آورده است.
از زمانیکه آذربایجان جنوبی مجدا به مستمعره ایران درآمد دولت و سرمایه داران ایران مردم ستمدیده تورک را برده و غلام خود ساخته اند. استثمار نیروی کار، کسب ارزش اضافی ناشی از نیروی کار میلیونها کارگر و زحمتکش تورک و همچنین چپاول معادن، ثروتها و دارائی‌های اقتصادی باعث ویرانی اقتصاد آذربایجان جنوبی، عقب ماندگیهای اقتصادی و فقر مردم آذربایجان شده اند.
عقب ماندگی اقتصادی آذربایجان یکی از شوم‌ترین و سنگین‌ترین نتایج سلطه دولت ستمگر فارس میباشد که تورکها را به بدبختی و روز سیاه نشانده است. در این میان کارگران آذربایجان بیش از هر قشر و طبقه اجتماعی دیگری از اشغال، استعمار و ستم ملی ضرر دیده اند. در شرایط اشغال و استعمارآذربایجان فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی بوده و در همه شئون زندگی تحت انقیاد و تابع استیلاگران ملت حاکم فارس قرار گرفته اند.

آذربایجان جنوبی سرزمینی اشغال شده و مستعمره‌ای بیش نیست.
هدف استعمارگران و اشغالگران، تاراج بردن منابع، داراییها و همه ثروتهای مستعمرات زیر دست است. آذربایجان جنوبی سرزمینی اشغال شده و مستعمره‌ای بیش نیست. مردم آذربایجان نسل به نسل مورد بهره کشی ملت حاکم فارس قرار گرفته اند. ستم اقتصادی و ضعف اقتصادی آذربایجان، آسمیله و از خود بیگانه شدن ترکها را تشدید کرده است. کاهش نفوذ و فدرت اقتصادی آذربایجانیها و تبعیضها باعث رانده شدن تورکها از امور سیاسی و دولتی در ایران شده است. ستم اقتصادی عواقب و تاثیرات جانبی منفی و زیادی بر علیه مردم آذربایجان و زندگی آنان دارد. آذربایجانیها برای پایان دادن به نابرابری، ستم افتصادی و کسب استقلال اقتصادی چاره‌ای جز جدایی از ایران و تشکیل دولت و کشور مستقل ندارند.

دولتهای ملت غالب فارس برای ادامه تسلط سیاسی و اقتصادی خود بر ملت تورک آذربایجانی فرهنگ، زبان، ستنها، ارزشها و عادات، الگوها ملت فارس را در آذربایجان ترویج کرده و رواج داده اند تا مردم آذربایجان را از فرهنگ و زبان خود بیگانه کنند. سیاست استعماری آسمیلاسیون و همانند سازی در زمینه‌های ساختاری، فرهنگی، هویتی، رفتاری و غیره با شدت در آذربایجان و در میات تورکها اعمال میشود. فجایع و جنایاتی که استعمار داخلی با نام ایرانی، اسلامی و آریایی برای نابودی مرم تورک زبان آذربایجان مرتکب شده است هیچ وقت استعمار خارجی نمی توانست مرتکب شود.

زبان تورکی در ایران نه تنها زبان رسمی نیست بلکه آن را گویش محلی نام برده و آموزش به زبان ترکی، نشر مطبوعات و کتابهای ترکی را اکیدا ممنوع کرده اند.
حکومتهای اشغالگر ایران با جبر، زور و ایحاد جوی سنگین ترکی صحبت کردن در ادارات دولتی و مدارس را ممنوع کرده اند و در فرهنگ عمومی مردم زبان تورکی و صحبت به زبان تورکی را به چیزی شرمگین و پست تبدیل نموده اند.
یک قرن تلاش، مبارزه و جانفشانی اثبات کرده است که اشغالگران فاشیست نمی توانند و نمی خواهند مطالبات فرهنگی مردم آذربایجان را برآورده کرده و دست از تبعیض، تحقیر و نابرابریهای ملی بردارند. از این رو مردم آذربایجان نباید وقت کشی کرده و زمان را از دست بدهند. تلاش و انرژی آذربایجانیها نباید بیش از این هدر رود.هرگز زبان تورکی و تحصیل به زبان تورکی در ایران عملی‌ نخواهد شد و هر چه شعر در این مورد داده شود دروغ محض است .مردم آذربایجان برای رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی و حقظ و غنای زبان و فرهنگ‌شان چاره‌ای جز جدایی از ایران و استقلال ملی آذربایجان ندارد.
اگر تحقق استقلال ملی در نجات آذربایجان اندکی تاخیر کند زبان و فرهنگ ترکهای در آذربایجان جنوبی منقرض خواهد شد.
در آذربایجان وضعیت محیط زیست فاجعه بار و تکان دهنده است. دولت اشغالگر با ایجاد دهها سد دریاچه ارومیه را به کویر نمک تبدیل میکند. اشغالگران ایرانی باعث تخریب خاک زمین‌های حاصل خیز آذربایجان، تخریب جنگلها، باغات میوه، پوشش گیاهی، نابودی گونه‌های مختلف جانداران، پرندگان، حیوانات وحشی شده اند.


اشغالگران و دشمنان آذربایجان با سیاستهای ضد آذربایجانی وعدم هزینه در حفاظت از دریاچه ارومیه، این زیستگاههای مهم طبیعی آذربایجان و حتی جهان را با بحران جدی متوجه ساختند. اکنون دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است و موجودیت طبیعی آن با تهدید جدی روبروست.
امروز ما با چشمان باز خود شاهد از دست رفتن زیبائیهای طبیعی دریاچه ارومیه بعنوان دومین دریاچه شور جهان هستیم. اکنون بخش بزرگی از دریاچه که یکی از ثروتهای بزرگ آذربایجان است به شوره زار تبدیل شده است و در سالهای بعد اشغالگران آن را به کویر بی‌آب و نمکی مبدل خواهند کرد.
وضعیت محیط زیست در شهرهای آذربایجان مانند وضعیت محیط زیست طبیعی به وخامت کشیده شده و آلودگی هوا، آلودگی آبها، آلودگی صوتی، آلودگییهای ناشی از زباله‌ها و تولیدات صعنتی و غیره زندگی را به آذربایجانیها سخت تر نموده و باعث رشد امراضی مانند سرطانها، بیماریهای ریوی و افزایش مرگ و میر مردم شده اند. آلودگیهای محیط زیست یکی از عوامل تهدید کننده امنیت ملی آذربایجان بوده و از ترکهای آذربایجان قربانی می گیرد و بتدریج جان آنها را می ستاند وجان نسلهای تازه و آینده را بیش از پیش تهدید می کند. سرمایه داران اشغالگرنه تنها به حفظ محیط زیست آذربایجان بهایی نمی دهند بلکه بنا به گزارشاتی، زباله‌های هسته‌ای را در اراضی آذربایجان دفن میکنند که نتایج ویرانگرآن ازجنگهای بزرگ هم خطرناکتر می باشند .

انقیاد ملت ترک در آذربایجان جنوبی توسط ملت حاکم فارس و دولت سرکوبگر آن باید خاتمه یابد. آیا با اتکا به تجربیات تاریخی راهی جز استقلال کامل اذربایجان جنوبی هست که به روند و پروسه نابرابرانه، استثمار و اسعنارگرانه پایان دهد؟ هرگز، چون مردم آذربایجان در طی یک قرن گذشته تمام راهها و آلترناتیوهای موجود را تجربه کرده و به جائی نرسیده است.
ملت ترک در طول اسارت خود علیه سلطه استعماری، علیه غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی ملت حاکم مبارزه کرده و پستی و بلندیهای زیادی را از سر گذرانده است. هر چه مردم به عمق محرومیتها، جنایات و تبعیضات ملی بیشتر پی می برند در بین آنها به “قدوسیت استقلال” افزوده می شود و استقلال همچون نان شب به موضوع مهم همه اقشار و طبقات اجتماعی، احزاب سیاسی و روشنفکران آذربایجان تبدیل می شود.
جامعه ایران بر اساس عدالت، آزادی، برابری و رعایت حقوق انسانی پایه ریزی نشده است بلکه بر اساس ظلم و تبعیض به همه ملل، طبقات واقشار مختلف اجتماعی بنا شده است. بنابر این ایران، ویران، متلاشی و تجزیه خواهد شد و حتی “قدرت خدایان” هم نخواهد توانست ایران یکچارچه را از خشم ترکهای آذری و دیگر ملل ستمدیده حفظ کند. استقلال ملی باعث خواهد شد که آذربایجان از این بحرانها بدون تحمل لطماتی با موفقیت بیرون آید.
آذربایجان تشنه استقلال است برای کسب استقلال آذربایجان جنوبی شرایط لازم و کافی آماده است. اساسا استقلال به یک ضرورت فوری تبدیل شده است چونکه استقلال شانسی به آذربایجان می دهد تا بتواند به موجودیت و هستی خود ادامه دهد.


از دیدگاه نسل جدید آذربایجانی امید بستن به فدرالیسم، دمکراسی یا برگزاری رفراندوم در قبل یا بعد از جمهوری اسلامی جهت تحقق حق ملل تعیین سرنوشت، خوش باوری، اعتماد به دشمن، بی‌تجربگی سیاسی، استراتژی نادرست و مهمتر از همه عدم درک منافع ملی آذربایجان و ملت ترک می باشند.تا زمانی که آذربایجان جنوبی دولت نداشته و کشوری مستقل نشود، تا زمانی که آذربایجان در اسارت ایران باقی بماند در دنیا هیچ کس به فریادهای اندوهناک آذربایجان گوش فرا نداده و مردم آذربایجان روی آزادی، برابری و رفاه را نخواهند دید. بنابر این راه گریز و انتخاب دیگری برای تورکهای آذربایجان جنوبی نیست و توده‌های ستمدیده آذربایجان مجبورند برای کسب استقلال ملی، آزادی، رفاه، برابری بجنگنند.
بنا بر این لحطه انقلاب سراسری و یا لحظه بحران و ضعف نظامی ایران باید لحظه تولد استقلال آذربایجان باشد. اگر آذربایجانیها در این لحظات حساس غفلت و درنگ کنند باید شکست خونین را بپذیرند. ما باید ملل تحت ستم دیگر را اقناع سازیم که همزمان با آذربایجان کنترل و حاکمیت سرزمینهای خود را بدست گرفته و استقلال خود را اعلام نمایند. در غیر اینصورت دولت مرکزی ایران در کوتاه‌ترین مدت خود را تجدید سازمان داده و به تحکیم حاکمیت شونیستی ملت فارس در مناطق آذربایجان و غیره خواهد پرداخت.

دشمن میداند که نه تنها سیاست اسمیلاسیون با شکست مواجه شده بلکه با استقلال آذربایجان، “امپراطوری” ایران متلاشی خواهد شد و ملتهای کرد، بلوچ، ترکمن، عرب، لر و بختیاری استقلال خود را اعلام خواهند نمود.
به همین جهت دشمن به سرکوب عریان، دستگیریهای وسیع، زندانی وشکنجه‌های قرون وسطائی مردم ،کشتار، اعدام‌های آشکار و مخفی و ترورفعالین سیاسی تورک و ملل زیر ستم متوسل شده است. در عین حال اشغالگران و روشنفکران وابسته هزاران دلیل برای منصرف نمودن ترکها از کسب استقلال تئوریزه میکنند.اما در مقابل آن و بر خلاف گذشته استقلال طلبان آذربایجان برای رهبری و پیروزی رساندن مبارزات ملی، استقلال طلبانه و برابری طلبانه در آذربایجان تلاشهایی را در جهت انسجام سیاسی و تشکیلاتی خود آغاز نموده اند و نمی خواهد در انفعال، انزوای سیاسی، بحران‌های سیاسی و تشکیلاتی باقی بمانند.
نسل جدید استقلال طلب آذربایجان برای دفاع از هر میلیمتر از اراضی آذربایجان جنوبی جنگیده و خونهای زیادی به وطن هدیه خواهند داد .نام‌های وطن خود را از فارسیزه شدن نجات داده آن را آنگونه که اجداد خود نام گذاری کرده صدا خواهد زد. اجازه جولان دادن به هر تروریست یا عشیره مهاجر نخواهد داد تا برای خود از خاک آزربایجان ادعای اراضی کند.تا زمانی که منافع و اراضی آذربایجان مورد تعرض کشوری قرار نگیرد با هیچ ملت و کشوری دشمنی نخواهند کرد و خواهان روابط دوستانه، مسالمت آمیز و احترام متقابل با همه کشورهای جهان در چارچوب قوانین بین المللی هستند.

در چند سال گذشته آهنگ رشد مبارزه آزایخواهانه آذربایجانی‌ها علیرغم سرکوبهای شدید اوج گرفته و وارد مرحله نوینی شده است. آنها مانند تمام ملل زیر سلطه جهان تشنه استقلال و آزادی ملی هستند. اکنون استقلال ملی با روشنی و درخشاتی بیشتری به آرزو و مطالبه عمومی مردم آذربایجان تبدیل شده است و بزودی استعمارگری و اشغالگری ایران در برابر اراده فولادین آذربایجانیها به زانو در آمده و پرچم آزادی و استقلال ملی آذربایجان به اهتراز در خواهد آمد.
زنده باد استقلال ملی آذربایجان جنوبی

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram