/  
صفحه اصلی‌ » تحلیل ومقالات » فدرالیسم ملی‌ تجربه ای که نه تنها در آزربایجان بلکه در کل جهان شکست خورده! فدرالیسم طبل توخالیست که زخم ستمهای ملی را معالجه نمیکند درد ز زخم ستمها را برای کوتاه مدت تسکین میدهد

فدرالیسم ملی‌ تجربه ای که نه تنها در آزربایجان بلکه در کل جهان شکست خورده! فدرالیسم طبل توخالیست که زخم ستمهای ملی را معالجه نمیکند درد ز زخم ستمها را برای کوتاه مدت تسکین میدهد

 اوغوزتی‌وی:اولین و ابتدایی‌ترین حق ملی‌ که حقوق بین الملل و جامعه های دمکراتیک و حقوق بشر برای ملل و اتنیک‌ها تعیین می‌کند حق استقلال ملی‌ ملل است کنوانسیون‌های حقوق بشری علنا اعلام می‌کنند که ملت‌ها حق تعیین سرنوشت دارند و با این حق میتوانند ابتداییترین حق,حق استقلال ملی‌ و داشتن حاکمیت مستقل ملی‌ خود را برپا کنند و هر گونه اشغال نظامی و یا سیاسی یک ملتی توسط ملت دیگررا  تماما محکوم میکنند.
در جهان  امروز آلترناتیو دیگری که برای حل مسئله ملی ارائه می شود و در مقابل استقلال طلبان ملتها به قدرت نمائی پرداخته، اما شکست خورده  فدرالیسم میباشد.در چند سال اخیر,مخصوصاً چند ماه گذشته مکررا کلمات “فدرالیسم” و”ایران فدرال “را  از طرف پان ایرانیستها میشنویم و امرزه هم در میان جریانات سراسری و ایرانگرا مدام فدرالیسم تبلیغ میشود .

⭕️فدرالیسم چیست ؟
فدرالیسم ازریشه لاتین فویْدوس (به لاتین: فدوس) یا فدرتین به معنای اتحاد یا قرارداد یا توافق و پیمان، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استان‌ها، کشورها و…) به یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا استان‌ها) تقسیم شده‌است.

🔷حکومتهای فدرال را به دو دسته بزرگ تقسیم شده: فدرال  جغرافیای – فدرال ملی‌
دسته اول حکومتهای فدرالی هستند که مبنای تقسیم جغرافیایی است و تقسیمات ملی‌ – اتنیکی  را در نظر نمی‌گیرند بسیاری از دولتهای فدرال قدیمی‌تر غربی مانند آمریکا، استرالیا و آلمان  جزو این گروه هستند.  به این گروه از دولتهای فدرال از یک ملت و ملیت واحد ، دولتهای فدرال  جغرافیای گفته می‌شود.

بیشتر این دولت‌ها از ادغام واحدهایی درست شده‌اند که از قبل به صورت مستقل وجود داشتند و علت بوجود آمدن این دولتها، متحد کردن مردمی از یک ملت واحد بود که در واحدهای متفاوت زندگی می‌کردند و حداقل از زبان یا فرهنگی مشترک بهره می‌بردند  تعداد واحدهای تشکیل دهنده، بستگی به تقسیمات جغرافیایی (دیستریبوت گئوگرفیکل) دارد. از این رو اسامی گوناگونی دارند. در برخی از کشورها، ایالت، استان، منطقه یا دولت خودمختار یا خودگردان نامگذاری شده‌اند.

دسته دوم نه تنها تفاوت‌های ملی‌- اتنیکی  را به رسمیت می‌شناسند، بلکه این تفاوت‌ها را در ایدئولوژی و مبانی خود لحاظ می‌کنند.این گونه دولتهای فدرال رادولتهای فدرال ملی‌ می‌نامند.  دولتهای فدرال اتیوپی و بلژیک – اسپانیا – بریتنیا کانادا – نمونه‌هایی از این دولت‌ها هستند.

فدرالیسم ملی‌ یک قرارداد دو جانبه بین دولتهاست و ربطی به “حق استقلال”و “حق ملل درتعیین سرنوشت خویش” ندارد واستقلال طلبان آزربایجان نمیتوانند در برنامه سیاسی و حزبی خود از سیستم سیاسی فدراسیون بعنوان حل کننده ستم و ظلم ملی یاد کنند.

هیچ فدرالیستی هم  نمی تواند ادعا کند که فدرالیسم قدرت، توان و ظرفیت تحقق این حقوق را بر ملت خود داشته باشد.

  ⭕️ شکست  فدرالیسم ملی در سطح جهانی
فدرالیسم، بویژه فدرالیسم ملی در سطح جهانی سیستمی شکست خورده‌ای است حتی در جهان امروز ! حتی در کشور‌های دمکراتیک امروز (کاتالان و اسپانیا -بریتانیا و اسکاتلند و ایرلند – بلژیک و فلامنک‌ها -.. )

متلاشی شدن فدرالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، یوگسلاوی، استقلال طلبی فالامانها در بلژیک فدرال، استقلال طلبی کوبک در کانادا، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی در بریتانیا، استقلال طلبی کشمیریها و تامیل نادوها، سیکهای پنجاب و غیره در هندوستان، چچنی‌ها در روسیه، کردها درعراق نمونه هایی کوچک از ضعف فدرالیسم ملی در حل مسئله ملی در سطح جهانی میباشند.

🔷 پان ایرانیست‌های که فدرالیسم را تبلیغ میکنند  با شارلاتان بازی و ناصادقانه فدرالیسم آلمان یا سوئیس تک ملتی-ملیتی  را نمونه ایران آینده نشان میدهند. در حالیکه در کشور‌های موفق همانند آلمان یا آمریکا  یا سوئیس نام فدرال به معنای فدرالیسم ملی‌ نیست بلکه یک نوع از چندین نوع فدرالیسم جغرافیاییست و فدرالیسم یک سیستم اداره کشور برای یک ملت واحد است .(شهروندان مهاجر حتی حقوق ملی‌ دارند )

در سی سال گذشته بیش از ۷۰%کشورهای استقلال یافته از کشورهای فدرال جدا شده اند. ۳۰% مابقی از کشورهای دیگر استقلال یافته ا‌ند.در سیستم سیاسی فدرالیسم ملی (چندین ملیتی ),اساسی‌ترین و مهمترین صلاحیتها، ارگان و اختیارات در حیطه اراده دولت و حاکمیت مرکزی قرار میگیرند.

این صلاحیتها و اختیارات اساسی شامل مواردی زیر میباشند:
۱ – امور مربوط به سیاست خارجی
۲ – امور دفاعی ( نیروهای نظامی زمینی، هوائی، دریایی، کارخانه‌های تسلیحات، اطلاعات و دیگر موسسات امنیتی)
۳ – برنامه ریزی دراز مدت اقتصادی، سیاستهای اقتصادی بین المللی و بین جمهوریها
۴ – امور و سیاستهای پولی ( سرمایه‌های مالی و بانکها)
۵ – حفظ محیط زیست
۶ – راه وترابری و امور ارتباطی سراسری
۷ – انرژی
۸ – سیستم امور قضائی

۹-مسله تمامیت اراضی‌ وطن ملل تحت حاکمیت مرکزی فدرال  ، نامشخص شدن یا مشکل دار شدن حدود مرز‌ها و  ، در آمد گمرگ‌ها و نحوه حفاظت مرزها 
۱۰- کنترل نداشتن ملل به ترکیب ملی‌ جمعیت و کنترل نشدن مهاجرت ملل دیگر و ضربه خوردن  آقتصاد و فرهنگ ,از بین نرفتن کامل آسیمیلاسیون  توسط سیستم مرکزی و جذب شدن ملل به سیستم مرکزی با روش‌های خشن و غیر خشن ، خطر نابودی هویتی و ملی‌ 

موارد نامبرده بخصوص امور دفاعی ونیروهای مسلح کل کشور،اقتصاد، سیاست پولی، امور مالی کشور و سیاست خارجی اساسی‌ترین و مهمترین ارگان و پایه‌های هردولت و حاکمیتی هستند.

سلب این اختیارات و صلاحیتها ازملتی تحت حاکمیت فدرالیسم به معنای سلب بیش از ۸۵% اختیارات ملی‌ و بسیار حیاتی برای یک ملت  وسلب قدرت حاکمیت ملیست.

⭕️ منصرف شدن از تجریبیات شکست و تراژدی‌های تاریخی, امروز از نظر فرمول‌های سیاسی سپردن اختیارات آذربایجانیها بدست دیگران یا دولت ایران تحت نام “تقسیم قدرت”، ملت تورک را به سطحی نازلتر و پستتری میراند .

بر فرض دمکرات شمردن فارس ها , بازدولت ایران میتواند توسط همان اختیارات نامبرده، ایالات فدرال را زیر نفوذ وکنترل خود گرفته و هر زمان اراده کند آنها را مانند ۱۳۲۴-۲۵حکومت ملی‌  آزربایجان, یا  جمهوریهای سابق یوگسلاوی، یا فلسطین خودمختار در کناره غربی رود اردون و غزه، و غیره به خاک و خون بکشد.

🔷 شعار فدرالیسم ایرانی‌ طعمه‌ای برای  ملل و  یک طبل توخالیست

در  مناطق جهان سومی‌ به علت استعمارگری‌های مداوم ظرفیت و پتانسیل دمکراسی در ساختار جامعه اکثر ملل نیست و از نظر شعور سیاسی از  جوامع فدرال غربی حتی  ۱۰۰ سال عقب ترند و باید ابتدا ۱۰۰ سال دمکراسی را تجربه کرده تازه به سطح اسپانیا – بریتانیا برسند و بعد ۱۰۰ سال مانند کاتالان‌ها یا ملل فدرال در اروپا یا کانادا تازه ببینند فدرالیسم هم چاره عمل نبوده  است .

و یا با شیوهای مسالمت آمیز و با توسل به توانمندیها و صلاحیتهای اقتصادی، مالی و پولی ایالات و جمهوریهای فدرال را به شیوه‌های غیرخشن اما سیستماتیک به محو ملت‌ها آسیمیلاسیون‌  شدن آنها و استعمار نوین (بی‌ صدا و مخفی‌ )  اقدام  کند مانند  اسکاتلند یا ایرلند و ولز …ملت‌ های تحت اشغال انگلیس,که  دولت انگلیس با دادن رفاه اقتصادی به آنها دیگر ارزش‌ها و فاکتور‌های ملی‌ همچون زبان ، تاریخ ، فرهنگ .ملت‌ ها را محو و در فرهنگ انگلیسی حل کند.به این شیوه آسیمیلاسیون نرم و استعمار بی صدا  هم میگویند.

امروز ایرانچی‌ها و مانقورد‌ها و اشغال گران فارس علنا اعتراف میکنند که کشور موسوم به ایران باید فدرالیسم شود چون استقلال طلبی (به قول آنها تجزیه طلبی )در بیین ملل غیر فارس فراگیر شده و فدرالیسم را ضرورتی  برای جلوگیری از تجزیه ایران به حساب میاورند .
مدافعان ” ایران واحد و یکپارچه ” که وقوع  حتمی تجزیه ایران در آینده نزدیک را متوجه شده اند, موضع دفاعی گرفته و شعار “فدرالیسم” را جهت حفظ ایران پذیرفتند.آنها از فدرالیسم بعنوان تاکتیک و وسیله‌ ابزاری در خدمت استراتژی خود, یعنی حفظ”تمامیت ارضی ایران” استفاده میکنند.
⭕️در ایران  طرفداران فدرالیسم تشکلهای سیاسی نئو پان ایرانیست هستند. آنها فدرالیسم را روی دیگر آزادی و دمکراسی معرفی کرده و چنین وانمود میکننند که فدرالیسم ستم ملی را از بین خواهد برد و مشکل ملی را حل خواهد نمود.

Güney Azərbaycanda Milli bayraq sevgisi

این تفکر متاسفانه در بیین فدرال طلبان آزربایجانی هم موجود است با توجه به رفتار و سخنان فدرال طلبان,آنها فدرال طلب نمیشوند تا آزربایجان به حداقل حقوق ملی‌ برسد آنها فدرالیسم طلب میشوند که مقابل استقلال طلبان آزربایجان ایستاده و جلوی تجزیه ایران را گرفته  و ملت تورک را تشویق به قبول کردن تداوم اشغال گری ایرانی‌ زیر نام “فدرالیسم” کنند.

 🔷هیچ یک از احزاب سیاسی چپ و راست سراسری و ایرانی دمکراتیک نیستند. احزاب ضد دمکراتیک نمی توانند دولت دمکراتیک تشکیل دهند. در ایران از ترکیب دولتهای ضد دمکراتیک، احزاب ضد دموکراتیک، مذهب و افکار و فرهنک ضد دمکراتیک پدیده‌ای بنام دمکراسی ایجاد نمیشود. یعنی در ایران دمکراسی نه عناصر تشکیل دهنده دارد و نه زمینه مادی برای تولد آن. بنا بر این دموکراسی با تکرار شعارها و آهنگهای زیبا و خوشایند در باره آزادی و دمکراسی برقرار نمی شود و بقول فارسها با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود.

🔷از به اصطلاح فدرال طلبان بپرسید در سیستم فدرال تخیلی شما :

برنامه‌ و اساسنامه دولتی و قانون‌های اساسی‌ پیشنهادی شما برای اداره سیاسی آزربایجان فدرال و ایران فدرال چیست ؟ 
حدود مرز‌های آزربایجان فدرال و دیگر ملل از کجا تا کجاست؟ و مرز‌های بین ملل فدرال چگونه تعیین خواهد شد ؟
نحوه اداره و سهم اقتصاد آزربایجان یا ممالک دیگر فدرال از ثروت‌های طبیعی  خود و سهم دولت مرکزی  چگونه و چه خواهد بود؟
نحوه حفاظت  ملل از مرز‌ها و استفاده گمرک‌های وطنهای خویش چگونه خواهد شد  ؟
نوع مکانیزم و سیستم دولت مرکزی و تقسیم قدرت سیاسی- اقتصادی -نظامی بین ملل فدرال و دولت مرکزی چیست ؟
ساختار  و صلاحیت ارتش دولت مرکزی وساختار  و صلاحیت ارتشهای ملل دیگر در سیستم فدرال چیست ؟
ساختار و صلاحیت مجلس آزربایجان وملل ومجلسهای دولت فدرال چیست ؟
تکلیف تاریخ تورکهاو عربها و تاریخ تحریفی و جعلی ایران  چگونه خواهد شد
تکلیف هویت ملت‌ها و تکلیف هویت‌های جعلی ایرانی‌ – آذری – قوم -اقلیت  چگونه خواهد شد؟

نوع سیستم امور قضائی و  دادگاه‌های دولتمرکزی ونوع سیستم امور قضائی مملکت‌ها  چگونه خواهد شد؟
زبان رسمی‌ و مشترک دولت مرکزی و زبان‌های رسمی‌ چه خواهد بود؟

نوع سیستم و نحوه کارکرد و سهم آموزش و پرورشهای و زبان‌های رسمی‌ غیر فارسی  چگونه خواهد شد؟
سیاست گذاری خارجی‌ دولت مرکزی و دول فدرال چگونه خواهد بود بر اساس منفعت ملی‌ کدام ملت سیاست خارجی‌ خواهند داشت ؟ ؟

از همه مهمتر از آنها بپرسید تظمینات برای اجرای تعهدات وعدهای شما چیست ؟
از کجا بدانیم که وعده‌های قرارداد شده مانند قرار داد‌های پیشه وری – شاه یا قانون اساسی‌ جمهوری  فقط حیله‌ای بیش نیست ؟
دستاورد‌های که از استقلال ملی‌ آزربایجان بدست خواهیم آورد چند درصد آنرا در سیستم فدرال با ایرانی‌‌ها بدست خواهیم آورد ؟

جوابی‌ نخواهند داشت  ! یا فحاشی خواهند کرد یا مسله را به حاشیه خواهند برد .

🔷خوشبختانه درآذربایجان ایده فدرالیسم جایگاه بسیار ضعیف و متزلزلی دارد. ملت تورک آذربایجان مخصوصا نسل امروزی آزربایجان(بوزقوردان خاکستری) حداقل از تاریخ این را آموخته که دولتهای ایران هیچوقت پایبند قانون و قراردادی را که خود آنرا تصویب و امضا کرده اند نبوده اند.
وعده‌های دروغ,فریب‌ها و خیانت‌های ایرانی‌‌ها ,ازطرف دیگر تجربیات تلخ واشتباهات گذشته پدران ما در ۹۰ سال ,نبودن پتانسیل در ساختار ایران و تجربه‌های شکست خورده ملل دنیا از فدرالیسم به ما درس مهمی‌ اموخت که نباید برای پروژه از قبل شکست خورده فدرالیسم و یا برای طبل تو خالی‌ “دمکراسی در ایران” خود را قربان کنیم.

⭕️تورکها ملتی که تجربیات تلخی از سرکوبها و شکستها دارد، ملتی که برای آزادی‌اش خونهای بسیار داده است، ملتی که درد و رنج تاریخی بر دوشش سنگینی می کند نمی تواند به ملت حاکم فارس اعتماد کند و با آنها باز در چهارچوب فدرالیسم زندگی کند و آزموده‌ها را باز بیازمایند و دوباره به زیر یوغ ستم و بردگی حاکمیت ملت فارس در آیند.
🔷تجربیات شکست آذربایجانیها از فدرالیسم
⭕️تجربیات فدرالیسم جغرافیای   قبل از رژیم‌های فارس,( پیش از ۹۰ سال گذشته و قبل از ایجاد ایران ) خانهای شهرهای آذربایجان در ساختار سیاسی آذربایجان جایگاه مهمی داشته ودرامپراتوری تورکان صفوی, افشار و قاجار آزربایجانیان در آذربايجان در راس هرم قدرت قرار داشته و فارسها هیچگونه قدرت تصمیم گیری و اجرایی درآذربایجان نداشتند.تورکهای آذربایجان همیشه از زمره ملل مهم و تاریخی جهان بوده اند و تاریخ بشری بیش از هزاران سال (قاجار‌ها ، افشار‌ها ، صفوی‌ها ، آقا قیونلو‌ها ، قارا قویونلو‌ها ، اتابکی‌ها ، ائلدنیز‌ها ،ساجی‌ها ، خًز ائر‌ها یا خزر‌ها ، … ) سال شاهد حاکمیت طولانی دولتهای تورکهای آذربایجانی بوده است.

🔷در کنار تورک‌های آزربایجان هزاران سال تورک‌های دیگر مناطق هم به جهان و بشریت خدمات ارزنده با حاکمیت‌های خود اعطا کرده اند (سلجوقی‌ها ، عثمانی‌ها ، خوارزم‌ها ، تیموری‌ها ، گوک تورک‌ها ،هون‌ها ، )

تاریخ, دولتمداری تورکان را همیشه به عنوان برترین و بهترین‌ها میشمارد چون همیشه در سیستم‌های دولت مداری خود از دمکراسی بالا و یک نوع فدرالیسم جغرافیای سنتی‌ و یک سیستم بروکاسی بسیار قدرتمند را دارا بوده وسیستم  دولت مداری تورکان  طوری است که هزاران سال است که از ایل‌ها آزربایجان تا خانات ،دولت‌ها مستقل تا امپراطوری‌ها ریشه کرده است .

تورکان ملل دیگر را بصورت فدرالیسم ملی‌ اداره کرده ولی‌ هیچ گاه در حاکمیت فدرال دولت و ملت دیگر نمانده ا‌ند و هر گاه هم اقدام به چنین کاری کرده ا‌ند شکست سنگین خرده و  تحت اشغال قرار گرفته ا‌ند  و در زمان‌های اشغال برای رهایی از اشغال تورکان آزربایجان تنها ملت منطقه بوده که بطور متوسط هر ۲۰ سال برای آزادی خود قیام کرده ا‌ند.ایدة استقلال از زمانهای دور همواره دربین تورک‌های آزربایجان چه بصورت دولتی، تشکیلاتی و یا فردی رویت می شود.ملت تورک آزربایجان بعد از تجزیه آزربایجان به دو نیمه شمالی- جنوبی, و مخصوصا بعد زندانی شدن در زندانی بنام کشور ایران یک لحظه مبارزات رهای از اشغال و برپایی تمامیت ارضی آزربایجان را متوقف نکرد.

⭕️طی‌ ۱۰۰ سال اخیر چهار انقلاب فقط در آزربایجان جنوبی (حرکت انقلاب مشروطه برای دموکراسی در قاجار و ایجاد فدرالیسم تحت نام انجمن‌های ایالتی‌ ولایتی – دولت آزادیستان خیابانی – دولت جمهوری آزربایجان در ۱۳۲۴ – حرکت خلق مسلمان در ۱۳۵۸ )نمونه این مبارزات به حق ملت ستم دیده تورک در آزربایجان است.

انقلاب مشروطه  صرفا به فدرالیسم ملی‌ ملل “ یعنی‌ انجمن ایالت‌ها و ولایت‌ها “تحت حاکمیت تورک قاجار اشاره داشت و سعی‌ میکرد دولتمداری  و امپراطوری تورک‌های آزربایجان را حفظ کند و  آن را به سمت دمکراسی  برده و ملل همه خود مختار باشند و ملل ممالک امپراتوری  قاجار,  حقوق ملی‌ خود آنهم در اوایل سال‌های ۱۹۰۰ زمانی‌ که  معنی‌ دمکراسی یا ملت را  بیشتر کشور‌های اروپایی وملل عضو سازمان ملل  امروز نمیدانستند را داشته باشند.

⭕️با اینکه این هدف مشروطه از طرف فارس‌ها و تاریخ نویسان ایرانی‌ همیشه سانسور میشود در دوره انقلاب مشروطیت انجمن تبریز طی ارسال تلگرام با امضای “ملت آزربایجان”به تهران تآکید کرد که اگر اصول مشروطه پذیرفته نشود,آذربایجان جدا خواهد شد.با اینکه آزربایجان پیروز شد ولی‌ شوینست فارس به کمک غرب این حرکت سیاسی  مشروطهرا بدست گرفت و تورکان را با حیله و خیانت از این حرکت حذف کرد و پایه‌های ضعیف شده قاجار را به کمک غربفرو ریخت و آزربایجان با این خدمت و اعتماد به شوینیست, کاری ترین ضربه را خورد .

🔷انگیلس با مهره اصلی‌ و صادق به خویش, رضا پهلوی , در سوم اسفند ۱۲۹۹ فارسهارا قدرت داد و استعمار نوین خود را بدست پارسیان  استارت زد  و با جمهوری اسلامی استعمار نوین خود را ادامه داد .از سال ۱۳۰۴ تا بدین روز بطور سیستماتیک پهلوی‌ها و سپس جمهوری اسلامی  ساختار سیاسی و ترکیب جمعیتی ، توازن اقتصادی ،میزان اهمیت ژئوپلیتیکی و حتی تعادل اقلیمی آذربایجان راتغییر دادند .

⭕️با تغییرساختار سیاسی منطقه و با از دست رفتن قدرت سیاسی تورک‌ها  و تبدیل امپراطوری تورک ممالک چند ملیتی قاجار به اشغالگری  فارس, بلافاصله ملت تورک به رهبری خیابانی قیام کرد تا قبل از قوی شدن پایه‌های قدرت استعماری فارس‌ها, آزربایجان رهائی یابد مردم آذربایجان برای رهایی از سلطه بیگانگان و بدست گرفتن سرنوشت خودشان مبارزه پیروزمندانه‌ای را برهبری شیخ محمد خیابانی معروف به “شیخ تجدّد تا شیخ دمکرات و یا شیخ دمکرات سوسیالیست ” آغاز کردند و حکومت و دولت ملی آذربایجان با رژیمی‌ بنام “مملکت آزادیستان آذربایجان ” را در ۲۳ ژوئیه ۱۹۲۰ پایه گذاری کردند.

⭕️دولت تازه و جوان آذربایجان اقدامات و اصلاحات چشمگیر و وسیعی را در زمینه‌های اقتصادی، آموزشی، فرهنگی، بهداشتی و امنیتی آغاز نمود. در زمان دولت” آزادیستان آذربایجان” که توسط شیخ محمدخیابانی در آذربایجان تاسیس شد، یاشاسین استقلالیمیز (زنده باد استقلالمان) شعار عموم ملت تورک در آزربایجان بود.

⭕️ولی مملکت آذربایجان بعد از شش ماه با تبلیغات, تخریبات, تحریکات و حمایت‌های مالی و نظامی وسیع انگلستان ,مورد هجوم نیروهای نظامی و قزاقهای مسلح رژیم رضاپالانی قرار گرفت و دولت آذربایجان سرنگون شد و شیخ محمد خیابانی، رهبران و اعضا فرقه دموکرات آذربایجان و آزادیخواهان آذربایجان را بیرحمانه کشتار نمودند.برای ایجاد وحشت بین ملت تورک استقلال خواه جنازه رهبر استقلال طلب و دمکرات را در کوچه‌های تبریز و اردبیل و اورمیه روز‌ها چرخاندند.

⭕️در مدت کوتاهی بعد از شکل گیری نظام دولت مرکزی فارس، (۱۳۰۶) ملت تورک از سیاست و قدرت سیاسی کنار گذاشته شدند. حذف تورکهای آذربایجان از قدرت سیاسی ایران به سیاست و استراتژی رسمی دولت و حکومت ایران تبدیل شد و هر حرکت سیاسی را در آذربایجان بشدت سرکوب شد. 

🔷 از زمان بقدرت رسیدن رضا خان تاکنون ملت فارس در ایران حکمرانی میکند. تاکنون حکومتهای شاهنشاهی و اسلامی ایران سیاستهای سلطه گرانه، برتری طلبانه، فاشیستی وپروژه‌های استعماری را با شدت در سراسر ایران به اجرا گذاشته اند. آنها در چارچوب مرزهای ایران سرزمینهای آذربایجان،بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا و لرستان.. را به مستعمره خود تبدیل کرده اند و همه را جز ایران نامیدند و ملل آنهارا ایرانی‌ و یا قوام ایرانی‌ آریای نام گذاری کردند  در این سرزمینها به تاخت و تاز پرداخته اند. از اینرو ملل تحت ستم در اشغال ایران  در طول این ۹۰ سال همیشه در برابر اشغالگران مبارزه کرده و واکنش نشان داده اند.

🔷حاکمیت و دولت مرکزی ملت فارس برای یکدست کردن قدرت خویش جنبش جنگل در شمال، جنبش عربها و شیخ خزعل در جنوب، جنبش کلنل محمد تقی خان پسیان، جنبش بلوچها, ..را سرکوب کرد.

در نتیجه سیاستهای آسمیلاسیون و ایجاد فقر برای مهاجرت  دادن ملل به مناطق فارس و بهم زدن ترکیب‌های ملی‌ در   سلسله پهلوی، بسیاری از ترکها از خود بیگانه شدند و هویت ملی خود را از دست دادند. .

⭕️با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال کشور باسمه‌ای ايران توسط متفقین، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد به محض اینکه  فشار دیکتاتور و غاصب معروف رضا پالانی از روی آذربایجان تا برداشته  شد و مردم آذربایجان امکان فعالیت سیاسی پیدا کردند. تورکان آزربایجان  برای دفع اشغال گری ایرانی‌ و از بین بردن ظلم و ستم غیر خودی به قیام برخاسته برای نابودی نظام اشغالگران فاشیست و کسب قدرت ملی‌ و اقتدار سیاسی خود در آذربایجان به جنگ مسلحانه روی آوردند.
🔷در آن شرایط فرقه دمکرات آذربایجان با اراده استوار استقلال خواهان و ملی‌ گرایان آزربایجان با تجربه و رزمنده‌ای مانند جعفر پیشه وری دوباره اعلان موجودیت کرد.فرقه دمکرات آذربایجان گرچه در شروع کار خود سعی‌ کرد با استراتژی فدرالیسم ملی‌ به پیش رود  ولی‌ نحوه برخورد اشغال گران و حامیان غربی آنها ، پروسه استقلال آزربایجان را سرعت میبخشید.

 
⭕️فرقه دمکرات در ابتدا خواهان فدرالیسم سنتی‌ بود ولی‌ با عکسلعمل‌های منفی‌ و غیر دمکراتیک فارس‌ها به فدرالیسم  موجب شد حتی آزربایجان حکومت خود مختار  فدرالیسم نوین و نیمه مستقل با   وزارت خانه‌های ملی‌ را بنا کند و ۳باره با حمله قرار گرفتن این تصمیم ملی‌ و اراده ملی‌ آزربایجان،ملت تورک دولت مستقل و دمکراتیک آزربایجان را ترجیح داد.
⭕️رهبر شهیدمان سیدجعفر پیشه وری بانی حکومت ملی آذربایجان درسال ۲۵-۱۳۲۴ (۴۶-۱۹۴۵) می گوید:

🔷“ حکومت تهران باید بداند که بر سر دو راهی قرار گرفته است ، آذربایجان راه خود را انتخاب نموده و به سوی آزادی و دمکراسی پیش خواهد رفت. چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند، خدا حافظ، راه در پیش!  بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد. این است آخرین حرف ما”
جای دیگری می نویسد: «ما ابتدا خواهان تشکیل شوراهای ایالتی بودیم ولی وقتی تهران رد کرد، یک قدم جلو گذاشته مجلس ملی آزربایجان را تشکیل دادیم»در جای دیگری چنین می نویسد: “آذربایجان ترجیح می دهد به جای اینکه با بقیه ی ایران به شکل هندوستان اسیر درآید، برای خود ایرلندی آزاد شود “
 به تاریخ  ۳۱ دکابر ۱۹۴۵ شوروی به رهبریت فرقه ی دمکرات آذربایجان در جواب  سوال شوروی(هدف حکومت ملی آزربایجان  چیست ) دوهفته بعد نامه‌ای با امضای سید جعفر پیشه وری ، صادق پادگان، محمد بی‌ریا، محمد شبستری و سلام اله جاوید به باقراوف ارسال میشود  ودر آن اینگونه نوشته میشود:
ما دیگربه مختاریت اعتقادی نداریم رژیم تهران یک روز مختاریت را میدهد و روز دیگر این مختاریت را میگیرد هدف ما اعلام جمهوری مستقل دمکراتیک آزربایجان جنوبی است
   
در جای دیگری می نویسد : “ما میگوییم در خاک آذربایجان یک خلق پنج میلیون نفری زندگی می­کنند که آنها قیومیت خود را تشخیص داده ­اند، آنها زبان مخصوص به خود و آداب و رسوم جداگانه ­ای دارند”

اینها ایده استقلال آذربایجان را در برهه‌های مختلف تاریخی آشکارا بیان می کند.

⭕️فرقه دمکرات و نیروهای مسلح آن بعد ازآزاد سازی شهرها و بیرون ریختن اشغالگران، قدرت سیاسی را در آذربایجان جنوبی بدست گرفتند. مردم آذربایجان با بدست گرفتن حاکمیت سیاسی در آذربایجان، یکسال برسرنوشت خودشان حاکم شدند. دولت ملی آذربایجان علیرغم مشکلات زیاد، تغییرات جدی و بنیادی در عرصه زمینه‌های سیاسی، ارگانهای دولتی، تشکیلاتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را ایجاد نمود.

🔷با اینکه حکومت ملی‌ آزربایجان تقریبا مستقل شده بود ولی‌ اولین قربانی جنگ سرد ۲ قطب شد و آمریکا و روسیه حاکمیت فارس  توافق کردند و قبول توافق کردند آزربایجان را  در این شرایط به رسمیت نشناسند  و به آزربایجان از هر جهت فشار  جهانی‌ آورده شد که  استقلال حاکمیت ملی‌ خود را فدرالیسم تعویض کند . آزربایجان  بعلت فشار جهانی‌ مجبور شد با رژیم  پهلوی سر  میز مذاکره بنیشیند 

⭕️پس از مذاکره بسیارطولانی، سرانجام موافقتنامه‌ای در تاریخ ۱٣ ژوئن سال ۱۹۴۶ -۲٣ خرداد ۱٣۲۵، به امضا دو دولت شاهنشاهی ایران و جمهوری حکومت ملی‌ آزربایجان رسید که به قرارداد” مظفر فیروز- پیشه‌وری “معروف بود  و برای آزربایجان گران تمام شد. این قرار داد در واقع خلع آزربایجان از فاکتور‌های دولتی بود و شرایط را برای حمله و اشغال آزربایجان مهیا میکرد. این قرار داد گرچه ایران و آزربایجان  را از نظر سیاسی به صورت فدرال نشان میداد و در صورت شکست این قرارداد به آزربایجان تضمیناتی داده نشده بود چون آزربایجان دیگر دولتی نداشت.
طبق مفاد موافقتنامه” مظفر فیروز‌-پیشه‌وری “، دولت “ایران” تقسیم اراضی آزربایجان و اصلاحات اراضی‌ را میان دهقانان مورد تا یید قرارمی داد.

 
درموافقتنامه تعیین شده بود که  در مدارس ابتدایی به زبان مادری تورکی و در مدارس متوسطه و عالی آزربایجان به دوزبان تورکی آزربایجانی واختیاری فارسی تدریس شود، درضمن دولت ایران موافقت کرد که این حق در سایر۷۰% ایران ملل غیر فارس اجرا شود که کودکان ملل غیر فارس تا کلاس پنجم ابتدایی به اجبار زبان مادری خود تحصیل کنند. افزون براین، قرار شد دولت “ایران” درعرصه سیاسی و اجتماعی در سراسرکشورایران دمکراسی برقرار سازد.به خصوص رژیم فارس موظف گردید که پس از افتتاح مجلس دوره ی پانزدهم قوانین جدیدی بر اساس اصول دمکراسی و ایجاد نوعی‌ فدرالیسم و برگشتن به دستاورد‌های انقلاب مشروطه,مخصوصاً مادههای اصلی‌ مشروطیت ” انجمن‌های ایالت‌ها ولایت‌ها “”خودمختاری ممالک ” که همیشه از طرف ایرانیان سانسور میشود را به تصویب برساند.
در آن تشکیل شورای اداری در آزربایجان برای اداره نمایندگان سازمانهای ایالتی‌-ولایتی و شورای عالی انجمن‌های ولایتی پیش بینی شده بود.

🔷دولت “ایران” موظف شده بود تا به تصویب رسیدن قانون جدید، انجمن‌های ولایتی منتخب در سال ۱۹۴۵ را به رسمیت بشناسد. بنا به شرایط تعیین شده در موافقتنامه، دولت موافقت کرد که ۴/٣ در آمد حاصله ازآزربایجان به مصرف نیازهای آزربایجان برسد و فقط ۴/۱ آن به خزانه ی دولت مرکزی به منظورتا مین مخارج عمومی دولت “ایران” واریز شود.

⭕️چند ماه از عقد قرارداد فدرالیسم میگذشت و رژیم فارس به قول‌ها و مفاد قرارداد عمل نمیکرد.بالاخره جمهوری دمکراتیک آذربایجان در مقابل تهدیدات و تهاجمات نظامی دولت ایران یک سال دوام آورد. دشمن اشغالگر به کمک آمریکا و روسیه ، حاکمیت ملی‌  و قدرت سیاسی تورکها را در آذر سال ۱۳۲۵درهم کوبید و بیش از ۵۰هزار آذربایجانی را قتل عام نموده و دهها هزار نفر زخمی، دستگیر، پناهنده و آواره شدند.

⭕️بعد از اشغال مجدد آذربایجان،تا سال ۱۳۵۷هر نوع فعالیت سیاسی آذربایجانی ممنوع شد.آذربایجان درجمهوری اسلامی هم فاقد احزاب سیاسی شد.تنها تغییر اوضاع فقط جای تاج را عمامه گرفت. تا سال ۱۳۵۷ صحبت کردن از آذربایجان، حقوق ملی با زندان، شکنجه و اعدام همراه بود. در دوران حاکمیت شاهنشاهی ترکها در حاکمیت سیاسی ایران هیچ قدرتی نداشتند و ملت فارس بر سرنوشت و زندگی مردم آذربایجان تصمیم میگرفتند و خط و مشی ترک ستیزی و استعماری خود را پیش می بردند.
در دوران شاهنشاهی پهلوی، آذربایجانیها از لحاظ فکری، سیاسی و تشکیلاتی آنچنان سرکوب و منکوب شده بودند که نتواستند حتی در شرایط و فضای دمکراتیک سال ۱۳۵۷ کمر راست کرده و احزاب سیاسی خود را سازمان دهند.

⭕️در جریان انقلاب ۱۳۵۷ ترکها به جای تشکیل احزاب آذربایجانی و اعلام استقلال آذربایجان،از خود بیگانه شده, به دنبال فاشیست اسلامی- فارس روانه شدند و جوانان آذربایجان برای حفظ حاکمیت اشغالگران و حفظ تمامیت ارضی ایران به جبهه‌های عراق روانه شدند و جانشان را فدای منافع سیستم فاشیسم ایرانی و اسلامی کردند.کسانی‌ هم که از رژیم ایرانی‌ اسلامی حقوق ملی‌ طلب میکردند با وعده‌های دروغ آنها‌را فریب می‌دادند.

⭕️ قانون اساسی‌ جمهوری فاشیستی و اشغالگر ایرانی‌ پر از وعده به ملیت‌ها و ملل تحت ستم است که هرگز به اجرا در نیامده و نخواهد آمد.
در اوایل انقلاب اسلامی شریعتمداری و جناح او صرفاً به خاطر تأکید به حقوق ملی آزربایجان آنهم به صورت ایجاد شوراهای ایالتی توسط حزب الله غرق خون شد. شریعتمداری و حزب خلق مسلمان آزربایجان برای تقویت خود در برابر خمینی و حزب جمهوری اسلامی ایران وحامیان ایرانپرست و فارس گرای خمینی, دست به سلاح بردند.
با تهدید بمباران هوایی‌ تبریز و اورمیه توسط نیرو‌های ایرانی‌ و دستگیری و کشته شدن صد‌ها تن‌, شریعتمداری مجبوراعقب نشست و ملت تورک دوباره از صحنه مبارزه سیاسی حذف شد.

⭕️آذزبایجانیها تاکنون حتی یک کرسی با عنوان آذربایجان در دستگاهای دولتی و اداری تحت حاکمیت ملت فارس نداشته اند تا با خط مشی و قواعد مستقل خودشان در روند تصمیم گیریها و سیاست گذاریها شرکت و یا تاثیر داشته باشند. کاملا طبیعی است که ملتی که زبانش ممنوع باشد ، ملتی که از اولیه‌ترین حق ملی محروم باشد امکان ندارد از حقوق سیاسی بهره مند شود و بتواند در سیاست دخالت کند.
ایرانیان برای فریب آذربایجانیها ادعا می کنند که تورک‌ها پست‌های کلیدی را در حاکمیت و دولت ایران در دست دارند و برای اثبات ادعای خود به نقش جنایتکارانی چون خامنه ای، موسوی، ملا حسنی، خلخالی و غیره اتکا میکنند. اما آنها روشن نمیکنند که خامنه ایها به نمایندگی از جانب کدام تشکیلات و حزب آذربایجانی و با چه برنامه و پلاتفرم آذربایجانی در دولت حضور دارند؟
آنها مشخص نمیکنند که ترکها با بدست گرفتن چه مناطقی از جغراقیای آذربایجان و رهبری کدام ارگانهای سیاسی، اداری، سیاستگذاری، قضائی، اجرائی و نظامی آذربایجان در حاکمیت و دولت ایران شرکت دارند؟

⭕️ در فلسفه زندگی‌ ملی‌ گرائی تورکان کسانی‌ که در خدمت دشمن و هویت غیر خودی هستند تورک بشمار نمی‌‌آیند و به آنها مانقورد میگویند! حتی از پدر مادر تورک ویا در آزربایجان بدنیا آمده باشد یا تورکی حرف بزند ویا حتی گاهی “یاشاسین آزربایجان” گفته اما منافع اشغال گران و دولت مداری دشمن در اراضی‌ پدران خودرا حفظ کند .

از نظر فلسفه ملی‌ گرائی تورکان, تورک کسیست که نه تنها از پدر مادر تورک باشد ، بلکه عمل و رفتارش در خدمت تورکان و وطن خودباشد. 

⭕️بعد از ۹۰ سال اشغال ، استعمار چپاول و غارت ، تحقیر ملیت و تحریف تاریخ و هویت ، آزربایجانی اموخت همانطوری که درمدت صدسال گذشته، انقلاب مشروطیت (مبارزه برای حکومت قانون و دمکراسی در دوره قاجار,فدرالیسم سنتی‌ )،حکومت آزادیستان آزربایجان ، حکومت ملی آزربایجان (مختاریت ملی در چارچوب ایران فدرالیسم مدرن ) و انقلابهای نظیر انقلاب ۱۳۵۷ در چارچوب ایران شکست خوردند،  زین پس هم خواستهای ملت تورک آذربایجان در چهارچوپ ایران و زیر هر رژیم ایرانی‌ که باشد با سرنیزه، گلوله، توپ، تانک، شکنجه وزندان سرکوب خواهد  شد .

⭕️آذربایجانیها اکنون بعد از تحمل دهها سال تبعیضهای سیاسی و ملی‌  به میدان نبرد سیاسی مستقل از ایرانی‌‌ها وارد شده تا حاکمیت سیاسی و ملی‌  را در آذربایجان بدست بگیرد و سرنوشت خود را خودش رقم زند.ملت تورک  آذربایجان از تجربیات تلخ گذشته و شکست مبارزات تورکان در چهارچوب ایران دریافتند که آنها بدون کسب کامل قدرت سیاسی و استقلال ملی آذربایجان نمی توانند تغییرات اساسی در زمینه‌های ملی‌ اقتصادی، رفاهی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کنند. آذربایجانیها از این تجربیات تلخ و خونین درس آموخته اند.

تورکان آزربایجان  ۲ بار فدرالیسم را با #ایرانیها تجربه کرد و شکست سنگین خوردند یک بار هم بنام اسلام و وعده حقوق شهروندی و ملی‌ (بقول آنها قومی )فریب ایرانی‌‌ها را خوردند ❗️

⭕️آذربایجانیها همچنین از شکست جنبش ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری، شکست جنبش ملی آذربایجان به رهبری خیابانی و جنبشهای ملی دیگر  آموخته اند که هیچ وعده و قولی‌ از طرف ایرانی‌ ارزشی ندارد و به هیچ قیمتی حاضر نیستند تاریخ شکست خونین ملت تورک بار دیگر در آذربایجان تکرار شود. به همین جهت آگاهانه و با هوشیاری به مبارزه پرداخته و در اولین فرصت استقلال آذربایجان را با قدرت اعلام خواهند کرد .

🔷شعار ملت تورک آزربایجان بعد از فریب و شکست حکومت ملی‌ از رژیم ایران چندین سال بر ورد زبان پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگهایمان شد :
هرکسی ما را گول بزند خدا لعنتش کند اگر ما را دوبار گول زد خدا ما را لعنت کند اگر سومین بار گولمان زد خدا ما خائنین را محو کند .
   
۹۰سال اشغالگری ایرانی‌ و ۴۰ سال فعالیت اپوزیسیون پان ایرانیست و فاشیست روشن فکر نمای  ایرانی‌ به نسل نوین تورکان آزربایجان اموخت که نه تنها هیچ حقی‌ در چهار چوب ایران  به آزربایجان باز پس داده نخواهد شد بلکه حتی  قول و وعده که سهل است,دولت ایران  مثل زمان رژیم شاه قرارداد رسمی‌ و بین المللی دو ملت را زیر پا گذاشته و از پشت به تورک‌ها خنجر خواهد زد.(قرارداد پیشه وری – مظفرفیرز خرداد ۱۳۲۵ بیین حکومت ملی‌ آزربایجان و دولت ایران) یا همنند قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی فقط بر روی کاغذ خواهد ماند.

⭕️برقراری و حاکمیت ” دمکراسی” در ایران غیر ممکن است
تعدادی از احزاب ایرانی حل مسئله ملی را با برقراری ” دمکراسی” در ایران ممکن دانسته و چنین وانمود میکنند که نخستین و برترین ضامن تحقق خواسته‌های ملی، گذر به دمکراسی و سیستم مردم سالاری میباشد. ولی بنا به تجربه، تا کنون همه دولتها  و حاکمان در ایران خود را دمکرات، مدافع دمکراسی و مردمسالار نامیده اند ولی آنها بهائی به حقوق ومطالبات ملل تحت ستم نداده اند. آنها نه تنها حقوق ملیتها را در ایران تامین نکرده بلکه با تمام توان و قدرت خود وبا شقاوتی بی‌حد و اندازه در سرکوب ملتها کوشیده اند. 

🔷در طی‌ ۹۰ سال, جمهوری اسلامی و پهلوی ها با سیاست‌های اشغال گرایانه پان فارسیستی – پان ایرانیستی و دشمنی‌های و حیله‌های کاملا منطبق و همسو با هم, سبب شد ملت تورک آزربایجان بیاموزد که فارس‌ها هر موقع به ما نیاز داشتند با چابلوسی تعهد‌ها داده و انرژی و پتانسیل ما را استفاده کرده و سپس با نجوانمردانه از پشت میزنند.

⭕️احزاب ضد دمکراتیک فعلی توان برقراری دمکراسی در ایران را ندارند. احزابی که هنوز موجودیت ملتها را قبول ندارند چگونه می توانند دمکرات باشند؟ چگونه این احزاب چیزی را که قبول ندارند آنرا تحقق بخشند؟
چه کسانی یا احزابی میخواهند دمکراسی را در ایران رهبری و نهادینه بکنند؟ رژیم ایرانی‌ با چادرشیعه گری یا اپوزیسیون ورشکسته و وامانده ایران گرا !! که در بین روشنفکرانش نتنها ذره دموکراسی روشنگری و افکار امروزی نیست بلکه تفکرات فاشیستی و اشغال پرستانه ایرانی‌ و پان ایرنیستی را عریان میشود دید .

⭕️حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و حق استقلال از اصول مهم و جدایی ناپذیر حقوق بشر، حقوق اولیه انسانی و دموکراسی می باشند. جامعه روشنفکران ایرانی و فارس زبان برای دفاع از حقوق بشر و دفاع از دمکراسی خط قرمز تعیین کردند که حق تعیین سرنوشت ملتها و استقلال ملی ملتها در خارج خط قرمز آنها قرار گرفته است. ” دمکرات‌ترین ” آنها دمکراسی و حقوق بشر را بدون حقوق ملی و منهای حق ملل در تعیین سرنوشت خویش می پذیرند. در حالی که بدون قبول حقوق ملل تحت ستم در ایران و احترام به حقوق ملل نمی توان از دمکراسی صحبتی بمیان آورد.

اولین شرط دمکرات بودن و ایجاد دمکراسی قبول کردن ملل و ابتدایی‌ترین حق آنها حق تعیین سرنوشت و استقلال ملل تحت اشغال میباشد.

🔷ساختار کشور ۹۰ ساله ایران متضاد با دمکراسی است و ذره‌ای با ظرفیت و پتانسیل دمکراسی را ندارد چون ساختارش با اشغالگری ایجاد شده است.
شعار ۹۰ ساله حفظ تمامیت اراضی‌ ایران به معنای تداوم اشغال ایرانی‌ در وطن ملل غیر فارس آزربایجان جنوبی ، تورکمنستان جنوبی ،خوراسان یورد ، قاشقای یورد ، بلوچستان و الاحواز و غیره میباشد چون ایران ۹۰ سال پیش بجای امپراطوری چندین ملیتی و مملکتی قاجار ایجاد شد و همه ملل در راستای تبدیل به ملت ایرانی‌=فارس مورد هوجوم و خطر نابودی قرار گرفتند.

 ⭕️احزاب و جریانات سراسری و ایرانی برای حفظ تمامیت ارضی ایران حقوق ملی ملل تحت ستم را در ایران نفی و انکار کرده و تعداد کمی از آنها شرط و شروطی زیادی در مقابل تحقق حقوق پایمال شده ملتها در ایران قرار داده اند.بنابر این امکان تحقق دمکراسی در ایران وجود ندارد که بتواند مسنله پر اهمیت امروز یعنی مسئله ملی را نابود کرده و پایه‌های محکم ستم ملی را در آذربایجان جنوبی فرو ریزد.

ما تجربه غرب و  دمکراسی غربی که ۱۰۰ سال از ملل خاورمیانه و ۵۰۰ سال از فارس‌ها جلو تر و پیشروترند  را هر روزشاهد هستیم و می بینیم که دمکراسی غربی حتی در دمکراتیک‌ترین کشورها نه تنها نتوانسته است مسئله ملی را حل کند بلکه برعکس، دمکراتیک‌ترین کشورهای دنیا به اقلیتهای ملی یا ملل ضعیف ستم ملی اعمال می کنند.

⭕️به همین جهت اسکاتلندیها، ایرلندیها و ولزیها خومللاهان استقلال از بریتانیا، کورسی ها، بریتونها و باسکها خواهان استقلال ازفرانسه، کبک‌ها خواهان استقلال از کانادا، باسکها ، کاتالانها و غیره خواهان استقلال از اسپانیا، تای رولها خواهان استقلال از ایتالیا، فلیش و والتونها خواهان استقلال از بلژیک هستند و غیره…

Güney Azərbaycanda Milli bayraq sevgisi

اصل تساوی حقوق هر شهروند نابرابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی را از نیز بین نمی برد.
تورکهای آذربایجان جنوبی تنها با استقلال آذربایجان به حقوق ملی واصل تساوی حقوق شهروندی, برابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی دست خواهند یافت و نباید برای رسیدن به مطالبات ملی خود در انتظار برقراری و حاکمیت دمکراسی در ایران بنشینند. زیرا هیچ زمانی و تحت هیچ شرایطی آزادی و دمکراسی در ایران برقرار و نهادینه نخواهد شد.

⭕️بنابراین ملت تورک باید بدون شرکت در اعتراضات و جریانات سراسری و حفظ استقلال حرکت سیاسی و ملی‌ خود از حرکت‌های سرتاسری ایرانی‌به سمات استقلال ملی‌ آزربایجان قدم بردارد  در جریان انقلاب سراسری یا در جریان هر تغییر و تحولاتی که به ضعف دولت مرکزی ایران منجر میشوند از فرصت استفاده کرده و استقلال ملی خود را اعلام نماید.

وعده‌های همچون ایران آزاد ، ایران فدرال ، حقوق شهروندی برابر ، حقوق ملی‌ یا قومی برابر ، قدرت سیاسی برابر ،…. هر چه که به نام ایران و ایرانی‌ و تمامیت ارضی‌ ایران اشاره کند جهت فریب ملت تورک و به هدف تداوم اشغالگری ایرانی‌ و استعمارگری فارسی  است.

 اوغوزتی‌وی

Comments,Baxışınız
oguz gif telegram
Play All Replay Playlist Replay Track Shuffle Playlist Hide picture